Last Photos

بالاخره پس از کش و قوس های فراوان ما رفتیم مدرسه!

از این شهر به این بزرگی(!!)فقط تو حیاط مدرسه واسه ما جا بود!توی مدرسه هم نه ها!!!فقط حیاطش!

16 نفری جمع شدیم،گفتیم،خندیدیم،نقی گوش دادیم،شخصیت همه رو از روی کفشاشون کشف کردیم،ندا رفت نمازشو خوند،عذرا برامون داستان خوند(اونم چه داستانی!)،زهرا شوی مختصری برامون گذاشت که مستفیض شدیم،خلاف طاهره علنی شد،عکس گرفتیم،تموم شد!! به قول مریم همه چی تموم شد به غیر یه چی!

عکساشو میزارم براتون


مکان تجمع!

یکی از متجمعین!

هنر متجمعین!

عکسای خصوصی تو ادامه ی مطلبه با همون رمز همیشگی

ادامه نوشته

اون روز خونه ی مامان بزرگمینا بودیم طبق معمول بحث کنکور اینجانب افتاد

مامان بزرگم : نسیم ایشالله تو دکتر میشی دیگه

من: نه مهندس

الهام: هه هه هه یخ بابا . مامانی فعلا هیچی معلوم نیس

بابام: اگه تا آخرش درست و حسابی بخونه مهندس میشه

مامان بزرگم: دکتر نمیشه اصلا

الهام: دکترا بگیره دکتر حساب میشه دیگه

مامان بزرگم: مطب دار میشه؟

بابا : نه از اون دکترا کلا نمیشه . دکتر نمیشه. مهندسی می خونه

مامان بزرگم : اه

من: ما مهندس میشیم از دکترا ام بیشتر پول میگیریم تازه کار ما تمیز تر و با کلاس تره. مردونه ام هس.

مامان بزرگم: فلانی یکی از دختراش دکتر شد اون یکی مهندس . بعد اونی که مهندس شد پشیمون شد رف دکتر شد الانم تهران داره کار میکنه.

من: نه من مهندس میشم مگه مهندسی چشه؟؟؟ اصلا ول کنین این بحث و.

مامان بزرگم: خدارو چه دیدی نگران نباش شاید توام مث اون خواهره موفق شی.

من : کدومش؟

مامان بزرگم:همون که رشته شو بعدا عوض کرد.

بابا که دید من سگی مایل به شیر شدم گف هنوز هیچی معلوم نیس شاید اصلا قبول نشه از دانشگاه.

عموم:( مادر عروس شده) انشالله قبول میشه .

مامان بزرگم: انشالله دکتر میشه خانوم میشه بالام.

اه این مملکت دیدشون چه متفاوته با دید ماها!!!!

من از پزشکی متنفرم!

فقط 10 روز تا نتایج مونده!! التماس دعا!!!

نوستالوژی های ما

شانسهای برتر کلاسمون!!! تو گزینه دو که عبارت میشه از طاهره و ژیلا!!!

عکس ۱:ژیلا که افتاده بود دم در و سطل آشغال جلوش بود خیلی قبل امتحان فکر کردیم که چرا اینو اینجا گذاشتن آخرش به این نتیجه رسیدیم که اینو اینجا گذاشتن تا ژیلا پاهاشو بذاره توش!!

عکس ۲:صندلی طاهره است که یه گوشه ش جویده شده ..خیلی فکر کردم که چرا باید صندلی طاهره جویده باشه آخرش به این نتیجه رسیدم که:چون طاهره همیشه گرسنه بوده یه گوشه از صندلیش جویده بوده که بگن خجالت نکشو تعارف نکن شمام بفرما(طاهره ظرفیت داشته باش!!!ناراحت نشیااا هرچند به تو یکی نمیاد ناراحت شدن!!)

عکس ۳:صندلی طاهره از نمایی نزدیکتر

عکس ۴:آخـــــــــــــــــــــــــی یادش به خیر...شیرینی بخرید امتحان ببرید!!

تجربیای تقلید کار هم دفعه ی بعدش شیرینی خریدند یادتونه؟؟

آغا این عکس نمای قوطی شیرینی  ای ایست که روز بعدش تو کیف بنده حمل شد و از جلوی ناظمین گذشت و به صورت سلامت رسید به کلاس!!لازم به ذکر است که اونروزی که داشتم شیرینیو می آوردم احساس کپل(همون مدرسه ی موشها)بودن میکردم چون به جای کتاب تو کیفم خوردنی بود..!و همچنین قیافه مستر"گاسیم" هیچوقت یادم نمیره وقتی که داشتیم شیرینی میخوردیم همچین عاقل اندر سفیه به من که روبروش بودم نگاه میکرد که آب شدم رفتم طبقه ی پایین!!

(کیفم هم تو عکس مشهوده!! و حتی نوار چسبی که باهاش قوطی رو محکم کردم که شیرنیهاش رو بعدا از کیفم جمع آوری نکنم!!)

عکس پنجم:نمای  قوطی شیرینی از نزدیک

برا اینکه صفحه ی اول وبلاگ زیاد سنگین نشه عکسارو گذاشتم تو ادامه مطلب

ادامه نوشته

یااااااااادش بخیر

سلاااااااااااممممممممم بچه ها!چطورین؟امیدوارم حال همگی خوب باشه.

قصدم از این پست اینه که خواستم بعضی از سوتی ها رو تا حدی که یادمه بنویسم تا برای همیشه جزو خاطرات کلاس تو این وبلاگ ثبت بشه!

1)نسیم خطاب به آقای "ع" (دبیر فیزیک) : آقا اخبار جدید رو شنیدین؟

آقای "ع" : یوخ،نمنه ألوب مگر؟

نسیم : آقا میگن امسال 22بهمن افتاده 25بهمن

آقای "ع" : یانی توشوپ پنجشنبه یه؟

(کلاس غرق خنده)

عکس العمل آقای "ع" در مقابل خنده کلاس : یوخ بابا،شنبه دی إله،أزوده تعطیل دی،أزوم تقویمه باخمیشام!

(کلاس همچنان غرق خنده)

نسیم : آقا شما چقدر ساده این!!!

(آقای "ع" با نگاهی عاقل اندر سفیه در حال نگاه کردن به نسیم)

 

 

2)نسیم خطاب به خانم "ر"  (دبیر زبان) : خانم اخبار جدیدرو شنیدین؟

خانم "ر" : نه،چیزی شده؟

نسیم : میگن امسال چهارشنبه سوری افتاده یکشنبه!

خانم "ر" : واقعا؟؟؟!!!

(کلاس مثل همیشه غرق خنده و خانم "ر" مثل همیشه همانند منگول ها در حال نظاره کردن به کلاس!!!)

 

 

3)طاهره خطاب به نیلوفر : نیلوفر دارم خاله میشم

نیلوفر : بچه خواهرت یا برادرت ؟؟؟!!!

 

 

4)مراقب سر جلسه امتحان نهایی فیزیک خطاب به عذرا-ف : اوز ورقین باخ

(عذرا سرشو میندازه پایین که مثلا خجالت کشیدم و دیگه تقلب نمیکنم،ولی خوب مگه امتحان بدون تقلب ارزش داره؟؟!!به قول اینشتین که همیشه عاشق و شیفته ی اونیم و اسوه ما تو زندگیمونه : "امتحان بدون تقلب همانند کریسمس بدون درخته".این جمله یهویی یاد عذرا میفته و روز از نو شروع میشه(آخه میگن ترک عادت موجب مرض است،بیچاره ترسید تو این سنش که هنوز تو حسرت آقا داره میسوزه()،مریض بشه!!)

مراقب : ورقن جؤتو گءت أوردا أتور(یعنی پیش ندا)

مراقب خطاب به ندا : تقلب إلیر دا!

(ندا با یه تبسم جواب مراقبو میده که یعنی خیلی منگولی،من أزوم آفریقانی گرتمیشم!!)

 

5)تو کلاس زبان نشسته بودیم و طبق معمول حوصلمون سر رفته بود.من و عذرا و عطیه گفتیم که چیکار کنیم تا این ساعت از شر "ر" خلاص شیم؟فکرامونو ریختیم رو هم و در نهایت تصمیم گرفتیم.من دستمالو گرفتم جلوی دهنم که مثلا مریضم(از 7فرسنگ میزد که بابا من از خود "ر" هم سالم ترم ولی چون این دبیر محترم خیلی باهوشه و ذهن مبارکشو با اینجور چیزا مشغول نمیکنه،نتونست این قانون علمی رو کشف کنه) عذرا هم دستمو گرفته که یهویی وسط کلاس غش نکنم (تصور کنین که تا چه حد وضعم وخیم بود)

بعد خروج ما از کلاس عطیه به بهونه سر زدن به ما که خدایی نکرده وسط حیاط نمیرم (!)اومد دنبالمون.بعد یک و نیم سال(!) عذرا به بهونه آوردن کیف من برگشت کلاس.

عذرا خطاب به خانم "ر" : خانم اومدم کیفشو ببرم،حالش خراب بود زنگ زدن اولیاش بیاد دنبالش(بر منکرش لعنت!!!!)

خانم "ر" : حال کی خرابه؟به اولیای کی زنگ زدن؟

(کلاس از طرفی غرق خنده و از طرف دیگر غرق کشف راز نهفته در هدف از خلقت این موجود ناشناس)   

همیشه خاطرات کلاس،بی عرضه گیمون(از لحاظ یافتن آقا)،زجری که سر کلاس زبان میکشیدیم ،تنفرمون از معاون مدرسه و ...!! یادم نمیره

صرفا جهت بحث...

عذرررااااااااااااااااا...هوووووی!!!!
میشنوی؟؟
میگم نتیجه ی نظر سنجی چی شد؟؟

 با معذرت از دوستان به علت شروع نامطلوبم!!!
این پستو گذاشتم که توش صرفا درمورد قرار و جا و زمانش بحث کنیم!!
بعد از قرار هم حذفش میکنم!!
میگم دیگه کسی مسافرت و اینور اونور که نیس؟!
یگان هم برگشته خیر سرش!!

نظرتون درمورد زمانش چیه؟!
من که میگم هرچه زودتر بهتر!!

عذرا-ف:دوستان قالب شما هم پریده یا فقط مال من اینطوری شده؟

اگه ایراد از قالبه بگید عوض کنیم!هرچند قالب باحالب بود...

خب مهسا اگه قالب ایراد پیدا کرده یه بار دیگه کدشو بیار بذار

مهسا:قالب وبلاگ برا من که درسته!فک کنم مشکل از اینترنت باشه!ولی یه بار دیگه هم کدشو میزنم،اگه درست نشد،عوضش میکنیم!

یه موضوعی هم یگانه گفت بهتون بگم.یگان میگه اگه تو ماه رمضون قبل نتایج،بتونیم جور کنیم که بریم پلاک صفر،آیا هستید؟! بریم بستنی بخوریم!میگه باید یه جای خاصی باشه!مدرسه و اقبال خیلی عادیه!مثل همه ی وقتاییه که همدیگرو میدیدیم!باید آخرین روزو برا همیشه یادمون بمونه!حاضرین 1روز روزتونو نگیرین؟!!!!!

استغفرالله

آهنگی با صدای کریم رقاص ورحیم پر ناز وعلی فیاض ( کیا یادشونه نمی دونم اما عالمی داشتیما)، این اثر به تقلید از اثر قبلی با آغاز:( اینجا کلاسه درسه) سروده شده است به دلیل فرا رسیدن روزهای داغ وسوزان تابستان تغییراتی داده و با آغاز: ( اینجا کلاسه رقصه) در خدمتتونیم و ... انتظارها به پایان رسید ...:

ادامه نوشته

پستي از طرف طاهره ي عزيز

دوستان من ۲باره برگشتم اما اين دفه از طرف خودم نيودم بنويسم

از اونجايي كه ديدم همه جويايه حال طاهره شدن بر خودم واجب دونستم كه بش  اس بزنم و حالشو بپرسم و دليل نيودنش رو جويا بشم

و حالا از زبان طاهره ي عزيز:

درود خدا بر داواران

پدر كنكور بسوزه

بچه ها مودمم سوخته به ماما ميكم جورش كن ميگه  نتايج بياد بعد.كه زحمتم افتاد گردن من(از طرف  خودم:نه بابا چه زحمتي اشكال ندارهمي خواستم اين جملشو ننويسم ولي  خواستم تحريف نشه نوشتم)

پس دوستان مرا به سخره نگيريدكه نيستم...

چند صباحي هست كه حميده نديدم، عنان خويش ازكف رفته،و دامن از دست داده ام

هر آنكس او را ديد شرحي از او بر من دارد...."به خدا جايزه ميدم"

"طاهره كبير"همان تاج ملوك زنگ زبان

راستي بچه ها طاهره گفت  كه  پست ها رو از طريق گوشي مي بينم ولي نمي تونم نظر بدم

راستي دوستان من چند وقت پيش كه  داشتم تو وبلاگ ها پرسه مي زدم يك دفه رسيدم به عكس  كيك روز مهندسيمون(همون دختره) كه يكي عكسشو گذاشته بوديد و روز مهندس رو تبريك گفته بود

جالبه نه

اطلاعیه برای آنهاییکه هیچ اثری ازشون نیست

این پست تا زمانی که مشکل تمامی دوستان برای راه یافتن و انجام دادن هرگونه تغییرات در وبلاگ حل نشود ثابت است!(پخون یئکه لیغی باخین سیز آللاه!!)

هر کسی با ورود به وبلاگ مشکل داره عدد یک

با ایجاد پست عدد دو

با قسمت نظرات عدد سه

با سایر بخش ها با درج کدامین بخش عدد چهار

را برای من ارسال کند!!!

شوخلوق اله دیم هااااااا صاباح بیریسی گون هره بیر عدد یوللویار....

با هر چی که مشکل داشتین اینجا نظر بذارین من بعد اینکه درست کردم بهتون اس میدم-یعنی اگه درمورد رمز بود-و در مورد بقیه قسمتها اینجا زیر نظرتون اطلاع میدم و شما چک کنین اگه درست شد خبر بدین

این قسمت صرفا جهت شوخی(اگه بیکارید میتونید به خودتون بگیرید!!!)

مریم بو نه وضع دی هن هن هن؟؟؟

آغا همین جا از پشت همین تریبون به عنوان مدیر این وبلاگ وزین هیچ کدوم به خاطر طاهره هم که شده همدیگه رو تنها نمیذاریم!!

و همچنین تک خوری نداریم!!!

جواب مهسا:من حکومت خود مختارم ولی دیگه ماه رمضون رسید و دهنمان گل گرفته شد!!قراره عقد و عروسی نیست که بعد ماه رمضون میریم پلاک صفر اصلاااا

باز هم جواب مهسا:بله امری بود؟؟؟تو فیس هستیم!!!نه امریه؟ نه امری داشتی

تازه یه لینک دارم تپل بدون  چیز شکن هم میتونی بری ولی نمیدم!!

ژیلا کلا تو هیچ قسمت از دنیای مجازی وجود نداره

(یا علی!!! مهسا بالا اوز سسین گویوبسان وبلاگین قالیبینین اوستونه؟؟؟

بو نه سسدی

بو نه صدا

طاهیره بیر زاد دئ بونلارا!!)

یک مطلب دیگر:یه نظر سنجی گذاشتم در مورد اینکه کجا جمع شیم.نظر بدید سایر گزینه ها با پیشنهاد شما پر خواهد شد

مای جدانشدنی

           

 

سلام ...

ماام قاطی مرغا شده به خودمون یه تکونی دادیم ( نه از اون تکونا که ندا با سکه میده ااا)

در بادی سخنانم عرض کنم که اون روز شدید هوایی شدم در گوشه ای از سینا خیابانی

یه چیز گرد و مشکی رویت کرده و عذرا پنداشتم ...نه تنها عذرا نبودی بلکه از آن چیزهایی بودی که بویش با بوی تولید شده توسط مهسا چندان تفافتی نداشتی با این تفافت که مهسا یک نیمه آدم یا 25% آدم حساب می شود اما مولد آن چیز، گوسپندی بیش نبود!!!

خلاصه سر آن ضایع شدن و اشتب کردنم نیم روز با آن گردوله خود مو تو یه اتاق حبس کردم اونم واسم کم نذاشت در رقابت با مهسا منو مست بوش کرد.

همین الان از دلم گذشت بهتون بگم خیلی بهتون فک میکنم بهتره بگم بهمون به ما ،مای جدانشدنی مون! من ایمان دارم به اینکه ما هر جای دنیا که باشیم به یاد همیم ... محاله فراموش کنیم چه قد با هم خندیدیم و هر سری نسیم و فلان و فلانی انضباطشون کم شد...

یادتونه سر زو بازی کردن مریم با اون هیکل ریزه اش! پدرمونو در میاورد ...!

 همین الان قیافه ی داوار که فقط  تو فکر در رفتن بود اومد تو ذهنم جاخالی میداد هی ...! هر چه قد زمان بیشتر میگذره بیشتر دلتنگتون میشم ... با هم نسبت مستقیم دارن مثل فشار گازها با چگالی شون! فکر اینکه دیگه باهم تو یه کلاس نفس نمیکشیم دیوونم میکنه( تیمارستانی چیزی سراغ دارین من اعلام آمادگی می کنم البته بعد عذرا ف)

همچین امروز حال کل کل با عذرا دارم که یه چی همین جوری می خارونتم.

داشتم عکس آخرین روزامونو میدیدم خدا وکیلی خانوم کف رو دارین نصف عکس و به تصرف در آورده ... حالا بادام همچین میخواد بزنه تو دهنم تا از عشق دست نیافتنی اش دفاع کنه... با دیدن اون عکس آرزوی ندا آرزوی منم شد ... کیا از آرزوی ندا خبر دارن نمی دونم اما من این اواخر تو کفم شدیدا!!!

اولمیسن مهسا یه کلوم اسمتو آوردم بوت پیچید همه جا... ننه ام داره نگاه عاقل اندر سفیه میکنه منم تقلا نمیکنم باور نمیکنه من نبودم ...!!!

و حالا دیجی نسیم با شعرهای اصیل خود که با کلماتی همچون ....................( تموم کلمات برای درج جایز نمی باشند لذا ما شعرمان را نمی سراییم)

انصافا بچه ها من و که میدونین شعرام بوق داره از اون حرفا داره که عذرا ف توشون اوستاست ... میگم زشت نیست اینجا بنویسمشون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه خواستین پست بعدی در خدمتتونم ...!!! چرت و پرتامو به دل نگیرین چون :

                  اگر با دیگرانش بود میلی 

                  چرا جام مرا بشکست خیلی

                  منو سنگ و یه مشت شن یا که ماسه

                  دل ما تنگه و هی هی میمیا سه

                 سرم خورده به سنگی من مریضم

                 از این بی حاصلی رنگی پریدم

اه چه قد بدون بی ادبی شعر نوشتن سخته این سعدی ام واقعا شاعری بوده ...!!!

دوستون دارم دلمم تنگتونه !!!فعلا!!!

همه چي به غير از يه چي تمام.....

سلاااااااااااااااااااااام

خوبين؟

خوشين؟

سلامتين؟

در سلامتيه كامل به سر مي برين؟

بالاخره تموم شد

مدرسه با مانتوهاي سرمه اي  و مقنعه ي كرمي تموم شد

كل كل  و دعوا با داشيار گرامي تموم شد

خر حساب كردنمون توسط مدير  تموم شد البته اون فك مي كرد كه مي تونه هر چي بخواد بگه و ما هم باور كنيم

سر كار گذاشتن معلماني من جمله  راثي عزيز تموم شد

كلاس ها ي اقبالي كه  يك سال  از  عمرمون  اونجا گذشت

كلاس هاي  ميرزايي با كارهايي كه (خودتون بهتر مي دونيد  چيكارا كرديم )تموم شد

كلاس هاي عبدالهي  معلم فيزيك(مجاز از معلم ديني) تموم  شد

ديگه فارغ التحصيل شديم

ولي  خدايييش با  اين همه  دلم  برا مدرسه تنگ ميشه

دلم براي پشت نيمكت نشستناي  توي مدرسه  تنگ ميشه

دلم براي دلقك بازي هاي تو  كلاس تنگ ميشه

دلم براي تك تك بچه ها تنگ ميشه

تك تكتونو دوست  دارم

راستي از خيلي چيزا گفتم كه تموم ميشه  ولي يه چيزي رو يادم رف بگم....

اميدوارم  صميميت ها مون تموم نشه

و اين چه جوري امكان داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب بهتون ميگم......

تنها راه از بين نرفتن دوستيهامون  ارتباط از طريق اين وبلاگه

  كه بچه ها  هر دفه بيكار شدين  بياين به وبلاگ يه سري بزنيد از خودتون بگيد

از كاراتون بگيد

از دانشگاه  بگيد(كه ايشاا....همتون يه راس ميرين بهترين دانشگاه ها)

خاطره هايي كه تو مدرسه  داشتيم  رو بنويسيد  تا خاطره هامون هميشه زنده بمونه و با خوندن خطي از نوشته هامون خاطره هامون  برامون تداعي شه

شرمنده احساسي اينا بلد نيستم بنويسم

راستي  اگه احيانن نگرانه حالمون بوديد كه فك كنم ديگه از ياد رفتيم  صورتم ميتونم بگم تقريبا درس شده ديگه

دست و پامم با اينكه مثه همون دفه اي كه ديديد پانسمان شدس ولي خيلييييييييي الان بهترم

دوستون دارم

فعلن ....