شمارش معکوس تا نهایی

سه روز تا نهایی

در حال ..................... تو شلوار هستم

خیلی سخته این همه فشار رو کی میخواد تحمل کنه!!

(فکری به ذهنم رسید بیایین قرائت ها رو گسترده تر کنیم!!!!!)

الان که هیچ کاری از دستمون بر نمیاد پس باید با نهایی بجنگیم!!!!!پیش به سوی نهایی

امروز .گرد و غبار.تعطیلی.فیزیک .جبر .بدبختی

سکانس اول:من و خانواده جلو تی وی نشستیم داریم به Adini feriha koydumنگاه می کنیم و مامانم میگه پاشین برین بخوابین!!

سکانس دوم:گوشی بابام زنگ میزنه بابام گوشیو برمیدار یکی از دوستاشه!!به بابام میگه اگه ایران نیگاه کنین و دست از اجنبیا بکشین میبینین که فردا تعطیله!!!

سکانس سوم:من جلو تی وی همه جلو تی وی داریم به مامانم که اونم معلم هست و بعد از ظهر ها قرار بره مدرسه پز مــــــــــــــــــــیدیم  هی مامانم میگه بابا برین بخوابین یهو دیدین تعطیل نشداااااااا

منم میگم نخیر اینجوریام نیست!!!!!(زیادی مطمئنم به.................)

سکانس چهارم:به همه دارم اس میدم که:"دوستان فردا تعطیله چه گلی به سرمون میگیریم با این فیزیک و جبر؟"

سکانس پنجم:به همه اونایی که اس دادم هنگ کردن همه دارن می پرسن:"چی؟" "چرا تعطیلیم" "برو بابا نصفه شبی شوخیت گرفته؟؟؟"

سکانس ششم :به همه توضیح میدم که والله میگن به علت گرد و غبار(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

سکانس هفتم:همه اس میدن "برو عذرا بروووووو ما خودمون آفریقا رو سیاه کردیم""ژیلا میگه عذرا اگه فردا تعطیل نباشه گرد و غبارت میکنم" (با خودم فکر میکنم ما که یه زمااانی همون برگای زرد افتاده از درخت بودیم و اینااااااااا(!!!)الان گرد و غبار هم بشیم چه ایرادی داره؟؟؟)

سکانس هشتم:با هزار قسم و قرآن زیر دستم گذاشتنو سوگند یاد کردن و هفت یا هشت خان رستم ملت باورشون میشه که راست میگم(نه اینکه بدبختارو زیادی گذاشتم سر کار حق دارن به خدا)

سکانس نهم:من همچنان دارم اس میدم. ملت هنگ میکنن .توضیح میدم و......

سکانس دهم:همه میرن بخوابن اخه ساعت یک و نیم یا شاید یک هستش

سکانس یازدهم:با لگد منو هم خونواده میفرستن که بخوابم!!!!!!!!!

سکانس دوازدهم: هنوز افرادی هستن که ساعت یک شب (یا صب)بیدار شدن و اس منو دیدن و هنگ کردن و من دارم توضیح میدم!!(آخه یکی نیس بگه یک شب(یا صبح)از خواب ا شدی که چی مثلن؟؟؟بچه مگه تو درس و مدرسه نداری {یا شاید هم کار دارن خب همه که مث من سرشون بی کلاه نیست!!!})

سکانس سیزدهم :خوابم نمیاد و نمیدونم چه بلایی سر خودم بیارم که بتونم بخوابم یه کم آهنگ گوش میدم

نه نمیشه این فکر و خیال نمی خوان دست از سر من بردارن!!!!!یه کم گریه میکنم گریه می کنم بازم گریه میکنم

سکانس چهاردهم:من همچنان دارم گریه میکنم!!!!کل در دیوار دنیا خراب شده رو سرم داره از زمین و اسمون برام میباره و اینا!!! ساعت دو و نیم هست!!!

سکانس پانزدهم:نگو هین گریه کردن خوابم میگیره وقتی ا میشم میبینم که ساعت ۵و چهل و هفت دیقه هست و عطیه - ک اس داده:"چرا مگه برف باریده؟؟؟"

سکانس شانزدهم:به این هم توضیح میدم که نخیر مثل اینکه جدیدا منطقه ی کوهستانی ما تبدیل به جنوب ایران یا منطقه ی کویری شده و به خاطر گرد و غبار تعطیلیم!!!!!!

سکانس هفدهم:مریم اس میده که :"بیشعووووووور مدارس بازن فقط شهر "الف" تعطیلههههه"

سکانس هجدهم:الان این منم که هنگ کردم و عاطفه هم اس میده از کی تا حالا ما تو شهر "الف" زندگی می کنیم عذرا؟؟؟؟؟؟؟

سکانس نوزدهم:داد میزنم بابااااااااااااااااااااااااااااااا پا شو مدارس بازن باباااااااااااااااااااااااا

سکانس بیستم:بابا از خواب میپر بیچاره اینگار جن زده شده!!!!!!

سکانس بیست و یکم:از مریم میپرسم کی گفت؟؟ میگه رادیوووو

وااااای هر چی دهنم میاد به رادیو و تی وی میگم!!! بعد اس میدم که "بویون یره سوخوم تیلویزیون نان رادیونون کی هماهنگ دئیلر!!!!!"(حوصله ترجمه به فارسی ندارم)

سکانس بیست و دوم:به ۱۱۸ زنگ میزنیم. به مدارس زنگ میزنیم .به آموزش و پروذش زنگ میزنیم خداااااااا چرا هیشکی جواب نمیده!!!!

سکانس بیست و سوم:مریم اس میده :تعطیله هاااااااااااااااااااا میگم مریم بمیری ایشالله

سکانس بیست و چهارم:حاضر میشم و میریم صرفا جهت اینکه با چشای خودم ببینم!!!بچه ها جلو مدرسه هستن میگن واااای عذرا میخواییم چیکار کنیم؟؟وایییی چه ..... بخوریم عاطفه میگه عذرا بمیریبا این خبری که نصف شب میدی!!!!!!میگم من چیکار کنم؟؟خدافظی میکنم و یگانه میگه به همه بگم که :

دوستان فردا فوق میمونیم برا فیزیک

سکانس بیست و پنجم:نمی دونم خوش حال باشم یا ناراحت؟؟!!بی  خی بابا مهم اینه که تعطیلییییم هورااااااا

سکانس بیست و ششم:من پای پی سی دارم این پست و رو مینویسم و تموممممم

پی نوشت:خوبه بعدا برا همه اس دادم که"برای آرامش خاطر و اطمینان قلبی میتونین صبح از مراکز معتبر هم بپرسین!!!!"

عذرا نوشت1:........................................(خیلی خیلی زیاد بالای ۱۸ سال شد خودتون حدس بزنین)

عذرا نوشت2:بابا من آمارمو از جاهای معتبر میگیرم الکی که نیست خودم یه پا بی بی سی هستم و اینا!!۱هزار بار بهتون نگفتم تو هزار تا مجله خبری عضوم روزی حداقل سه ساعت به اخبار گوش میدم؟؟؟؟

عذرا نوشت3:آخرش نفهمیدم تعطیلیم یا نه!!!!!!

عذرا نوشت4:دقت کردین عنوان این پست شبیه برچسب هایی هست که تو سایت ها یا تو بعضی وبلاگا اون پایین می افته!!!!

عذرا نوشت۵:دقت کردین امروز چقدر هوا خووووبه؟؟؟؟آسمون صاف و آفتابی و .... و گرد و غبار


شاهكارهاي عكاسي در آتليه هاي هند

 

 

 


 

 

ادامه نوشته

هووووووووی سیزینم هااااااا

آدام لار اینسان لار مسلمانلار سیز لریننم هااااا گولاخ آسین:

اه عچیز گویوسوز هامیسین چتیریب اول صففه ی گویمایین

آغیرلاشیر نه عچیز جتیریر نه ده وبلاگی آچیر ادامه ی مطلب آچین گویون اورا

ایندی ددم یانیب بورانی دؤزتمخدن هاااااا!!!!

۲جون جلمیرم جور نه جونه دوشموشدی

شرمنده ژیلا مژبورودوم جدم پستلارین گودالییام!!!!

اشیدیز تیراختور ایستییر انصراف وره؟؟!!!!!یخ یــــــــــــــــــــــــــــــــــخ من ایستمیرمممممم

عروسی...!!!


شاهزاده ویلیام و کیت میدلتون ازدواج کردند

بالاخره انتظارها به پایان رسید و چشم بیش از 2 میلیارد نفر از مردم جهان بطور مستقیم از طریق تلویزیون شاهد یکی از به یاد ماندنی ترین عروسی های سلطنتی بود. مراسم عقد پرنس ویلیام (نوه ملکه الیزابت و پادشاه آینده بریتانیا) و کیت میدلتون راس ساعت ۱۱ صبح 29 آوریل 2011 به وقت بریتانیا در حضور میهمانان ویژه در کلیسای وست مینستر در مرکز لندن انجام شد.
در این مراسم، چهره های سیاسی، هنری و ورزشی از جمله دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا و همسرش، جان میجر، از نخست وزیران پیشین بریتانیا، جولیا گیلارد، نخست وزیر استرالیا، دیوید بکهام، فوتبالیست سرشناس به همراه همسرش، التون جان خواننده و آهنگساز بریتانیایی و گای ریچی کارگردان بریتانیایی حضور داشتند.
براساس گزارش ها با وجودی که گفته می شود خانواده عروس و داماد تلاش کرده اند تا با توجه به بحران اقتصادی موجود از هزینه های عروسی کم کنند تا از انتقادها بکاهند، اما گفته می شود این مراسم دست کم 2 میلیون پوند برای بخش های عمومی بریتانیا هزینه داشته است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین
 استار | www.Persian-Star.org


لباس دامادی شاهزاده ویلیام

شاهزاده ویلیام یونیفورم سرهنگی گارد سلطنتی ایرلند که به رنگ قرمز هست را به تن داشت که با نشان نیروی هوایی سلطنتی بر شانه هایش تزیین شده بود. البته او ترجیح داد شمشیر مخصوص این لباس را با خود به مراسم عروسی نیاورد.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

لباس عروسی کاترین میدلتون
سرانجام پس از چند هفته حدس و گمان در مورد لباس عروسی کاترین میدلتون، دیروز انتظار طرفداران و متخصصان دنیای مد و زیبایی به سر آمد و جزییات این لباس کاملا بریتانیایی مشخص شد. این لباس توسط سارا برتون از طراحان مشهور کمپانی الکساندر مک کوئین طراحی و دوخته شده بود. خانم برتون می گوید طراحی و دوخت این لباس تجربه ای بوده که فقط یک بار در زندگی اتفاق می افتد.

نوارها و تور لباس عروس با نقش گل رز، بوته، گل نرگس و شبدر طراحی شده بود که سوزن دوزی آن در قصر همپتون کورت و با دست انجام گرفته است. دنباله لباس کاترین میدلتون ۲ متر و ۷۰ سانتیمتر بود و پارچه های به کار رفته در دوخت این لباس را تولید کنندگان بریتانیایی تهیه کرده بودند. خیاط هایی که در دوخت این لباس نقش داشته اند موظف بودند هر ۳۰ دقیقه یک بار دست هایشان را بشویند تا تورها و نوارهای به کار رفته در لباس کاملا تمیز به نظر برسد. در ضمن سوزن هایی که در دوخت لباس به کار رفته اند هر ۳ ساعت یک بار عوض شده اند تا تیزی و تمیزی شان را از دست ندهند.

تاج ظریف ساخت جواهرسازی مشهور کارتیه بر سر کاترین میدلتون می درخشید که از سوی ملکه الیزابت دوم به او قرض داده شده بود. این تاج را نخستین بار جورج ششم، پدر ملکه الیزابت دوم در سال ۱۹۳۶ میلادی خریداری کرده بود و به مادر ملکه داده بود که سپس در تولد ۱۸ سالگی ملکه الیزابت دوم از سوی مادرش به او هدیه داده شد. گوشواره های کاترین هم هدیه روز عروسی او از طرف پدر و مادرش کارول و مایکل میدلتون بوده است. سارا برتون، طراح لباس کاترین میدلتون می گوید بسیار مفتخر است که از او خواسته شده لباس عروس را طراحی کند. او می افزاید که از تمام لحظاتی که صرف طراحی و دوخت این لباس کرده، نهایت لذت را برده است.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار |
 www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه
 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین
 استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه
 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

از این مراسم عروسی، به عنوان بزرگترین و مهم ترین رویداد سلطنتی طی 30 سال گذشته یعنی از زمان ازدواج پرنس چارلز و دایانا اسپنسر، پدر و مادر پرنس ویلیام، یاد شده است. پس از برگزاری مراسم، عروس و داماد در حالی که سوار بر کالسکه ای روباز بودند، در میان ابراز احساسات کسانی که از نخستین ساعات این مراسم در خیابانها حضور داشتند، به کاخ باکینگهام رفتند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
ادامه نوشته

عادت موجب مرض نیست...!!!


داشتم به اين فكر ميكردم كه آيا اتفاق بدتر از اين هم ممكن بود بيفته كه اردو كوفتمون بشه؟
خيلي بده كه نميتونيم فردا جشن بگيريم.همه ي كلاسها جشن ميگيرن و ما بايد بشينيم و نگا كنيم و شيمي و هندسه بخونيم!!!!
آخه كاش فقط يه مقدارش گم ميشد(نميگم دزديده ميشد.چون حتي تصورش هم نفرت انگيزه كه يه نفر اينقدر نامرد باشه كه...)كاش لااقل 50 تومان ميموند يه غلطي باهاش ميكرديم!
تو سرويس نسرين ميگفت كه ما از بچه هامون به زور 1000 تومان گرفتيم! انصافا كلاس ما از اين لحاظ هم خيلي باحاله.
تازه نسرين با حسن نيت تمام گفت اشكال نداره مياين تو كلاس ما با هم جشن ميگيريم!!
چه نقشه هايي واسه امروز و فردا داشتيم!!قرار بود ما 4 تايي بريم بخريم!تازه قرار بود ساندويچها رو هم به يه جاي باكلاس سفارش بديم،خودشون با پيك بفرستن!!!!!!!!!!!!! زهــــــــي خيال باطل.......


کلللااااسسس!!!!!!!

وووااااییییی!!!یادم رفت عکسای کلاس رو بذارم!

اینم عکسایی از وضعیت کلاس قبل از حمله به طرف اتوبوسهااااااا...!!!!!!

(در ادامه مطلب)

 

ادامه نوشته

اردودودودودووووو...!!!

سلاااااااامممممممممممممممم!!!

و سرانجام رفتیم اردو!اونم چه اردویییییییی!!!!!(انصافا خوش گذشت٫جاتون خالی)

راستش پیشنهاد دادن که ببریمتون ائل گلی٫تخت سلیمان٫کندوان٫همدان٫...!!!ولی ما گفتیم وقتی که تکیه سید ...الدین هست بریم کندوان؟؟؟؟؟!!!!نه ما میخوایم بریم زیااااااارررررررتتتتتتت!!!!

خلاصه با هزار مصیبت و اعصاب خردکنی تصمیم قطعی شد که بریم زیارت!!!

و روز موعود فرا رسید٫همگی با صورتهای اخمو یکی پشت سر دیکری وارد کلاس شدیم٫حالا میپرسین که چرا؟چون اون روز شب تا صبح بارون باریده بود و ما از ترس اینکه اردومون مثل سال قبل لغو بشه بااین قیافه ها اومدیم مدرسه.ولی طولی نکشید که خبر خوشحال کننده به گوشمون رسید:"بچه ها وسایلاتونو جمع کنین که ماشینا اومدن". همه ما هههورررااااا کشان به طرف ماشینها حمله کردیم.اونم چه حمله ایییییییی!!!!!!!!(اله بیر داغ باشیننان گلمیشتیخ و ماشین گورممیشدیخ)از شانس خوش شانس(!)من٫من و سحر درست نشستیم پشت(استغفرالله!بابا این فکرا چیه میکنین؟؟؟!!!)خانم "ج" و "خ" که از هردوشونم متنفریم!!!!(فک کننننن)خلاصه مطلب اینکه بعد از چند روز رسیدیم به مقصد(آخه ۱۰۰۰ کیلومتر راه پیش رو داشتیم)!!!!

همین که رسیدیم بچه ها پیشنهاد دادن بریم زیارت و اونجا قلک(!) بیفتیم تا شاید فرجی بشه(آخه دیگه قرائتها به درد نمیخوره!!!ولی دیدیم نه!آقا سیدم مارو نمیشموره(!) و سرش خیلی شلوغه) خلاصه با امیدی سرشار از ناامیدی(!) از مقبره خارج شدیم .چون کشفیات ریاضیا معروفه اونجام ا دلمون نیومد جلوی شکوفا شدن استعدادامونو بگیریم و شروع کردیم به تحقیق و کشف مناطق جالب و بکر اونجا!اینام نتایج تحقیقاتمون:

ادامه نوشته

آپ در اردو.نتونستم پست بذارم فقط قسمت عنوانش فعال بود

(اردو)!(اردو)

سلاااااااااممممممم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

3 سال قبل وقتی ساختمون مدرسه ی جدید ساخته شد همه از کوچیک بودنش حرف میزدن 1سال بعد نمازخونه ای درست شد به مبلغ 30 ملیون دلار!!!!!!!!!!!!اتاق مشاوره ای ساخته شد در قسمت  زیر شیروانی که چون مدرسه ی ما خیلی جالب توجهه زیر شیروانی با شیب منفی ساخته شده و زیر محور ایکس ها قرار داره بیشتر شبیه زیر زمینه!!هرچه بود قشنگ بود؟؟؟؟!!!! امسال یک زندان خصوصی شعبه ی دوم زندان اوین هم در مدرسه به بهره برداری رسید!!!!!!!!!!که اگه واسه هرکی خیری نداشت واسه ترکوندن ترقه های 4شنبه سوری ما عالی بود!!!!اینارو گفتم که یادتون بیارم ایرانی می تواند غیرممکن ها را ممکن کند !!!!!!ایرانی می تواند به اردو برود!!!!!!!

فقط اگه به قول مریم این 2روز رو جو گیر نشیمو نماز بارون نخونین!!!!!!!!!!!!!!!

اگه زمین 3ید طاج Dن دهن باز نکنه!!!!

اگه زلزله ی 12ریشتری رخ نده!!!!!!!!

اگه با دیگرانش باشد میلیو جام ما را نشکنه!!!!!!!!!!!!!

و 1000ها اگه ی نگفته دست به دست هم بدن ایرانی(مخصوصا سوم ریاضی*)خواهد توانست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به امید توانستن سوم ریاضی:دیدیریدیری مه.........................

ادامه ی داستان بعد از اردو!!!!!!!!

خداحافظ همگی!!!!!!!!!!!!!

پی نوشت:حکایاتی ست مبنی بر این که واسه تجربیا قراره آخر سالی آقای م رو برا ریاضیشون بیارن!!!!!!!فقط گفتم بدونین محض اطلاع!در ضمن بنده عطیه ک هستم!

اخبار روز

الان داشتم ایمیلمو چک میکردم یه خبری اومده بود که نسل جدید موبایل ها میان با اینترنت ۲۱۵کیلو بایتی(پرسرعت)جلل الخالق تازه نوشته بود میشه به صورت تصویری هم با تلفن حرف زد فک کن !!!!!!

آهان تو ادامه ی خبرها هم تعرفه ی جدید برق رو نوشته بود بعد یه جدول نوشته بود

بعد الان دارم به این فکر میکنم که اون موقع برق خونه ی ما چن تومن میشه اگه ببریم گوشیهامونو تو خونه ی فامیل بزنیم شارژ چقدر فرق میکنه و اگه این کامپ رو بذاریم جلو در و یه لپ تاپ بگیریم و اونم ببریم خونه دوست و آشنا شارژ کنیم چقدر فرق میکنه!!!!!!!!!!!من که به بابام پیشنهادشو دادم که چون تیر چراغ براق کنار خونه ی ما هست یه سیم از اونجا بکشیم و فقط شبا از برق تیر استفاده کنیم!!!حالا دیگه نمیدونم چی کار میخواییم بکینم مناطق سردسیر ۲تومن(بیست ریال)برقشون گرونتره!!!هی خدااااا

آهان یه چیز دیگه هم یادم افتاد!!اینکه امروز داشتیم ول مهریه رو حساب میکردیم ندا گف زیادی ان هستی به نظر شما چی ؟؟من زیادی آنم؟؟؟آیا؟!!!

یه چیز دیگه آب دریاه ارومیه ۳۰الی ۴۰ سانت به خاطر بارندگی بیشتر شده!!(خدا رو شکر)

زیاد فکتون باز نمونه شما هم مث من تو هزارتا خبرنامه عضو بودین روزی ۴۰ساعت بی بی سی نیگا میکردین و بعد اخبار ساعت ۲شبکه یک و بیست و سی و اخبار شبانگاهی شبکه سه همین میشدین!!!!

و پستی دیگر

سلام

بله ژیلا جان پیشنهاد اینکه گوشی بیاریم و عکس بگیریم رو به من داد و از حق نگذریم هرچند که چنان چپ چپ بهش نگاه کردم که تا عمر داره یادش نره !!ولی تا امروز فکرمو مشغول کرده!!بدجور!!!!

نمیدونم شاید یکشنبه یه کاریش بکنیم چه جوری؟؟؟؟

خب بازم از نقشه های ابتکارانه بنده استفاده میکنیم!!!

شنبه میریم اردو یکشنبه من گوشیمو میارم و زنگ اول عکسا رو میگیریم و زنگ تفریح میبرم گوشیمو تسلیم دفتر میکنم و میگم که این از دیروز مونده تو کیفم بی زحمت نگهش دارین برام میام میبرم اونام بی هیچ مخالفتی میگن باشه

عکسا گرفته میشه و گذاشته میشه تو وبلاگ!!!!! حالا شاید یه بار هم این کار رو تو زنگ فیزیک انجام دادیم !!!!

و یه مسئله دیگه در مورد همین جتی که اشاره کردین بهش!!!!!

من که گفتم میترسم درضمن .............................(هیچی زیادی بی ناموسی شد!!!)

 

سورپرایـــــــــــــــــــــــــــز

یک دو سه .....صدا میاد؟؟؟

و این هم از سورپرایز!!!

قبل از اینکه عکسارو نیگا کنین اول شرح رو بخونین((جمله بندیو!!)

برای اولین بار من زود رفتم و تو ردیف دوم جا گرفتم 5تا!!یه دختری هم عین گاو میگم گاو یعنی گاااو 100%خالص!!!اومد نشست تو یکی از همین جاها!!هی گفتم خانوم دخترش داوار(=گوسفند)و....(بقیه الفاظ رکیک)اینجا جا هستو برو یه جای دیگه بشین اصلا انگار کر بود و اصلا با این نیستم و....(شاید هم من روحم و دیده نمیشم)و البته البته خریت مینا جاااان باعث شد که عطیه و سوگند برن عقب و مینا و منو ژیلا نشستیم اونجا همون دقایق اول کلاس بود که فهمیدیم زیادی جلو نشستیم و اینجا نه میتونیم نقاشی بکشیم نه بلوتوث روشن کنیم و نه هیچ غلط اضافی دیگه جز نوشتن هر چه که استاد میفرمودند تازه تخته هم زیادی نزدیک بود و عادت نداشتیم(ما هم تو کلاس و هم تو کلاسای بیرون همیشه عقب میشینیم عادت کردیم به اون منظره!!!)

خلاصه اینکه من یه نیگا به ژیلا کردم ژیلا یه نیگا به من و هردو فهمیدیم که زیادی مزخرف هست جامون یه هو استاد گرامی(!!!)پشتشون(!!!استغفرلله منظورم اون نیس!!!)به ما بود و داشتن مینوشتن که من در گوش ژیلا گفتم که عکس بگیریم یا نمیدونم زیلا گفت!!خلاصه اینکه تصمیم گرفتیم از شعبه ی دوم مدرسه و کلاس عکس بگیریمژیلا یه کم با گوشیش ور رفت و گفت گوشیم هم فلاش داره و هم صدا نمیشه تو گوشیت صدا داره!!گفتم نه فلاش داره و نه صدا گف خب بده دیـــــگه!!!!خلاصه اینکه من گوشیمو دادم و ژیلا از هر فرصتی عکس میگرفت البته باید اینو هم اعتراف کنم که من اونجا از ترس تقریبا 2یا 3کیلوییی لاغر شدم از بس که زیر فشار بودم و اینا!!!!!(و شاید شلوارمو هم خیس کردم!!)حتی یه بار کم مونده بود که ببینه و من اونجا داشتم جان به جان آفرین تسلیم میکردم خلاصه اینکه تاوان هر چی گناه کرده و ناکرده داشتیم رو دادم!!!و نتیجه شد این عکسا!!

تابلوی شعبه دوم مدرسه در حیاط شعبه ی دوم مدرسه!!

تابلوی شعبه ی دوم مدرسه سر در شعبه ی دوم مدرسه!

استاد در حال حل یک مسئله و دوستان جلویی در حال کپی مردن و ژیلا در حال عکس گرفتن و من در حال مردن از ترس!!!

استاد در حال نوشتن روی سوال

سر کوچه ی شعبه ی دوم مدرسه!!

یه بار دوربین دستش گرفت این بشر(ژیلا)از همه چی عکس گرفته!!!

این زهرا و ندا هم نصف کله هاشون معلومه!!!تو یکی از عکسا هم دیدم بیشتر از نیمرخ استاد معلومه نیمه شطرنجی کردمش!!اون دوتا عکس اولی هم تابلوی شعبه دوم مدرسمون هستناااااا!!البته مکان های مقدس دیگه ای هم هستن که نقش مدرسه ی ما رو ایفا میکنن ولی ما به همین دسترسی داریم!!

حالا یه جا هم استاد (!!!)تکیه داده بود به در به ژیلا میگم اگر دیدی جوانی بر دری تکیه کرده !!!حالا میخواستم از اون حال هم عس بگیرم ولی ضایع بود مچمونو میگرفت!!!

استاد دستشو زیاد تکون میداد به خاطر همین تو اکثر عکسا تار افتاده ژیلا هم هی میگفت بابا دستتو تکون نده منم  میگفتم میخوای بهش بگیم فیگور بگیره عکس بگیریم ازش؟؟؟؟

پ.ن:شرمنده دیگه فردا امتحان شیمی داریم با اون گندی که دفعه قبل زدم باید ایندفعه خوب بدم و نتونستم بهتر از این بنویسم!!(هرچند که من همیشه خوب مینویسم.

آموزش رسم زندگی!!!!!!!

سلام در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده بنده به این فکر افتادم که روشهای یافتن همسر را رای خانمهای عزیز به رشته تحریر در بیاورم که یه وقت بی شوهر نمونن کپک بزنن کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .


۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر
کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی
شدن آبه .

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و
جارو میکنی و ده تا شمع روشن می کنی شکلات بین مردم تقسیم می کنی تا مرد آرزوهات بیاد.

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس
هم روشن کنین .

۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی
می تونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم می پری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم
مرکز و حومه .

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده
می کنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی می کنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .

نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و
چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و
دانشگاه نمره بیست کلاس می شی بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه
بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های
شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که می تونی شرکت می کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .

نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف
خود داشته باشین.

۷
ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می کنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بالاخره یه شوهر گیرت بیاد .

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر می داری و اسم تمام
پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب می کنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .

نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای
بیست سال آینده برنامه بریزین

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس
یه دفعه می پری پسره رو می گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) می گیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه. البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را
ذکر کنین

برگرفته از این وبلاگ

سلام دوستااان

از قدیم و ندیم گفتن که تا سه نشه بازی نشه پست قبلی دفعه ی دومی بود که من گفتم دیگه نمی نویسم و اصولا باید یه بار دیگه هم بگم ولی اون بار سوم معلوم نیس که منظورم نیومدن باشه یا برا همیشه موندن(الان از خنده اینجوری شدم)

خب من به یه چیزی رسیدم که درازه و تو مدرسه باید بگم خودتونو آماده کنین