قراری که واسه جون دادن به وبلاگ گذاشتم!

با خودم قرار گذاشتم عین یه "خانوم" هر رفته اینجا اتفاقات هفتگی رو موبه مو بنویسم!

الان شاید برا هیچ کودوم از شماهایی که نمیاین وبلاگ مزه نداشته باشه ولی یه سال دیگه همین مقع ها امیدوارم این نوشته ها بتونه لبخند تلخی رو رو لباتون بنشونه و آه بکشین!

اول از همه یه فکرایی برا معلمهای عزیز تر از جان دارم که میخوام براشون از ذهن مبارک و روشنم مایه بذارم!

تا بعد

شاد باشید

چرت و پرت


رفتم وبلاگ ما اون یئتدی نفر!!!
هیچی بیخیال حوصله ی نوشتن متن غم انگیز ندارم
 
این روزهای ما چقدر ما اونروزهای ا"اونلار اون یئتدی کیشی(!!)"فرق میکنه!!
چقدر؟
اونا همچنان در ژی شلوغی و گند بالا آوردن بودن
ولی ما چی؟
امسال سوت و کوریم
قد همه ی فاصله هایی که بینمون هست فرق کردیم!
تک تک مون با همه فاصله گرفتیم و میخواییم نزدیک "تست " های سرد و بی روح کتابهای به قول خودم"very green"یا "چوخ یاشیل" یا "خوشخوان" یا "گاج سفید میکرو طبقه بندی"یا "مبتکران"یا... بشیم.
من کل انرژیمو باختم.
کل انرژی رو که میذاشتنم ۱۵ یا ۲۰ دقیقه زنگ تفریح رو داد میزدم رو باختم
حتی حوصله ی غر زدن هم ندارم.
 
دلیل هم میشه این که"ما هدف داریم" میخواییم خودمونو جر بدیم و...
ولی روزی برای برگشتن به یه همچین لحظه هایی شاید حت اشک هم بریزیم...
 
 
نمیخوام زمان بگذره
 
 
 
 
 
 
 
همین