مهسا تخریب

سلاااااااااااام...

سال نوتون پساپس مبالک!!!

سال 93 ام پیشاپیش مبارکتون باشه!:دی

داریخمیشدیم اومدم ببینم what do you do?

من خودم مسلط بر 5 زبان زنده ی دنیاماااا

ترکی فارسی عربی انگلیسی وووو

کردی!!!

باور کنین یاد گرفتم کردی!

میدونین ما از اول عیده منتظر یه معجزه ایم بریم مسافرت ولی مهدی لامصب ظهور نمیکنه!!!:دی

ما طلسم شدیم راستش ولی به رو خودمون نمیاریم کماکان سعی میکنیم از این جا بریم

داریخدیماااا...

بعضیا بندرعباسن بعضیا شمالن مشهدن حالا بعضیام به قصد شیراز منزل ترک کردن الان آبادانن

ما ام به قصد خونه مامان بزرگ منزل و ترک میکنیم سر از بازار در میاریم

خوب حرکت بزرگیه اینم برا خودش:دی

حالا یه چی از خاطرات خوابگا بگم

چن وقت پیش داشتیم چشمک بازی میکردیم خوووب ؟

با بچه های اتاقای دیگه خوووب؟

مهسا ام که معرف حضوره خوووب؟

چشای کور بدون عینکشم که مث رقص هنگامه شهره اس خوووب؟

آقا از من هی چشمک از مهسا هی ندیدن من چشمک مهسا ندیدن....

حالا انقد با دقت نیگام میکردا از اون کارا میکرد هی میدونین که کدوما؟

به فشار میفتاد بچه م

خلاصه من با چشم چپ بعد راس بعد دو چشمی با سر بینی روده معده نای مری.... سعی کردم نشد که نشد

انداختم چشمو وسط گفتم مهسا تو کووووووووری

مهسام اینجوری شد

بازی به هم زدم دا مث همیشه!!!

میدونین تو خوابگا مهسا دیر از خواب پا میشه خودزنی میکنه؟؟؟

رسما میزنه تو face خودشا ...

حالا مهسا آرایش غلیظت بماند:دی

خجالت میکشم بات بیام بیرون بماند

دیگه چی؟ هان؟ دیگه چی؟

کلا اینکه دیوونه شدم اومدم تخلیه شم

اینجارو دوس دارم

همتونو خیلییییییییییی دوس دارم

بچه ها من از اول عید 3 کیلو لاغر شدم!!!

مامان میگه میترسم تو خونه گم شی پیدات نتونیم کنیم!

الهامم میگه زرافه چه جوری گم میشه آیا!

نمیدونم انگار مردنی ام!!!!

هی.....

مواظب خودتون باشین! kiss

قراره همیشه یه عنوانی باشه؟

۱-میگماااا دو روز بعد اولین صندلی داغو با حضور مریم شروع کنیم! دیگه تعارف معارفو بذریم کنار و چرا تو نشدی و این یکی رو میگفتنی و اینا.... دو روز بعد راس ساعت ده و یا یازده به نتخاب شما.

۲- میدونین از دبیرستان شهرک ۵ نفر واسه المپ قبول شدند و از مدرسه ی ما ۳ نفر؟؟؟واقعا افسوس خوردم...ببین کیا میرث ماها شدند ... هر چند وقتی فکر هم میکنم این مسئله ها دور از ذهن نبود برام ولی وقتی آدم میدونه و همون اتفاق می افته بیشتر میشکنه... چون یکبار به خاطر دونستن و یه بار به خاطر دیدن همون اتفاق. (فلسفی شد رسما) خلاصه اینکه دلم شدیدا پر هست آخه این مسئله رو تعمیم میدم به خیلی جاها و به خیلی چیزا و به خیلی مسائل دیگه و اونوقت هست که سرم سوووت میکشه و دلمم بیشتر میشکنه -حالا چرا اینارو دارم اینجا میگم؟؟- (آخیردا باتاجاقلار...هامیسی و هامیمیز!)

۳- از عطیه-ک خبری نیست دوستان..... چیکار میکنه و کجاست. از شیما چه خبر؟ هاله-ب کو؟ یگان ... مینا و نیلوووووخر که اصلا جواب نمیده بیشعور.... از بقیه تقریب خبر دارم...

کسی از راضیه آگاه هست آیا؟؟

۴-اینقدررر گفتین که بالاخره خودم دچار شبهات فرهنگی شدم اینجا که یعنی شماها هیییچ کدوم نمیتونین نظراتو ویرایش کنین؟؟؟؟ بعد رفتم دیدم نه باباااااا همه میتونند ولی کسی نمید ویرایش کنه !!

و همچنین امکان عوض کردن قالب و اینا.... فقط به پستهای همدیگه نمیتونین دسترسی داشته باشین ... همین.

(بسه دیگه برم بخوابم...خوابم میاد.   فعلا)