زندگی خوابگاهی...

ساعت ۲ نصف شب یک اتاق

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست

             زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

ساعت ۴ صبح هنگام خواب

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


وضعیت تحصیل در خوابگاه

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

 

اولین روزهای خوابگاه

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذشت چند روز

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


پایان گفت و گو

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


امکانات غذایی در خوابگاه

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


طریقه ظرف شستن در خوابگاه

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


و این هم آخر عاقبتش!!

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

یااااااااادش بخیر

سلاااااااااااممممممممم بچه ها!چطورین؟امیدوارم حال همگی خوب باشه.

قصدم از این پست اینه که خواستم بعضی از سوتی ها رو تا حدی که یادمه بنویسم تا برای همیشه جزو خاطرات کلاس تو این وبلاگ ثبت بشه!

1)نسیم خطاب به آقای "ع" (دبیر فیزیک) : آقا اخبار جدید رو شنیدین؟

آقای "ع" : یوخ،نمنه ألوب مگر؟

نسیم : آقا میگن امسال 22بهمن افتاده 25بهمن

آقای "ع" : یانی توشوپ پنجشنبه یه؟

(کلاس غرق خنده)

عکس العمل آقای "ع" در مقابل خنده کلاس : یوخ بابا،شنبه دی إله،أزوده تعطیل دی،أزوم تقویمه باخمیشام!

(کلاس همچنان غرق خنده)

نسیم : آقا شما چقدر ساده این!!!

(آقای "ع" با نگاهی عاقل اندر سفیه در حال نگاه کردن به نسیم)

 

 

2)نسیم خطاب به خانم "ر"  (دبیر زبان) : خانم اخبار جدیدرو شنیدین؟

خانم "ر" : نه،چیزی شده؟

نسیم : میگن امسال چهارشنبه سوری افتاده یکشنبه!

خانم "ر" : واقعا؟؟؟!!!

(کلاس مثل همیشه غرق خنده و خانم "ر" مثل همیشه همانند منگول ها در حال نظاره کردن به کلاس!!!)

 

 

3)طاهره خطاب به نیلوفر : نیلوفر دارم خاله میشم

نیلوفر : بچه خواهرت یا برادرت ؟؟؟!!!

 

 

4)مراقب سر جلسه امتحان نهایی فیزیک خطاب به عذرا-ف : اوز ورقین باخ

(عذرا سرشو میندازه پایین که مثلا خجالت کشیدم و دیگه تقلب نمیکنم،ولی خوب مگه امتحان بدون تقلب ارزش داره؟؟!!به قول اینشتین که همیشه عاشق و شیفته ی اونیم و اسوه ما تو زندگیمونه : "امتحان بدون تقلب همانند کریسمس بدون درخته".این جمله یهویی یاد عذرا میفته و روز از نو شروع میشه(آخه میگن ترک عادت موجب مرض است،بیچاره ترسید تو این سنش که هنوز تو حسرت آقا داره میسوزه()،مریض بشه!!)

مراقب : ورقن جؤتو گءت أوردا أتور(یعنی پیش ندا)

مراقب خطاب به ندا : تقلب إلیر دا!

(ندا با یه تبسم جواب مراقبو میده که یعنی خیلی منگولی،من أزوم آفریقانی گرتمیشم!!)

 

5)تو کلاس زبان نشسته بودیم و طبق معمول حوصلمون سر رفته بود.من و عذرا و عطیه گفتیم که چیکار کنیم تا این ساعت از شر "ر" خلاص شیم؟فکرامونو ریختیم رو هم و در نهایت تصمیم گرفتیم.من دستمالو گرفتم جلوی دهنم که مثلا مریضم(از 7فرسنگ میزد که بابا من از خود "ر" هم سالم ترم ولی چون این دبیر محترم خیلی باهوشه و ذهن مبارکشو با اینجور چیزا مشغول نمیکنه،نتونست این قانون علمی رو کشف کنه) عذرا هم دستمو گرفته که یهویی وسط کلاس غش نکنم (تصور کنین که تا چه حد وضعم وخیم بود)

بعد خروج ما از کلاس عطیه به بهونه سر زدن به ما که خدایی نکرده وسط حیاط نمیرم (!)اومد دنبالمون.بعد یک و نیم سال(!) عذرا به بهونه آوردن کیف من برگشت کلاس.

عذرا خطاب به خانم "ر" : خانم اومدم کیفشو ببرم،حالش خراب بود زنگ زدن اولیاش بیاد دنبالش(بر منکرش لعنت!!!!)

خانم "ر" : حال کی خرابه؟به اولیای کی زنگ زدن؟

(کلاس از طرفی غرق خنده و از طرف دیگر غرق کشف راز نهفته در هدف از خلقت این موجود ناشناس)   

همیشه خاطرات کلاس،بی عرضه گیمون(از لحاظ یافتن آقا)،زجری که سر کلاس زبان میکشیدیم ،تنفرمون از معاون مدرسه و ...!! یادم نمیره

سلام دوستان!حال خودتون؟حال آقاتون؟بچه هاتون؟دیدم اینجا زیاد پست رد و بدل نمیشه گفتم به دلیل خالی نبودن عریضه و اظهار وجود یه پست بی ربط بذارم!!!امیدوارم سرگرم شده باشین!!!
.
.
.
.
.
چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توی يه مهمونی همديگه رو می بينن و شروع می كنن در مورد زندگی هاشون برای همديگه تعريف كنن
بعد از مدتی يكی از اونا بلند ميشه ميره دستشويی. سه تای ديگه صحبت رو می كشونن به تعريف از فرزندانشون
اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی يه كار عالی وارد شد و خيلی سريع پيشرفت كرد
پسرم درس اقتصاد خوند و توی يه شركت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس و اونقدر پولدار شده كه حتی برای تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد
دومی: جالبه. پسر من هم مايه افتخار و سرفرازی منه. توی يه شركت هواپيمايی مشغول به كار شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه برای تولد صميمیترين دوستش يه هواپيمای خصوصی بهش هديه داد
سومی: خيلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده
اون توی بهترين دانشگاههای جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش
!خوبه كه برای تولد بهترين دوستش يه ويلای ۳۰۰۰ متری بهش هديه داد

هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك می گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و
!پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟
سه تای ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت
!كرديم راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعريف كنی؟
چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی يه كلوپ مخصوص كار
!ميكنه
!!!سه تای ديگه گفتند: اوه مايه خجالته چه افتضاحی
دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضی نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در
.ضمن زندگی بدی هم نداره
اتفاقا همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمی ترين دوست پسراش يه
!!!مرسدس بنز و يه هواپيمای خصوصی و يه ويلای ۳۰۰۰ متری هديه گرفت
نتيجه اخلاقی: هيچوقت به چيزی كه كاملا در موردش مطمئن نيستی افتخار نكن !!!
 
 
 
يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن
وقتی توی پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من برای هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم زن از خوشحالی پريد بالا و گفت:
چه عالی! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول برای بهترين تور
مسافرتی دور دنيا توی دستهای زن ظاهر شد!!!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه:
 مرد چند لحظه فكر كرد و گفت
… اين خيلی رمانتيكه ولی چنين بخت و شانسی فقط يه بار توی زندگی آدم پيش مياد!بنابراين خيلی متاسفم عزيزم آرزوی من اينه كه يه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه!!
زن و فرشته جا خوردند و خيلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه!!!
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد !!
نتيجه اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند !!!
 
 
 
 
يه مرد ۸۰ ساله ميره برای چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش می پرسه و
:پيرمرد با غرور جواب ميده
هيچوقت به اين خوبی نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه
!نظرت چيه دكتر؟
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهريه
اون هيچوقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نميده.. يه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر ميداره و ميره توی جنگل
همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشی ظاهر ميشه و مياد به طرفش شكارچی چتر رو می گيره به طرف پلنگ و نشونه می گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه!!! و ميفته روی زمين
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا منظور منم همين بود...!!!
نتيجه اخلاقی: هيچوقت در مورد چيزی كه مطمئن نيستی نتيجه كار خودته ادعا نداشته باش !!!
 
 
 

نرگس آتش پرست

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر

مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت

در تمام سالهای رفته برما روزگار

مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها

گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

(فاضل نظری)

 

نومیدی هنگامی که به مطلق می رسد یقینی زلال و آرام بخش می شود.

چه قدرت و غنائی است در ناگهان هیچ نداشتن! اضطرابها همه زاده ی انتظارها است.

هیچ گودوئی در راه نیست. در این کویر فریب سرابی هم نیست.

جاده ها همه خلوت،راه ها همه برچیده و چه می گویم؟ هستی گردوئی پوک!

به انتهای همه ی راه ها رسیده ام، جهان سخت فرتوت و ویرانه است. چه کنم?

(دکتر شریعتی)

 

مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.

ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.

اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.

خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.

قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس

نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.

هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش

می کنند ، هست.

استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.

(دکتر شریعتی)

دلیل درس نخوندن دانشجوها(و صد البته دانش آموزان) معلوم شد!!!!

۱ ) در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این

 ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند.

۲ ) حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه

 ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین ۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.

۳ ) در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا” ۱۲۲ روز میشود. بنابراین

 ۱۴۱ روز باقی میماند.

۴ ) اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را می طلبد که جمعا” ۱۵ روز

 میشود. پس ۱۲۶ در روز باقی میماند.

۵ ) طبیعتا” ۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز می شود

. پس ۹۶ روز باقی میماند.

۶ ) ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که

 انسان موجودی اجتماعی است.این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند.

۷ ) روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی

میماند.

۸ ) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی

 میماند.

۹ ) در سال شما ۱۰ روز را به بازی می گذرانید. پس ۶ روز باقی میماند.

۱۰ ) در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است.

۱۱ ) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی میماند.

۱۲ ) ۱روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟

…

نتیجه ی اخلاقی: پس یک دانشجوی نرمال نمیتواند درس بخواند

شکرانه نعمت!

تا حالا فکر کردین جقدر دلیل واسه شکرگذاری و تشکر از خدا داریم؟؟؟!!!!

جند نمونه از این دلایل:

خدا را شكركه تمام شب صداي خرخر همسرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من

خوابيده است.

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در

خيابانها پرسه نمي زند.

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي

سوار شدن.

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم

برايشان هديه بخرم.

خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر

پارک هوایی در سنگاپور!!

تورو خدا ببینین جهان کجاست ایران کجاست؟؟؟!!!

به نطرتون ما الان جهان چندمیم؟؟؟!!!!

(اینبارم عکسارو نبینین دیگه باید مطمین بشم که رایانه(!)ام اشکال داره!!!)!!!!

تست شخصیت با بوی مورد دلخواه!!!

آلن هریس محقق و استاد دانشگاه ، درباره اهمیت رایحه و حس بویایی می‌گوید:"حس بویایی شما، در مغز و دقیقا در منطقه احساسات اولیه واقع شده است.

به همین علت است كه ارتباطات بویایی تشكیل شده در دوران كودكی، می‌تواند شخصیت رفتاری شما و سازه‌های ثبت آن را در دوران نوجوانی و جوانی شكل دهد.

بنابراین آن بوی خوشی را كه حس می‌كنید لحظات بسیار شادی را برای شما به وجود می‌آورد ، از بین گزینه‌های زیر انتخاب كرده و ببینید كه " رایحه " شخصیت شما چه رنگ و بویی دارد !؟

تذكر :برای شناخت صحیح پاسخ تست و مبهم نبودن . از گزینه‌های زیر ، فقط یك گزینه را انتخاب نمایید

گزینه یك - بوی كلر در استخرهای بزرگ

گزینه دو - بوی كباب ، همبرگر و ...

گزینه سه - بوی سبزه و گل

گزینه چهار - بوی كرمهای ضدآفتاب

گزینه پنج - بوی بچه كوچك

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ‌ها:

گزینه یك

مطالعات نشان می‌دهد كسانی كه بشدت به بوی تند و تیز كلر در آب استخر علاقه مندند افرادی مخاطره جو و اهل ریسك هستند كه مدام به دنبال كسب تجربیات جدید هستند.شما عاشق تجربه كردن و در نتیجه شوكهای غیر آشنایی هستید كه یكباره بر شما فرود می‌آید.

گزینه دو

تحقیقات نشان می‌دهد كه بودن با خانواده برای شما از اهمیت فراوانی برخوردار است و بدین ترتیب همیشه از استرس كمتری نسبت به دیگران بر خوردارید.شما تلاش می‌كنید تا تمام اوقات فراغت خود را با آنها بگذارنید.

گزینه سه

آیا به خاطر می‌آورید كه همیشه پدرتان را در كارهای مربوط به گل و گیاه و یا مادرتان را برای آماده كردن میز غذا و جمع كردن آن، كمك می‌كردید؟كسانی كه عاشق بوی چمنهای تازه كوتاه شده و یا گل و سبزه هستند، افرادی مسولیت پذیر و دلسوزند و هرگز كاری را در نیمه راه رها نمی‌‌‌كنند. شما با بوی طبیعت زنده اید و این یعنی شادكامی و سرزندگی، یعنی حیات و شما این حیات بدست آمده از طبیعت را با هیچ چیز عوض نمی‌‌‌كنید!

گزینه چهار

شما فردی فعال، برون گرا و با نشاط هستید كه شادترین لحظات زندگیتان مربوط به زمانی است كه در حال انجام فعالیتی هستید!یك سحرخیز واقعی كه با اعتماد به نفس بسیار می‌تواند روز را به خوبی آغاز كند.

گزینه پنج

بوی شیرخشك بچه همیشه شما را سست می‌كند و بوی نوزادان معمولا حسی غریب را در شما زنده می‌كند!حسی كه به واسطه آن، خانواده بیش از همه چیز برایتان اهمیت می‌یابد.شما همانند مادران خانه دار و یا مردانی كه عاشق زن و بچه خود هستند، دوست دارید تمام وقت خود را در خانه بگذرانید و از بودن با نوزاد خود لذت می‌برید!بوی خوش شیری كه همیشه از او می‌آید، بی اختیار شما را به سمت خانه می‌كشاند تا بهترین لحظات را با او سپری كنید.شما در خانه بودن، آن هم به دور از هرگونه هیاهو و جنجال را به همه چیز ترجیح می‌دهید.

به به!!!

بجه ها میخوام یه پست بذارم ولی توروخدا گیر ندین!!!!!

خواهشششششششش میکنم!بعد از کلی دعوا با وجدانم(اون دیگه جیه؟)تصمیم گرفتم بذارم!!!

ادامه نوشته


شاهكارهاي عكاسي در آتليه هاي هند

 

 

 


 

 

ادامه نوشته

عروسی...!!!


شاهزاده ویلیام و کیت میدلتون ازدواج کردند

بالاخره انتظارها به پایان رسید و چشم بیش از 2 میلیارد نفر از مردم جهان بطور مستقیم از طریق تلویزیون شاهد یکی از به یاد ماندنی ترین عروسی های سلطنتی بود. مراسم عقد پرنس ویلیام (نوه ملکه الیزابت و پادشاه آینده بریتانیا) و کیت میدلتون راس ساعت ۱۱ صبح 29 آوریل 2011 به وقت بریتانیا در حضور میهمانان ویژه در کلیسای وست مینستر در مرکز لندن انجام شد.
در این مراسم، چهره های سیاسی، هنری و ورزشی از جمله دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا و همسرش، جان میجر، از نخست وزیران پیشین بریتانیا، جولیا گیلارد، نخست وزیر استرالیا، دیوید بکهام، فوتبالیست سرشناس به همراه همسرش، التون جان خواننده و آهنگساز بریتانیایی و گای ریچی کارگردان بریتانیایی حضور داشتند.
براساس گزارش ها با وجودی که گفته می شود خانواده عروس و داماد تلاش کرده اند تا با توجه به بحران اقتصادی موجود از هزینه های عروسی کم کنند تا از انتقادها بکاهند، اما گفته می شود این مراسم دست کم 2 میلیون پوند برای بخش های عمومی بریتانیا هزینه داشته است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین
 استار | www.Persian-Star.org


لباس دامادی شاهزاده ویلیام

شاهزاده ویلیام یونیفورم سرهنگی گارد سلطنتی ایرلند که به رنگ قرمز هست را به تن داشت که با نشان نیروی هوایی سلطنتی بر شانه هایش تزیین شده بود. البته او ترجیح داد شمشیر مخصوص این لباس را با خود به مراسم عروسی نیاورد.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

لباس عروسی کاترین میدلتون
سرانجام پس از چند هفته حدس و گمان در مورد لباس عروسی کاترین میدلتون، دیروز انتظار طرفداران و متخصصان دنیای مد و زیبایی به سر آمد و جزییات این لباس کاملا بریتانیایی مشخص شد. این لباس توسط سارا برتون از طراحان مشهور کمپانی الکساندر مک کوئین طراحی و دوخته شده بود. خانم برتون می گوید طراحی و دوخت این لباس تجربه ای بوده که فقط یک بار در زندگی اتفاق می افتد.

نوارها و تور لباس عروس با نقش گل رز، بوته، گل نرگس و شبدر طراحی شده بود که سوزن دوزی آن در قصر همپتون کورت و با دست انجام گرفته است. دنباله لباس کاترین میدلتون ۲ متر و ۷۰ سانتیمتر بود و پارچه های به کار رفته در دوخت این لباس را تولید کنندگان بریتانیایی تهیه کرده بودند. خیاط هایی که در دوخت این لباس نقش داشته اند موظف بودند هر ۳۰ دقیقه یک بار دست هایشان را بشویند تا تورها و نوارهای به کار رفته در لباس کاملا تمیز به نظر برسد. در ضمن سوزن هایی که در دوخت لباس به کار رفته اند هر ۳ ساعت یک بار عوض شده اند تا تیزی و تمیزی شان را از دست ندهند.

تاج ظریف ساخت جواهرسازی مشهور کارتیه بر سر کاترین میدلتون می درخشید که از سوی ملکه الیزابت دوم به او قرض داده شده بود. این تاج را نخستین بار جورج ششم، پدر ملکه الیزابت دوم در سال ۱۹۳۶ میلادی خریداری کرده بود و به مادر ملکه داده بود که سپس در تولد ۱۸ سالگی ملکه الیزابت دوم از سوی مادرش به او هدیه داده شد. گوشواره های کاترین هم هدیه روز عروسی او از طرف پدر و مادرش کارول و مایکل میدلتون بوده است. سارا برتون، طراح لباس کاترین میدلتون می گوید بسیار مفتخر است که از او خواسته شده لباس عروس را طراحی کند. او می افزاید که از تمام لحظاتی که صرف طراحی و دوخت این لباس کرده، نهایت لذت را برده است.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار |
 www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه
 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین
 استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه
 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

از این مراسم عروسی، به عنوان بزرگترین و مهم ترین رویداد سلطنتی طی 30 سال گذشته یعنی از زمان ازدواج پرنس چارلز و دایانا اسپنسر، پدر و مادر پرنس ویلیام، یاد شده است. پس از برگزاری مراسم، عروس و داماد در حالی که سوار بر کالسکه ای روباز بودند، در میان ابراز احساسات کسانی که از نخستین ساعات این مراسم در خیابانها حضور داشتند، به کاخ باکینگهام رفتند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
ادامه نوشته

عادت موجب مرض نیست...!!!


کلللااااسسس!!!!!!!

وووااااییییی!!!یادم رفت عکسای کلاس رو بذارم!

اینم عکسایی از وضعیت کلاس قبل از حمله به طرف اتوبوسهااااااا...!!!!!!

(در ادامه مطلب)

 

ادامه نوشته

اردودودودودووووو...!!!

سلاااااااامممممممممممممممم!!!

و سرانجام رفتیم اردو!اونم چه اردویییییییی!!!!!(انصافا خوش گذشت٫جاتون خالی)

راستش پیشنهاد دادن که ببریمتون ائل گلی٫تخت سلیمان٫کندوان٫همدان٫...!!!ولی ما گفتیم وقتی که تکیه سید ...الدین هست بریم کندوان؟؟؟؟؟!!!!نه ما میخوایم بریم زیااااااارررررررتتتتتتت!!!!

خلاصه با هزار مصیبت و اعصاب خردکنی تصمیم قطعی شد که بریم زیارت!!!

و روز موعود فرا رسید٫همگی با صورتهای اخمو یکی پشت سر دیکری وارد کلاس شدیم٫حالا میپرسین که چرا؟چون اون روز شب تا صبح بارون باریده بود و ما از ترس اینکه اردومون مثل سال قبل لغو بشه بااین قیافه ها اومدیم مدرسه.ولی طولی نکشید که خبر خوشحال کننده به گوشمون رسید:"بچه ها وسایلاتونو جمع کنین که ماشینا اومدن". همه ما هههورررااااا کشان به طرف ماشینها حمله کردیم.اونم چه حمله ایییییییی!!!!!!!!(اله بیر داغ باشیننان گلمیشتیخ و ماشین گورممیشدیخ)از شانس خوش شانس(!)من٫من و سحر درست نشستیم پشت(استغفرالله!بابا این فکرا چیه میکنین؟؟؟!!!)خانم "ج" و "خ" که از هردوشونم متنفریم!!!!(فک کننننن)خلاصه مطلب اینکه بعد از چند روز رسیدیم به مقصد(آخه ۱۰۰۰ کیلومتر راه پیش رو داشتیم)!!!!

همین که رسیدیم بچه ها پیشنهاد دادن بریم زیارت و اونجا قلک(!) بیفتیم تا شاید فرجی بشه(آخه دیگه قرائتها به درد نمیخوره!!!ولی دیدیم نه!آقا سیدم مارو نمیشموره(!) و سرش خیلی شلوغه) خلاصه با امیدی سرشار از ناامیدی(!) از مقبره خارج شدیم .چون کشفیات ریاضیا معروفه اونجام ا دلمون نیومد جلوی شکوفا شدن استعدادامونو بگیریم و شروع کردیم به تحقیق و کشف مناطق جالب و بکر اونجا!اینام نتایج تحقیقاتمون:

ادامه نوشته


 

تست احساسات

این تست از کتاب کوکولوژی اثر"تادا هیاکو ناگاوو""ایسامو سایتو" ترجمه"چکاد سرامی" و "شاهین دهقان"انتخاب شده است.                                                                                        

کوکولوژی ترکیب دو واژه "کوکورو" به معنای ذهن٬روح و اخساسات در زبان ژاپنی و "لوژی" به معنای شناختن و مطالعه به زبان یونانی است.

پرنده آبی

روزی پرنده ای آبی رنگ ناگهان از پنجره واری اتاق شما میشود و در آنجا به دام می افتد.چیزی در این پرنده شما را به خود جذب میکند و تصمیم میگیرید او را نگه دارید.اما روز بعد متوجه میشوید رنگ پرنده از آبی به زرد تغییر کرده است.این پرنده استثنایی دوباره تغییر رنگ میدهد و در صبح روز سوم به رنگ قرمز روشن در می آید و در روز چهارم سیاه رنگ میشود.

سوال؟

اکنون روز پنجم

 است.وقتی از خواب برمیخیزید پرنده چه رنگی است؟

۱-پرنده تغییر رنگ نمددهد و سیاه باقی میماند.

۲-پرنده به رنگ آبی که در ابتدا داشت باز میگردد.

۳-پرنده سفید میشود.

۴-پرنده طلایی میشود.

(جوابها باید در ۴گزینه بالا جستجو شود و رنگهای دیگر مد نظر نیست)

جواب تست:

پرنده ای که در اتاق شما بدام می افتد نماد خوشبختی است.اما ناگهان تغییر رنگ داد و در شما اضطرابی نسبت به ناپایداری خوشی و شادمانی بوجود آورد.جواب شما در این وضعیت نشان دهنده پاسختان به مشکلات در زندگی است.

۱-افرادی که گفتند پرنده سیاه باقی میماند دیدگاهی بدبینانه دارند.

آیا شما اعتقاد دارید اوضاع هیچ گاه بهبود نمی یابد؟به یاد داشته باشید همیشه پایان شب سیه سپید است.

۲-افرادی که گفتند پرنده دوباره آبی میشود خوشبین و عملگرا هستند.

شما باور دارید زندگی ترکیبی از خوب و بد است و سرسختی نشان دادن در برابر این واقعیت سودمند نیست.مشقات را با ملایمت میپذیرید و اجازه میدهید زندگی روال طبیعی خود را طی کند.این دیدگاه سبب میشود از ناملایمات و سختیها با موفقیت بیرون آیید.

۳-افرادی که گفتند پرنده سفید میشود در برابر ناملایمات زندگی خونسردند.

شما در زمان بحران وقت خویش را در دودلی تلف نمیکنید.اگر وضعیت بغرنج باشد ترجیح میدهید جلوی ضرر را بگیرید و بدنبال راه دیکری برای رسیدن به هدفتان هستید و در غم و اندوه گرفتار نمیشوید.این روش محطاطانه بدین معنی است که اوضاع بطور طبیعی بر وفق مراد شما پیش خواهد رفت.

۴-افرادی که گفتند پرنده طلایی میشود٬بی باک و نترس هستند.

شما معنای بحران را نمیدانید و برای شما هر بحران یک فرصت است.مواظب باشید اعتماد به نفس زیاد مرز بین شجاعت و حماقت را از بین نبرد.

سایه های جالب...!!!

سللللاااااااااامممممممم بر همگی!!! عید همگی تون مباررررررکککککککک امیدوارم سال خوبی داشته باشین...

داشتم ایمیل(!!!!!!!!!!)ام رو چک میکردم(!!!!!!!!!!) دیدم این عکسای جالبرو برام فرستادن.منم خواستم به منظور اظهار وجود و خالی نبودن عریضه این عکسارو تو وبلاگ بذارم.امیدوارم خوشتون بیاد

امان از دست این عشق

تا حالا نامه عشقولانه(!)زیادی دیدم ولی اینجوریشو تو عمرم ندیدم!!!!!