دو عقل ناقص

سلام بچه ها منم اومدم از اندر احوالاتمون در دانشکدمون بنویسم...

یادش بخیر اولای ترم و یه کم گذشته بود ولی من و ندا به علت کمبود از ناحیه ی عقلی نتونسته بودیم جای کلاسارو تو دانشکده حفظ کنیم و سر این موضوع کلی خندیدیم یه بار یه کلاسمون که تمومید نیم ساعت بعد کلاس بعدی شروع میشد و ماشاا... نه که اول ترم بود همه تو جو بودیم ردیفای اول بشینیم و بعد کلاس اولی همه میرفتیم برا کلاس بعدی جا بگیریم ...

از در کلاس من و ندا با اعتماد به نفس فراوان بیرون آمدیم کمی جلوی در الاف شدیم چن تا از بچه ها ام در اومدن و حمله به سمت کلاس بعدی آغاز شد که ما مشاهده کردیم همه بچه ها رفتن سمت چپ ...

نسیم : ندا کلاس بعدیمون 265 نیس؟؟

ندا : آره 265 نمیدونم چرا بچه ها اون وری میرن.

نسیم : ااا پس راست درسته دیگه منم مطمئن بودما همه اونوری رفتن شک کردم.

ندا: اشتبا رفتن اونا

ما به راهمون ادامه دادیم و این اعتماد به نفس دو تا منگل کار دستمون داد به دسشویی رسیدیم و از 265 خبری نشد اصلا به رو خودمون نیاوردیم رفتیم و پشت دستمونو داغ گذاشتیم تا به هوش ناقص همدیگه اعتماد نکنیم...

چن روز بعدش من رفتم دانشکده ندا هنوز نیومده بود رفتم جا بگیرم جای کلاس یادم نبود یعنی یادم بودا ترسیدم اشتباه برم مث اون دفعه، جلو کتابخونه یه کم وایسادم تا م.م روکه معرف حضورتون هس مشاهده کردم افتادم دنبالش تا به کلاس برسونه منو رفتیم و رفتیم تاااااا به دسشویی رسیدیم نگو طرف نرسیده چاش داشته یکی نیس بگه مگه چاه خوابگاهتون گرفته بود آخه خلاصه من هر سری ته این راه اشتباه به دسشویی میرسم ما را با جناب توالت چه کار است خدا داند...

یه روز دیگه بود که ندا داشته میومده سر کلاس اصلا یادش نبوده شماره کلاس چنده تو راهرو با یکی از پسرای کلاس سلام علیک میکنه و میان به سمت کلاس ندا که جای کلاسم نمیدونسته از جلو کلاس رد میشه طرف میگه خانوم ... کلاس اینجاستا ندا ام یه داد میزنه سرش که من با آبجیم کار دارم و میرم اونوری خدا آبجیشو نیگه داره که تو اون دانشکده از ریختن آبروی ندا جلوگیری کرده...

این شد دیگه ما دو تا سپردیم دست طبیعت و اعلام کردیم ما دو تا خنگیم و هر سری برا کلاس بعدی کلی پرس و جو میکردیم تا اشتبا نریم

موجودات جزیره ما!!!!!!!!

 

سلام دوستای گلم . با یه دنیا دلتنگی منم بالاخره تصمیم گرفتم یه چی واستون بنویسم و چون میدونم پایه این تصمیم گرفتم براتون از موجودات عجیب جزیرمون بگم یعنی جزیره برق!!! (واسه این میگن جزیره چون دورافتاده ترین دانشکده ی دانشگاهه!!!!)

البته فعلا از بچه های کلاس شروع می کنم مشتری داشت فعالیتو به سطح دانشکده ای گسترش میدیم!!!!!!!

ابتدا از بررسی گونه های مشهور کار رو اغاز می کنیم!!!!!

گونه ی شماره ۱ : گیرمیز :

پسری ست از چهارپایان (یعنی اهل مطالعه ی بسیار!!!!) برخی وی را گوجه نیز نامیده اند...علت نامگذاری گردی اندام و رنگ پوست قرمز پررنگ است!! به گونه ای که در ابتدا به نظر می رسد که از رژ گونه فراوان جهت زیبا سازی استفاده کرده است...ولی بعدها مشخص شد که وی از سرخ پوستان است!! وی بلای جان ادمیان است چرا که با اخذ نمرات باور نکردنی (مثل ۲۰ یا ۱۹.۷۵ ) استاد را ذوق زده کرده و مانع از دادن شیفت به سایر دانش جویان می شود!!! قتل وی از واجبات جامعه ی دانش جویی است...

گونه ی شماره ۲ : رحمت از نوع امامی :

وی از خرد سالان است بطوری که یک بار که در تنگنا بودیم به وی پناه اورده و جواب تمرینات را از وی خواستیم پاسخی که شنیدیم این بود:" بلدم اما رو چاغذ ننوشتم " (قابل توجه دوستان سوالات حلی بود چطور میشه ادم یه سوال حلی رو بدون اینکه رو چاغذ بنویسه بلد باشه؟؟؟!!!!! ) پس از کشمکش فراوان قرار شد فردا ساعتی چند قبل از کلاس جواب را به ما بدهد ولی فردا روز تقریبا همگام با استاد وارد کلاس شد!!! و به روی مبارکش هم نیاورد که ما به او پناه اورده بودیم!!!!!! (این شد که من و نسیم تصمیم گرفتیم که دیگه به افرادی که هنوز دوره ی خرد سالیشونو پشت سر نذاشتن تحت هیچ شرایطی رو نندازیم!!!!)

گونه ی شماره ۳ : ابادانی :

پسری ست از توابع بندر عباس و انگیزه اش از انتخاب چنین مکان دوری از محل زندگیش برای ادامه ی تحصیل مجهول است! وی از سیاه پوستان است! لاغر اندام و دارای شانه هایی افتاده است  که لرزش نامحسوسی دارد (احتمالا به علت رقص محلی بندر عباس است!!!)و دارای عینک زیبایی ست که دو سایز برای صورتش بزرگ است...و ی همواره هنگام ورود به کلاس با شک فراوان به اعضای کلاس نگاهی می اندازد که ایا کلاس را درست امده؟ ایا این ها همان بچه های هم ورودی او هستند؟ایا این همان استادی ست که جلسه ی قبل تدریس می کرد؟!!! و پس از اطمینان نسبی با دیدن چهره های اشنا باشک و تردید وارد کلاس می شود...و پس از مدتی با دیدن استاد وچهره های اشنا تر شک تا حدودی از وی رفع می شود!!! (جای بحث دارد که ایا وی در اینده هنگام ورود به منزلش نیز این چنین با تردید به همسرش خیره خواهد شد؟!!!یا چهره ی همسرش را در حافظه ی دراز مدت خود ثبت خواهد کرد؟!!!!)

گونه ی شماره ۴ :سیبل جان :

دختری ست با سیبیل فراوان که توانایی عقلی وی تعریف چندانی ندارد!!!! شهرت وی علاوه بر سیبیلش وابستگی بسیاری به خنده های دلنشینش دارد...به گفته ی خودش خواستگار فراوان دارد...

گونه ی شماره ۵ : مکانیکی :

پسری ست خوش هیکل و بسیار خوش چهره که علت نامگذاری وی شباهت فراوانی ست که به مکانیک ها (البته مکانیک تجربی. نه مهندسین مکانیک!) دارد...گفته شده که وی از خواستگاران گونه ی سیبل جان است.(راست و دروغش پای کسایی که میگن!  )

گونه ی شماره ۶ : یچه :

یچه (به معنی بسیار بزرگ!) از لحاظ اندام و قیافه به مردان ۳۵ ساله شبیه تر است تا یک پسر بچه ی ورودی...قابل ذکر است وی دارای یک لباس ثابت بود و از ابتدای سال فقط همان یک لباس را می پوشید و روزی که ان لباس را تعویض کرد (انگیزه اش از این اقدام بزرگ هنوز هم بر ما پوشیده است) و با لباسی دیگر به کلاس امد هیچ کس جز عده ی معدودی وی را نشناختند و مدتی طول کشید تا همگان پی ببرند که این همان یچه ی سابق است و فقط لباسش را عوض کرده است...

گونه ی شماره ۷ : م . م :

وی از هم شهریان است. و علت این نام گذاری رمزی شروع شدن اسم و فامیل او با حرف "م" می باشد...وی از روبرویی با من و نسیم گریزان است...و روبرویی با هر کس و هر موقعیتی را به روبه رویی با ما ترجیح می دهد به گونه ای که یک بار بین من و در کلاس گیر کرد. خوردن به در کلاس را به روبه رو شدن با من ترجیح داد ...پس شد انچه شد...

پیوست: از نسیم عزیز خواهشمندم در صورت از قلم افتادن فرد یا ویژگی خاصی ان را یاد اوری کند... ضمنا کل این متنو واسه شوخی و اشناییتون با بچه های باحال کلاسمون نوشتم وگرنه قصد توهین به کسی رو نداشتم ...من و نسیم خودمون پت و مت های کلاسیم ...راستی لطفا تو نظراتون گونه ای که به نظرتون جالب تر بودو انتخاب کنید!(در صورت وجود غلط املایی چشم پوشی کنین!)مرسی! 

 

دلمان تنگ بید !

من میخوام الان یه چی بنویسم !!

ولی چیزی تو چنته ندارم. یعنی دارما به درد اینجا نمیخوره !!!

میخوام بگم "دلم تنگته وای تنگته وای تنگته !!!" بله دیگه خولاصه اینکه دلم یه ذره شده واسه صورت بی سبیل هر کدوم از شماها !

دلم تنگه واسه ......(از به کار بردن لفظ معذوریم شما جای خالی را با کلمه مناسب پر کنید ) بی سکه ی ندا !

دلم تنگه واسه ریتمهای مریم ! که گاهی با کم اومدن افراد میومد وسط و یه قری میداد !

دلم تنگه واسه نسیم و نمایشهای جالب انگیزناکش !

دلم تنگه واسه طاهره و خزعبلاتش !!!

دلم واسه هاله-ب و عذرا که فــــــــــقـــــــــــــــطـــ فک میزدنو آخرشم نفهمیدم چی به چی شد تنگه !!

دلم واسه سحر و ساعتهاش !!!

واسه عاطفه و تستهای عربیش.

واسه زهرا-م و استعدادهای شکوفا نشدش.

واسه آرام و زاهرا-ع که اون جلو فقط به تابلو نگاه میکردند و بچه مثبت بودند (البته تو کلاس ما اوصلا کسی بچه مثبت نبود !!)

واسه هاله و سارا که حرفای سوسیس کالباسی داشتند.

واسه نیلوخـــــــــــــــر که واقعا خره !!

و یا مینا که همیشه زیست میخوند و اون قسمت از هوای محیط رو آلوده میکرد.

و سوگند همیشه یه عالمه کتاب اضافی تو کیفش حمل و نقل میکرد.

و ژیلا (ای جاااان ) ژیلا... چیزی ندارم که بگم !! ژیلا و بی آقاییش ! ژیلا و بدبختی های سر کلاس . ژیلا و تقلبهامون سر هر گونه جلسه ی نهایی و امتحان و... ژیلا و کتاب زبان خواهرش که دزدیده بود و یه صحنه داشت اولش ، ژیلا و نمایشهای سر زنگ خانوم ر !! هــــــــــــی ژیلا چه روزایی داشتیمااااا

و مهسا و یگان و هرگونه هری پاتر.اعم از کتاب و فیلم.

و عطیه .ک و ثری و شیمااااا !

عطیه همیشه در رو نگه میداشت که کسی به صورت اکشن وارد کلاس نشه. هــــــــــــــی.

و آمارهای مریم !(یعنی اوصولا من هر چی خبری مدرسه ای بود از مریم میشنیدم !)

یاد باد آن روزگاران یاد باد.

هی بابام هی!!!