ما و امتحان

زمان:۲۷/۱۰/۸۹

مکان:مدرسه اتاق سایت

اول از همه سلووووووووووم !!

بعدش اینکه ما شر کردیمو داریم از اتاق سایت می آپیمو کلی قند تو دلمون داره آب میشه از ایول دادن امتحان تاریخمون !! و اما اندر احوالات امتحانات:

والله مانده ایم که چرا هر وخ ما در هر امتحانی تمام زورمان را بکار گرفته و با خلوص نیت شورو به نوشتن ورقه می کنیمو بعدش هم طبیعتا ۲۰ میگیریم معلمان عزیزتر از خودشان ! هی میگویند که جیزه !! جیزه !! نکن از این کارا !! توبه کن !! و ما در کف می مانیم که چه چیز را ول کنیمو از چه چیز توبه کنیم !! آخر ما که بجز چک کردن ورقه با بغل دستی و همچنین مشورت با کتاب درسی کار خلاف دیگری نمیکنیم مگر آنکه آنان از کارهای داخل خانه ی ما نیز خبر داشته باشند و بهشان وحی میشود که ما هم ... - رویش را نزن دیگر . !!

داشتم میگفتم ... من عاشق کارهای سر جلسه هستم . همچین آدم سر ذوق می آید و قولونجهایش میشکند از ایول بودن آن کارها !!

جایتان بس خالی. امروز دلی از عزا درآوردیم با کارهایمان !! - مدیونید اگر فکرتان جاهای بد برود !! - امروز اوایل جلسه خانم هـ مراقبمان بود و ما هم بودیم خب. ولی بعد آن جو عوض شد و خانم دال ـ شاید هم گاباخ !! - هی مارا نگاه میکردو هی ما از ایول بودن کارهایمان خنده مان میگرفت !! بیچاره مامان بچه های مردم از بس کج کج نگاهمان کرد که فک کنم تا چن روز بعد چشمهایش باباقوری میبیند طفلی ! آخر ما که گناهی نداشتیم فقط داشتیم از ورقه همدیگر رفع اشکال میکردیم همین !! اگر نه پس چرا میگویند زکات علم در نشر آن است ؟؟؟ چرا در مدرسه به ما چیز ! های دروغ یاد میدهند خودشان و بعد هم باز خودشان زیر تمام آن چیز ها می زنندو ما میمانیمو کلی چیز غلط و کلی چیز درست ؟؟

این همه هست ولی این همه، چیز نیست.چیز، چیز است!!!

هدف ما رضایت شما از چیز است وبس!!!!!!

و گویا شنیدیم فقط خوش به حال ما بوده در آن امتحان !! آن دو کلاس بیچاره را که نگو ... بیچاره ها !!!! چیزی در حدود ۵-۶ نمره از همان چیز ها را ننوشته اند !!

باز هم اشکالی ندارد . به جان خودم نباشد به جان خودشان میدانم که همین فردا در لیست نمرات کلاسشان ۱۹ - ۲۰ ها ردیف است و بس !!! 

خواب من

تو خواب هم این افکار خبیث راحتم نمی ذاره!!!

واااااااااااااااااااااااااااای یه خوابی دیدم تووووووووووپ!!!!

تو مدرسه براتون تعریف میکنم.حالا وقتی هم که بیدار شدم یه کم روش کار کردم

جان من همکاری کنین به مرحله ی عمل برسونیم!!!!

واااااااااای اگه بشه چی میشههههه

تقلب

فصل، فصل امتحاناته و اخیرا آيت‌الله مكارم‌ شيرازي در پاسخ به یک سئوال،تقلب در امتحان رو حرام اعلام كرده.


اما پاسخ اين مرجع تقليد به استفتاء خبرگزاری ايسنا درباره «تقلب در امتحان»:«اين كار حرام است، جداً از آن توبه كنيد و آن را تكرار نكنيد و با اعمال نيك آينده گذشته را جبران نماييد».

عذرا نوشت:من از یه وبلاگی برداشتم نمی دونم درسته یا غلط!!!!

 

 

انـــــــــــــــدر احوالات کلاس ماا!!

تنی چند از دوستان نخواستن که اینجا بنویسن و براشون اکانت باز نکردم.میخوام احوالات کلاس رو بگم

یه کلاس بیست و چهار نفری در 12 نیمکت به صورت دوتایی و اما این بیست و چهار نفر:

خصوصیات مشترک:در اکثر موراد متحد. شورش گر. آغازگران هرگونه اغتشــ.ــاش در مدرسه!!!

و اما خصوصیا ت تک به تک:

نسیم:نوعی فرمانده(!!!!!)ولی من میگم رابط یه چیزی مثل مودم!! سخنگوی کلاس متحرک.پر تحرک.کلا انرژی زیاد داره

طاهره:نوعی دم برا نسیم هرجا نسیم رو دیدی طاهره رو هم باید بگردی اونجا پیدا کنی. موسوم به جیغ بنفش.در گیر با فردوسی.ببینده ی پروپاقرض نود.100%ترک.و در بعضی مواقع مصداق................(به دلیل سن کم شما سانسور میشود)

مهسا:هااااااان؟این تکیه کلام مهسا پس از سوتی دادن یکی از دانش آموزا و البته بعد از خندیدن همه!!!کپی کننده کتاب به کاغذ و از اونجا به ورقه ی امتحانی!!

یگانه:مترجم سوتی ها برای مهسا!!!کپی کننده از کتاب به ورقه ی امتحانی (مهسا یه مرحله بیشتر کار میکنه).open book!!!

مینا:جدایدا بز .عین گاو میشینه درس میخونه دهنده ی تقلب به نیلو و صد البته متناقض با نیلوفر

نیلوفر:خوشخط(!!!!) موسوم به نیلوفلش.پیارسال من دیدم نیلوفر سر به جیب مراقبت برده و گفتم :در بوستان بودی چه شد؟گفت:ای عذرا آیا اتوبوس بیلیتی است؟؟و من مات در کرامات این شیخ!!!! .دیوانه.با هر کتابی که می خواند سرگردان میشود.

ندا:نیشخند.قبله اش برعکس است عوض اینکه به طرف وایت بورد باشد به طرف نسیم است.دارای جامدادی ها شکیل و متخصص در خسته نباشید گفتن لازم به ذکر است که ایشان رکورد خسته نباشید را شکسته اند!!

عذرا_ذ:توجه توجه این عذرا من نیستم ما دوتا بســـــــــــــــــی تفاوت ها داریم از رنگ پوست گرفته تا نیمکره ی غالب مغز!!!آرام.ساکت و زیر پوستی .مصداق واقعی :

     کمال همنشین در من اثر کرد                          ورنه من همان خاکم که هستم

البته آدم اگه استعداد نداشته باشه نمیشه!!!(همون کمال همنشین)

زهرا_ع:می ترسم بنویسم!! در اکثر موارد روحال و بامزه و لیبعضی وقتا ضد حال.و حساس.درس خوان وساکت و......

راضیه:آرام .ساکت درس خوان و یه چیزی تو مایه های زهرا _ع

سارا:دارای دفترها و وسایل شکیل .با سلیقه .در ظاهر آرام ولی خدا میدونه که ما دوتا چیکارا که انجام ندادیم و محب یه نفر!!!

هاله:دوست سارا شبیه به هم .با سلیقه. درس خوان.جالب.وین دایر . روانشناس کوچک والبته خط کش با 60 یا 70%ناخالصی!!!!

سوگند:هر چــــــــــــــــــــی بگم کمه!!!ضدحاااااااااال!!!بز با 200%خالصی درگیر با طاهره .درگیر با خانوم"د".و البته درگیــــــــــــــــــــــــــر با من!!!خط کش .دارای کتابای منهدم و پاره جدیدا نوعی دم برا عطیه_ق

خودم:لازم به ذکر نیست میبینید دیــــــــــــــگه والله چی بگم یه پارچه گل و..... ترجیح میدم هیچی نگم و دوستان درموردم قضاوت کنن!!!و اونا توضیح بدن!

عطیه_ق:شترمرغ.گاو.دارای راه رفتن خاص و صد البته غیرعادی.علاقه مند به زعفران!!!! دهنده (!)ی سوتی های فراوان که بعدا به صورت مفصل گفته خواهد شد

لجباز.منکر همه ی چیز(!)های بدیهی!!! و البته

ژیلا:در ظاهر خط کش .مداد هر چیز(!) صاف و... .البته ریز جثه بزرگ کلاس(از همه بزرگتره) و سری بدون کلاه(کلاه کنایه از.........(به دلیل سن کم شما سانسور میشود)) باحال.ایول. جالب.عجیب.من هنوزم که هنوزه در حال کشف این موجود هستم

مریم:ماشالله بزرگ در هیکل همیشه خندان.ایشونم اصولا open book مینویسن ولی من یه بار روشنش کردم که جات خیلی ضایع هس دیده میشی!!! خوش خط دارای دفترهای عجیب و دوساعت باید بشینی ببینی رو جلد دفترش چیه!!!

زهرا_م:نیشخند!!چندان با خصوصیت هاش آشنا نیسم.با همه .در حال باحال شدن البته استعدادش شکوفا شده!!!

هاله_ب:شیء.خنده.المپیاد شیمی!!!درس خوان

عاطفه:وقتی قاطی میکنه به شعاع هزار متری نمیشه نزدیکش شد!!کسی که به نوعی دهن مدد رو گل گرفت!!(حالا من یه عقیده ی دیگه ای دارم ترجیح میدم نحرفم)

شیما:اوج منطق بعضی وقتا بهترین راه هارو ارائه میده.....جالب .دارای خطی بسیار خوب و آرام .

سحر:مث رود ارس.در درون غوغا ولی در ظاهر کمی تا قسمتی آرام!!!علاقه مند به پارازیــــ.ـت کلا هرگونه پارازیت!!!

ثریا:درس خوانی که من وقتی دیدمش فکم به طول 10 متر و به مدت 10 روز و هر روز 10 ساعت و 10 دقیقه و 10 ثانیه و 10 صدم ثانیه باز شد و در سال 2010 این مقدار 10 برابر بیشتر شد!!!فردی ه موبه مو نوشته هایش را چک میکند و به درس خیلی اهمیت میدهد و البته می خواند(من عمرا بتونم صاف تو کلاس بشینم)واقعا کنترل بر نفس و هر چیز(!)ی که او را از این کار بازدارد زیاده!!

عطیه_ک:در ظاهر آرام (اصولا ما کلا زیرپوستی کار میکنیم)ابداع کننده ی بازیها و کاره دستی های کاغذی در کلاس وشکوفا کردن استعداد دانش آموزان در این امر خطیر از ساخت قورباغه گرفته تا مکعب و..... که ایشالله در آینده صادرات هم میکنم!!و منم برا این کاردستی به منظور اینترنشنال سازی(پارسی را پاس بداریم:بین المللی)فکرایی دارم!!!و لبته مثل بغل دستیش درس خوان!!

عذرا نوشت:دوستان حالا برا همه نوشتم دیگه.بهتون برنخوره!!!!!

بعدا نوشت: یه بار همه ی بچه ها آپ کنیم خصوصیات تورو به عنوان عامل این رسوایی بزرگ بررسی کنیم اونوخته که میفهمی یه من ماست چقد کره میده
خودم تذکره المقاماتی در شان مقامت بنویسم که تا عمر داری حالشو ببری

 این متن بالا چکیده ای از نظر نیلوفر بود عاجزانه صادقانه و.....(هر نو انه)از همه ی شما خواستارم که این لطف رو در حق من بکنین!!!هم اکنون نیازمند یاری سبزتان  هستیم

وبلاگ

به اکثر بچه های کلاس آدرس وبلاگ رو دادم و دوستان به دلیل اینکه اصـــــــــــــــــــــلا درس نمی خوانند و همیشه دنبال این جور چیز(!)ها هستند گفتند حالا بذار امتحانا تموم بشه بعد!!!!

مجبورم تا آخر امتحانا جور وبلاگو خودم بکشم(خربزه و این جور مطالب)

هرچند که من خودمم همچین وقت ندارم ولی خب نمیشه که اینجا همین طور بمونه فعلا درگیر تنظیم پروفایل و یه عکس برا شرح وبلاگ هستم

بعد هم یه مطلب برا معرفی کلاس!!

کابوس

امتحانا از فردا شروع میشه و این کلمه بیست میشه یه کابوس

 

آغازی که ایشالله پایانی ندارد

سلام بر همه ی بلاگفایی ها!!!!

ما هم به بلاگفا ملحق شدیم

دو سال پیش همین موقع ها بود که برای اولین بار یه همچین وبلاگی با کمک و راهنمایی یکی از دوستام درست کردم با عنوان "کلاس سبز" از خاطرات مدرسه مینوشتم و چندتا از دوستان هم یه همچین وبلاگی داشتن خوش بودیم و دوستای خوبی پیدا کرده بودم الانم که الانه هنوز هم دلم برا اون روزا تنگ میشه

ولی بعد از 6 ماه وبلاگی رو که با تمام وجودم دوسش داشتم رو بنا به دلایلی حذف کردم ای کاش یه نسخه از مطالبی که نوشته بودم رو نگه میداشتم

3 ماه بعد یه وبلاگ دیگه زدم که انگار مال من نبود مینوشتم ولی برام مهم نبود الانم همون وبلاگ رو دارم البته با یه کم تغییرات که تبدیل شده به دفتر خاطرات

ولی اینجا!!!!!

اینجا یه جورایی کلاس سبز رو به یادم میاره و وقتی مینویسم که حس خاصی بهم دست میده اینجا یه فرق اساسی داره با کلاس سبز.

کلاس سبز مال خودم بود ولی اینجا شریکم با افرادی که دو سال تمام مدرسه رو با هم سپری کردیم سختی ها ناملایمات خوشی و..... . اینجا رو با 23 تای دیگه مثل خودم شریکم اینجا از خودم نمی نویسم از ما مینویسم اینجا دفتر خاطرات مشترک 24 نفر هست!(البته بهتره بگم ..............)

اگه فردایی هم شد که از هم دور شدیم مثل خانوم "م" نمی خوایم از هم بی خبر باشیم یا حداقل هر از چند گاهی بیاییم و خاطراتمون رو نبش قبر کنیم