سلام ...
ماام قاطی مرغا شده به خودمون یه تکونی دادیم ( نه از اون تکونا که ندا با سکه میده ااا)
در بادی سخنانم عرض کنم که اون روز شدید هوایی شدم در گوشه ای از سینا خیابانی
یه چیز گرد و مشکی رویت کرده و عذرا پنداشتم ...نه تنها عذرا نبودی بلکه از آن چیزهایی بودی که بویش با بوی تولید شده توسط مهسا چندان تفافتی نداشتی با این تفافت که مهسا یک نیمه آدم یا 25% آدم حساب می شود اما مولد آن چیز، گوسپندی بیش نبود!!!
خلاصه سر آن ضایع شدن و اشتب کردنم نیم روز با آن گردوله خود مو تو یه اتاق حبس کردم اونم واسم کم نذاشت در رقابت با مهسا منو مست بوش کرد.
همین الان از دلم گذشت بهتون بگم خیلی بهتون فک میکنم بهتره بگم بهمون به ما ،مای جدانشدنی مون! من ایمان دارم به اینکه ما هر جای دنیا که باشیم به یاد همیم ... محاله فراموش کنیم چه قد با هم خندیدیم و هر سری نسیم و فلان و فلانی انضباطشون کم شد...
یادتونه سر زو بازی کردن مریم با اون هیکل ریزه اش! پدرمونو در میاورد ...!
همین الان قیافه ی داوار که فقط تو فکر در رفتن بود اومد تو ذهنم جاخالی میداد هی ...! هر چه قد زمان بیشتر میگذره بیشتر دلتنگتون میشم ... با هم نسبت مستقیم دارن مثل فشار گازها با چگالی شون! فکر اینکه دیگه باهم تو یه کلاس نفس نمیکشیم دیوونم میکنه( تیمارستانی چیزی سراغ دارین من اعلام آمادگی می کنم البته بعد عذرا ف)
همچین امروز حال کل کل با عذرا دارم که یه چی همین جوری می خارونتم.
داشتم عکس آخرین روزامونو میدیدم خدا وکیلی خانوم کف رو دارین نصف عکس و به تصرف در آورده ... حالا بادام همچین میخواد بزنه تو دهنم تا از عشق دست نیافتنی اش دفاع کنه... با دیدن اون عکس آرزوی ندا آرزوی منم شد ... کیا از آرزوی ندا خبر دارن نمی دونم اما من این اواخر تو کفم شدیدا!!!
اولمیسن مهسا یه کلوم اسمتو آوردم بوت پیچید همه جا... ننه ام داره نگاه عاقل اندر سفیه میکنه منم تقلا نمیکنم باور نمیکنه من نبودم ...!!!
و حالا دیجی نسیم با شعرهای اصیل خود که با کلماتی همچون ....................( تموم کلمات برای درج جایز نمی باشند لذا ما شعرمان را نمی سراییم)
انصافا بچه ها من و که میدونین شعرام بوق داره از اون حرفا داره که عذرا ف توشون اوستاست ... میگم زشت نیست اینجا بنویسمشون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه خواستین پست بعدی در خدمتتونم ...!!! چرت و پرتامو به دل نگیرین چون :
اگر با دیگرانش بود میلی
چرا جام مرا بشکست خیلی
منو سنگ و یه مشت شن یا که ماسه
دل ما تنگه و هی هی میمیا سه
سرم خورده به سنگی من مریضم
از این بی حاصلی رنگی پریدم
اه چه قد بدون بی ادبی شعر نوشتن سخته این سعدی ام واقعا شاعری بوده ...!!!
دوستون دارم دلمم تنگتونه !!!فعلا!!!