یک نصفه روز در دانشگاه تبریز..

از اونجاییکه من آدم بسیار اجتماعی و بیرون برویی هستم(نشون به اون نشون که هر وقت میام از خونه بیرونو میرسم سر کوچه میبینم یه مغازه جدیدالبازشو داریم!!) تبریز که سهله همین شهر خودمون رو هم نمیشناسم و از تبریز یه ولیعصر و یه آبرسان تو برنامه ی مغزیم هستو و دیگه هیچی.

بابام گفت با اون آی کیویی که تو داری ما بعد یه هفته باید آگهی بدیم برا گمشده بهتر آنست که چند واحد پیش نیاز تبریز شناسی و دانشگاه شناسی پاس کنی.

از این رو دیروز اینجانب تو تبریز مشغول گشت و گذار و از این جور چیزها بودم.

واااااااااای خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه تا کمر بی حس شده بودم.احساس میکردم عضوی دارم که میذارمش رو زمین و این عضو باعث میشه من تغییر مکان بدم.دیگه پارو احساس نمیکردم!

هیچی دیگه تو ترمینال پیاده شده و به سوی آبرسان رفتیم و بعد دانشگاه و دانشکده ی خودمون!!

از در اصلی دانشگاه که میری تو اول دانشکده کشاورزی بعد دامپزشکی بعد داروسازی و کلا رشته های تجربی هست همین باعث شد فکر یک تجمع که چرا حق ما رو میخورین و ما همون اولش نیستیم.

از همون نگهبانه پرسیدیم آغا دانشکده فیزیک کجاست گفت دوتا فلکه رد شین سمت چپ!

ما یه چهارراه مانندی رد شدیم

از بابام میپرسم الان این فلکه حساب میشه یا نه؟؟

بابام:(آیکون علامت سوال)

وااااااااااااای مصیبت رسما اون چهارراه مانند فلکه نبود و ما دوتا فلکه رد شدیم و رسیدیم به دانشکده فیزیک.من فکر میکنم وقتی داشتن دانشگاهو میساختن یادشون رفته دانشده فیزیک رو هم بسازند بعد که ورودی های فیزیک اومدن و دیدند بد غفلتی از خودشون نشون دادن آوردند هر چی جای مزخرف و پرتی اون ته ته های دانشگاه مونده یه دانشکده فیزیک هم زدند.

با این وضعیت فکر نمیکنم ما رو ببرند اردو چرا که رسما در دامنه کوه سکنی گزیده ایم.

شایدم هم به این دلیل اونجا ساختند که بعد از چند ترم دانشجوهای فیزیک سر به بیابون و کوه و دشت میزارند که با این کارشون این مهم رو راحتتر کردند.

اما بچه ها دانشگاه بزرگ کسی کسیو نخواهد دید یعنی راحت باشین!()

درخت هم زیاد داره به همه میرسه!!!()

و من در آنجا دست در دستهای بسی زیادی دیدم(هرچند هنوز شورو نشده دانشگاه)

و ماشالله دخترااااا

وای

وای

و باز هم وای

فک آدم در ابعاد ۴در۴ باز میمونه رسما!!

هیچی دیگه

خلاصه ای بود از آنچه گذشت!!

"راستی من و ژیلا نمیتونیم نظر بذاریم

کد رو نمیاره"

خطاب به مهسا:خاک توووووووووو سرت!!!آبروم رفت!!

یه اشتباه:توی پست"سوتی ها قسمت دوم" من نوشتم خانوم ک درحالیکه اون خانوم د هست نه خانوم ک.

شرمنده دیگه

یه جیز دیگه:این ثبت نام اینترنتی چرا هنوز برا ورودی ها به کار نیوفتاده؟؟

ساعت از ده صبح هم گذشت!

نتایج بالاخره

نتایجو دادند

احساس مزخرفی داریم(منو عطیه-ق)بسوزه پدر تله پاتی که احساسامونم مثل هم هستش ....

خب چه خبر؟

اکثر بچه ها تبریز هستنو به سلامتی به گند میکشیم دانشگاه رو..

یادتونه آقای "م" میگفت یکیتون برا یه دانشگاه کافیه؟؟دوتان اگه یه جا باشین به گند میکشین؟؟

الان تقریبا میتونم بگم ۵-۶ نفری هستند که از دانشگاه تبریز قبول شدند.نه الان که شمردم تا اینجا هفت نفریم!!عدد مقدسی هم هست به قدس میکشیم!!

نمیدونم الان یعنی به گفته ی آقا ی "م" باید پیام تسلیت بفرستیم به مسئولین دانشگاه تبریز؟؟؟

خب دیگه موفق باشین

به قول عطیه-ق بریم فکر کنیم!!

نمیدونم

هیچی

منگ

گنگ

گیج

مبهم

حتی نمیتونم خودمو توصیف کنم

کل چیزای که به چشم میاد....

موفق باشید دوستان

دیگه دانشجو شدیم و..

آقا هیچ کدوم رو با این قیافه ها نبینماااا

به جان خودم ببینم میندازمتون از دانشگاه بیرون(یکی نیست بگه خود اول بفرما!!)

بعدا از دو دیقه نوشت:راستی در مورد این قیافه و این جور مسائل میگم گروهی بریم شاید تخفیف هم بتونیم بگیریم!!!

بعد از سه دیقه نوشت:فکر کنم سازمان سنجش فکر کرده من دارم شوخی میکنم یا میخوام میزان عشق و علاقه ی فیزیک رو به خودم بسنجم که آورده منو از فیزیک قبولونده!!

وقتی میگم قبولونده یعنی قبولونده!!

جان خودم فرم انتخاب رشته امو سر و ته گرفتن!!!

سوتی ها قسمت دوم!

یک زمانی سوتی نوشتم بعد عاشق شدم دیگه حسش نیومد!!! بعد ژیلا نوشت داد دستم گفت ببر اینارو بذار وبلاگ منم جای وبلاگ گذاشتم لای سررسیدی که اینترنتی گرفته بودم!!و اونروز به هوای یادآوری مجدد دوستان بازش کردم و کلی خوندم و خندیدم ...

دیدم ژیلا که دیده از من بخاری بلند نمیشه و پخوم تولانباردا یانمیر خودش اومده نوشته ولی به صورت ناقص..

اینم در پی تکمیل پست ژیلاس

خوندنش خالی از لطف نیست.

-زنگ خانوم "ر"

مهسا:زشته میبینه هااااا

ژیلا:آره میبینه ولی نمیفهمه!

-خانوم ادبیات(از اون اصطلاحات بود هاااا رسما!):وسط سیاوش میخوایین بخندین؟؟{هر گونه برداشت را پذیراییم}

-نیلوفر:ما کرانداریم ولی به چه همگراییم....{اینم برداشت آزاد!!}   *این نیلوفر هم آز بولموش دئیر هاااا

-خانوم دیفرانسیل(!!):زهرا -م زود رشد میکنه!!(و باز هم برداشت آزاد)

-ترم اول آقای "ق" داره مستمری هارو نشون میده و همه میرن مستمریو میبینن و میان

یکی از بچه ها:آقا بیز هئچ اؤز نؤمره میزی گؤرمه دیخ کی...

آقا:به صوبدن دی گلیرسیز بورایا هارا باخیرسیز؟

-عطیه-ق رفته پای تابلو خانوم د میاد جلو...

عطیه-ق:خانوم میترسم

خانوم-د:چرا؟

عطیه-ق:خشن میایین جلو

(خانوم د میره جلوتر)

عطیه-ق:هیییییی

(خب دیگه بچه حق داشته خانوم د با اون هیبت و با اون مانتوهای هیبت نما(!!) بایدم عطیه -ق با اون جثه اش بترسه!!)

-خانوم ک:یه دانشجو داشتم تو درس من که دو واحدی بود ۲ گرفته بود و تو درس یه استاد آقا که ۴ واحدی هم بوده ۱۹ گرفته بود

عطیه-ق:هییییی ببین چیکار کرده که استاد این نمره رو بهش داده!!

ما:عرق شرم نشسته بر روی جبینمان و سکوت اختیار کرده و خود را به نشنیدن میزنیم!!

-دوستان:از فلانی خبری نیست چند وقته!!

عطیه-ق:آره رفتن ارومیه ..رفتن پیست اسکی و از این جور چیزا

من:بابام پیست اسکی.داغ و... فرق ائله مز.بیر تیر(تایر!{تلفظ ترکیش رو ت و ی را با فتحه بخوانید!!}) بیر آغا بیر ده اؤزون فرق ائله مز هارداسان...هر یئرده کئف ائله مغ اولار!!

تذکر نوشت:هر جا که دیدین معنی کلمه رو نمی فهمین بدونین یا من ک گذشتم و یا الف!!!از این دو حرف استفاده کنین تا کلمه معنی دار شه!!هر چند که میدونم عادت کردین دیگه به این غلط های تایپی من.

 

 

راستی سیزسیزله میشم!!(همان سنسیز له میشمین جمعی دا!!)

کوفت نوشت:نتایج....

اظهار وجود :دي

سلااااااااااااااااااااااااام

دوستان از اونجايي كه ديدم هيچ كس نمي ياد  اومدم  يه اظهار وجود كنم

شرمنده من اين يه مدت سرم خيلييييييييييي شلوغ بود واسه همين نمي تونستم بيام زياد سر بزنم

از هفته ي پيش خاله هام  اومدن  و كلي  مهمون داشتيم و در گير مهموني اينا بوديم و به خاطر اين تعطيلي همه  از تهران اومده بودنو هي مهمون بود كه مي رفت  و مي اومد

واينكه در حال گشت و گذار و اينا بوديم

خلاصه كلي سرم شلوغ بود

همون خوبيد ديگه آره؟

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستي بچه ها نتايج نهايي كنكورو  فك كنم امروز مي دن حتما بگيدااااااا

من كه تعيين رشته نكردم

,,,,


فقط یه ایرانی هست که باطری کنترل را با ضربه های مکرر مجبور به ادامه حیات می کنه :-)
***
تلویزیون یه تبلیغ گذاشته که "فرزندانتان را در دنیای مجازی تنها نگذارید" مامانم گفته از امشب با هم میریم فیسبکتو چک میکنیم ، خواستم اطلاع بدم دیگه حواستون باشه خانواده نشسته رعایت کنید.:D
***
لذت بخش ترین تفریح بی خطری كه تو زندگیم داشتم این بود كه زنگه خونه خودمونو بزنم و در برم بعد بابام بیاد بیرون به خودش فحش بده! :D منم پشت دیوار همسایه كر كر بهش بخندم:-)


یارو رو کتیبش نوشته :

اگه 24 ساعت گناه آزاد باشه چه گناهی میکنین؟

جوابای ملت کلا شخصیت منو برد زیر سوال!!

چون همش فعالیتای روزمره ی منه .

خاک بر سرم :|:))
***
واسه زناتون ماشین ظرف شویی نخرید ... از نعمت بغل کردنشون موقع ظرف شستن محروم میشید :دی
***
صدا و سیمای ما جایی است که دختره به باباش میگه : تولدت مبارک بعد میره مامانشو بغل و بوس میکنه :دی


رو آدامس شیک نوشته :
آدامس جویدنی !!
این ینی بعضیا شیافش می کنن ...:D!!!
***
رفتم به مامانم میگم شام چی داریم ؟؟ با یه حالت شاکی میگه : کوفت ! اگه این اینترنت شامم میداد دیگه کامل از شرِت راحت بودیم .. من :|
***
یه سوالی هم هستش تو فیس بوک :
كدوم سوغاتی از كدوم شهر رو دوست دارین ؟

یکی از گزینه هایی که خیلی رای آورده اینه : LCD ِ بانه .. :|


خارجیا سرشون به زندگیشونه گاهی هم میان فیس بوکشونو چک میکنن ...

ایرانیا سرشون به فیس بوکشونه گاهی هم میرن زندگیشونو چک میکنن !


اینایی که به اسماعیل میگن اسى!

به ابراهیم میگن ابى!

به کامران میگن کامی!
...
به نازنین میگن نازى!

به آزاده میگن آزى!

و كلاً تنبلیشون میاد یه اسمُ كامل بگن!

از همینجا آرزومندیم كه :

همســرى خــــوب و زیـبا و پاكـدامن به نام :""" گـــوهـر """

نصیبشـون بشـه....


رفتم شلوار جین بخرم، اولی رو پرو کردم یه کم تنگ بود. فروشنده میگه: یه دوبار بپوشی جا باز می‌کنه!
دومی رو پوشیدم یه کم گشاد بود. فروشنده میگه: چیزی نیست یه دو بار آب بخوره تنگ میشه!
مملکته داریم؟


شهرداریِ تهران برای چندمین بار از فیسبوکیها و کلوبی ها درخواست کرد در قسمت محل سکونت پروفایلشون ، دیگه ننویسن نیاوران...!!!
نیاوران دیگه جا نداره


حافظ: تـنــم از واسـطــه دوری دلـبــر بـگـداخــــــت. جـانــم از آتــش مـهــر رخ جـانـانــه بسوخت

فروغ فرخزاد: ای شب از رویای تو رنگین شده. سینه از عطر توام سنگین شده

سهراب سپهری: دوست را زیر باران باید برد. عشق را زیر باران باید جست

ترانه امروزی: دوست دختر من نازه، قلبش پر احساسه، عاشقش شدم تازه

رپ: دوستت دارم کثافت! لعنت به اون قیافت

خدا از این به بعد رو به خیر کنه !!


خیلی حس بدیه وسط یه بحث جدی متوجه شی حق کاملا با طرف مقابلته و داری رسما زر میزنی!


در یک اقدام خودجوش تو پلی استیشن
خودم تیم ملی ایران رو برداشتم
تیم مقابلمم اسرائیل برداشتم.
و برای حمایت از مردم فلسطین جلوی اسرائیل بازی نکردم.
بعدشم پل استیشنو خاموش کردم.
خیلی با این کار خودم حال کردم!
***

کی اشکاتو پاک میکنه،شبـــــــــا که غصه داری؟
.
.
.
مدرسان شریف!!!!!!
***
دیروز با بابام بحثم شد آخرش کم آوردم گفتم:اصن من گه خوردم..اونم برگشت گفت من به خورد و خوراکت کاری ندارم،جواب منو بده :|:|
من: :|
گوه: :)))) (ببخشید حرف زشت داشت)


***
اینای که هنوز هیچی نشده به دوست دخترشون میگن خانومم..
همونایی بودن که تا میرفتن مهد به مربی میگفتن خاله

کلن زود فامیل میشن اینا!