عييدتون مباارررك...


بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ‌های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه و بانگ پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش به‌حالِ روزگار ...

خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشتها

خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش بحال غنچه‌های نیمه باز

خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش بحالِ جانِ لبریز از شراب

خوش بحالِ آفتاب ...

ای دل من، گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی‌پوشی به کام 

باده رنگین نمی‌نوشی ز جام 

نقل و سبزه در میانِ سفره نیست 

جامت از آن می که می‌باید تهی است 

ای دریغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از «ما» اگر کامی نگیریم از بهار...

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ ...


دوستااان از گل بهترمم عيدتووون مباااررك  به قول عذرا مارچ مورچ
انشالا امسال به بهترين آرزوهاتون برسين(البته خودم مي دونم آرزوي همه تون رسيدن به آقاي مربوطه س كه انشالا اونم برسين) ديگه اين كه خوشبخت اولاسيززز

آیا میدانستید؟

یادتونه؟؟ یادتونه وختی داشتم این بلاگو میزدم قرار بود هیشکی از وجودش خبر دار نشه ؟؟

اونروز تو وبگذر وبلاگ داشتم گشت میزدم طرف نوشته "طاهره عزیزم " اومده بلاگ ما  طرف نوشته "عذرا" اومده بلاگ ما.... یعنی یک وضعی.... با این سانسور کردن اسامی ای هم که شوما دارین هیــــــــــــــچ احد الناسی نمیفهمه که ما کی هستیم !! (رسما فقط خودمونو اسکل فرض کردیماا !) خولاصه اینکه لازم نیست بنویسی دونه دونه ی اسم دبیرارو ، همین که یه اشاراتی بدین منگل که نیستیم ، همه هم تو یه کلاس بودیم میگیریم چی به چیه !! لازم نیست بنویسی عذرا ... بنویسی عذر-ذ ی عذرا-ف همه میگیرند خب (حالا میتونید به جای عذرا-ذ از عذرا استفاده کرده و به جای عذرا-ف از "یه چیز گرد مشکی " ! استفاده بنومویید !!) این بود مطلب اول.

مطلب دوم اینکه بیایید به چالش بکشیم همدیگه رو . خیلی وقت بود میخواستم یه همچین چیزی رو بگم ولی تا اونموقع که وبلاگ جای خودشو باز نکرده بود نمیشد. العان ولی خوبه وضعیتش.. میگم بیایید یه صندلی داغ راه بندازیم. یه کم عشق و حال کنیم و سوتی بگیریم و فضولی کنیم. نظرتون چیه؟؟ (منکه موثبتم صد در صد)

بعد دوتا مطلبم میذارم ایشالله دا این دم عیدی حال کنین. (آقا که ندارین حداقل اینجارو بخونید یه کم دلتون واااشه !!)

ثسن

یا سلام

اینجانب ثری +سارا+ ندا به عنوان انسان های بس بیکار در انتظار تولد(ایکاد) به امید کیک و آچیلماخ بخت در یک چهاردیواری به نام سایت پشت pc با سرعت نور مشغول تایپ مطالبی بس پربار برای شما دوستان پرکار می باشیم.


صلوااااااااااااااااااااات


دیشب خوابی دیدم جناب قهرمان.ی پ.ور در حال گرفتن وقتمان و ناگهان سر زد از افق قاسم خان.چنان بود که هر دو آن مشغول تدریس تفسیر قرآن بودند و بنده در سهم.یادشان بخیر...


صلوااااااااااااااااااات


امروز سارا کتاب گرفت از اجناس مخالف.واحیایی


و کتاب داد واحیایی


.....


و ثری به من گفت من به این نتیجه رسیدم که دوسته پسر بس بهتر از دوسته دختر است.واااااااااااحیایی


و اما گل گفتم .... نمک میخورند ساراجان نمکدان می شکنند .خو کتابو از اجناس مخالف گرفتندی دیگه


خوب چیکار کنم یالواردی منده یوخ دیمدیم کییییییییی!یازیخییده....


واما برسیم به خاطره....



فیشار کلاس بالا بود.

کمد(کومت) تازه 

نسیم گاشینیر

دانشیار پایه

و انگاه آارام حاضر

آقاسی حاضر

و اما خانم علیزاده کجایند؟

ا... اعلم(دانشیار در ذهن)

دیپ دیپ دیپ دیپ


اللههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه اکبببببببببببببببببببببببببببر


وقت نماز است


صدای اذان در کلا س پیچد

گلدسته های کومت به خود میلرزد

روح پاک ما از این فضای روحانی شادماان گشته


ما وضو با تپش خنده ها می گیریم


قبله ی ما کومت


وحیی آمده است

جبرئیل از کومت خارج شد


و صدای مؤذن خاموش شده و با صدایی شاداب تر می گویند


علیزادهههههههههههه حا اااااا ا اا ا ا ا اا ا ا ضر.


دان.ش.یار  مثل جن زده

بیسمی لاه


و ما همچنان وضو میگیریم و شادابیم.


باتشکر








روز کلاس ما...!!!

امروز اولین 5 اسفند بعد از جدا شدنمونه...
عجب دیوونه هایی بودیم ما! یادتونه دفعه ی اول که جشن روز مهندس گرفتیم چقد برا همه عجیب بود؟!
چه کلاس خاصی داشتیم! جشنامون برا روز مهندس هم یکی از علائم خاص بودنمون بود! کلاسی مثل اون کلاس ما،نبوده و نخواهد بود. دلم برا دیوونه بازیامون تنگ شده :'(
تا آخر عمرم 5 اسفند که بشه یاد شماها میفتم.مهم نیس که اسمش روز مهندسه!مهم اینه که تو اون روز هممون خوشحال بودیم،بهانه ای برا دلخوشی داشتیم.

یاد همه ی خاطره هامون به خیر
این یه اسلایده که نسیم درست کرده بود! یادتون هس؟! من که خیلی دوسش دارم
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

یه عکس هم تو ادامه مطلب گذاشتم

دلم برا با هم بودنمون تنگیده...

به قول خانم کرمانشاهی هیچ بارونی نمیتونه رد پاتونو از خاطرم پاک کنه

ادامه نوشته