عييدتون مباارررك...

به قول عذرا مارچ مورچ


) ديگه اين كه خوشبخت اولاسيززز


به قول عذرا مارچ مورچ


) ديگه اين كه خوشبخت اولاسيززز

اونروز تو وبگذر وبلاگ داشتم گشت میزدم طرف نوشته "طاهره عزیزم " اومده بلاگ ما طرف نوشته "عذرا" اومده بلاگ ما.... یعنی یک وضعی.... با این سانسور کردن اسامی ای هم که شوما دارین هیــــــــــــــچ احد الناسی نمیفهمه که ما کی هستیم !! (رسما فقط خودمونو اسکل فرض کردیماا !![]()
![]()
) خولاصه اینکه لازم نیست بنویسی دونه دونه ی اسم دبیرارو ، همین که یه اشاراتی بدین منگل که نیستیم ، همه هم تو یه کلاس بودیم میگیریم چی به چیه !! لازم نیست بنویسی عذرا ... بنویسی عذر-ذ ی عذرا-ف همه میگیرند خب (حالا میتونید به جای عذرا-ذ از عذرا استفاده کرده و به جای عذرا-ف از "یه چیز گرد مشکی " ! استفاده بنومویید !!) این بود مطلب اول.
مطلب دوم اینکه بیایید به چالش بکشیم همدیگه رو . خیلی وقت بود میخواستم یه همچین چیزی رو بگم ولی تا اونموقع که وبلاگ جای خودشو باز نکرده بود نمیشد. العان ولی خوبه وضعیتش.. میگم بیایید یه صندلی داغ راه بندازیم. یه کم عشق و حال کنیم و سوتی بگیریم و فضولی کنیم. نظرتون چیه؟؟ (منکه موثبتم صد در صد)
بعد دوتا مطلبم میذارم ایشالله دا این دم عیدی حال کنین. (آقا که ندارین حداقل اینجارو بخونید یه کم دلتون واااشه !!
)
اینجانب ثری +سارا+ ندا به عنوان انسان های بس بیکار در انتظار تولد(ایکاد) به امید کیک و آچیلماخ بخت در یک چهاردیواری به نام سایت پشت pc با سرعت نور مشغول تایپ مطالبی بس پربار برای شما دوستان پرکار می باشیم.
صلوااااااااااااااااااااات
دیشب خوابی دیدم جناب قهرمان.ی پ.ور در حال گرفتن وقتمان و ناگهان سر زد از افق قاسم خان.چنان بود که هر دو آن مشغول تدریس تفسیر قرآن بودند و بنده در سهم.یادشان بخیر...
صلوااااااااااااااااااات
امروز سارا کتاب گرفت از اجناس مخالف.واحیایی
و کتاب داد واحیایی
.....
و ثری به من گفت من به این نتیجه رسیدم که دوسته پسر بس بهتر از دوسته دختر است.واااااااااااحیایی
و اما گل گفتم .... نمک میخورند ساراجان نمکدان می شکنند .خو کتابو از اجناس مخالف گرفتندی دیگه
خوب چیکار کنم یالواردی منده یوخ دیمدیم کییییییییی!یازیخییده....
واما برسیم به خاطره....
فیشار کلاس بالا بود.
کمد(کومت) تازه
نسیم گاشینیر
دانشیار پایه
و انگاه آارام حاضر
آقاسی حاضر
و اما خانم علیزاده کجایند؟
ا... اعلم(دانشیار در ذهن)
دیپ دیپ دیپ دیپ
اللههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه اکبببببببببببببببببببببببببببر
وقت نماز است
صدای اذان در کلا س پیچد
گلدسته های کومت به خود میلرزد
روح پاک ما از این فضای روحانی شادماان گشته
ما وضو با تپش خنده ها می گیریم
قبله ی ما کومت
وحیی آمده است
جبرئیل از کومت خارج شد
و صدای مؤذن خاموش شده و با صدایی شاداب تر می گویند
علیزادهههههههههههه حا اااااا ا اا ا ا ا اا ا ا ضر.
دان.ش.یار مثل جن زده
بیسمی لاه
و ما همچنان وضو میگیریم و شادابیم.
باتشکر
یاد همه ی خاطره هامون به خیر
این یه اسلایده که نسیم درست کرده بود! یادتون هس؟! من که خیلی دوسش دارم
یه عکس هم تو ادامه مطلب گذاشتم
دلم برا با هم بودنمون تنگیده...
به قول خانم کرمانشاهی هیچ بارونی نمیتونه رد پاتونو از خاطرم پاک کنه