عید...
سلااااام
دوستان عیدتون مباااارک...
نماز روزه هاتون قبول حق... :D
سلااااام
دوستان عیدتون مباااارک...
نماز روزه هاتون قبول حق... :D






شماره حساب ۹۹۹۹۹ برای کمک نقدی زلزله زدگان
طاهره گفت که بگم بهتون به این شماره حساب پول نریزید
منم میدونستم که نباید این کارو کرد و خودمون هم کمک هامون رو تا الان نگه داشتیم و به جایی ندادیم.
ما(خونواده ی ما)کمکهای نقدی و غیر نقدی(البته ارجحیت با کمکهای نقدیه)میدیم به شوهر عمه ام که اون بفرسته اگه کسی خواست و راضی بود میتونم کمکهای اونا رو هم بدم و شوهر عمه ام ببره.
البته خوشبختانه به خونه پدری شوهر عمه ام هیچی نشده و الان تو زمین کشاورزیشون هستند و نمیخوان از وزرقان بیان بیرون فعلا.
ولی میتونن تو جا افتادن کمک هامون نقش اساسی داشته باشن چون هر طور که باشه ورزقان جای کوچیکیه و همه از هم خبر دارند و خونواده ی شوهر عمه ام میتونن به اوناییکه واقعا مستحق واقعی هستند برسونن (یعنی الان همه شون مستحق هستند ولی بعضیا میتونن از یه جاهایی کسب درآمد کنن و بعضیا که از نظر مالی قبل از زلزله هم وضع خوبی نداشتن میشن مستحقتر.)
بونو هارا گئدیرم گورورم.
میدونم اینجا شاید خیلیا باشند که مهارتی تو ترکی خوندن نداردند و به خاطر همین فارسی مینویسم.
نمیدونم چقدر از جزئیات زلزله ای که اومد خبر دارید.ولی همینقدر بگم که تا دو و نیم نصفه شب پیگیر اخبارش بودم.
و در ضمن شوهر عمه ی من خودش اهل ورزقان هستو وقتی رفته وضعیت فاجعه بار بوده و خونه ی چند تا از فامیلاشون کلا از بیخ خراب شده
تو رو خدا بچه ها بیایین هر چند کوچیک و ناچیز یه کاری بکنیم.
تو خونه تون تا جاییکه میتونید اطلاع رسانی کنید.
تور رو خدا.
هموطنامون اونجا از بی آبی دارند میمیرند.
اگه عکس بچه هایی رو که تو بغل مادارشون مردند رو ببینید.
اگه عکس جنازه های زیر آوار و خرابی ها رو ببینید.
تاکید میکنم اینایی که گفتم کلیات هستند و شاید نشه چیزی بدست آورد.
بسته به شرایط و مشکلات و گیرهایی که دارید شاید روشها هم فرق کنه.
در مورد انتخاب رشته مهمترین عامل علاقه هست و ظرفیت دانشگاه ها.
اصولا تو رشته ی ما سهمیه ی 30-70 خیلی به چشم میاد.
مثلا دانشگاهی 100 تا مهندسی برق برمیداره و 70 تا مرد و 30 تا زن هستند و این باعث میشه یه دقت خاصی روی این داشته باشیم که چه جوری انتخاب رشته بکنیم.
1-میخوای تو یه دانشگاه خاص درس بخونی و مهم نیست زیاد چه رشته ای بخونی و اول میخوای بری دانشگاه مورد علاقه ات و بعد تغییر رشته بدی و رشته ی مورد علاقه ات هم جور بشه:
این شرایط اوصولا واسه دانشگاه های تهران اتفاق می افته چون سطح علمی خوبی دارند.انتخاب یه رشته ی کم خواهان میکنی و میری بعد یک الی دو ترم اگه امکانش بود تغییر رشته میدی.تو اینجور شرایط رتبه ات تقریبا باید تا ده هزار باشه(تعجب نکنید یه همچین اتفاقی میتونه بیوفته) و میتونی یکی از دانشگاه های مورد علاقه ات رو توی تهران بر اساس اولویت هات انتخاب کنی و بری درس بخونی.
رشته هایی که خواهان کمی دارند ریاضی و کاربردها-آمار و کاربردها-شیمی و.. هست.
البته درمورد دانشگاه تبریز وضیت فرق میکنه و نمیتونی تغییر رشته بدی و بین دانشکده ها جابه جا بشی.
این روش یه ریسک بسیار بسیا بزرگ داره که رشته ای که میخوای از اون رشته های پر خواهان باشه و دیگه نتونی تغییر رشته بدی جایی واسه تو نباشه و مجبوری تو همون رشته ای که انتخاب کردی تا آخش ادامه بدی.
کار مزخرفی از نظر خودم و ریسک بسیار بسیار بالایی داره چون که اگه نتونی تغییر رشته بدی یه عمر بدبخت میشی!!البته اینی که گفتم در بهترین شرایط هست.میتونید برید شرایط دانشگاه هایی رو که میخوایید وارد بشید شرایط و ضوابطشو دربیارین و بعد یه همچین کاری رو انجام بدین.
البته اینم بگم که این روش مستلزم داشتن یه پارتی بسیار بسیار قوی هست که بشه روش حساب کرد.
پس در حالت کلی این روش منسوخ میشه.ولی اگه میتونی به غیر از رشته ی مورد علاقه ات توی رشته های دیگه ای هم ادامه تحصیل بدی میتونی به دانشگاه مورد نظرت با انتخاب اون رشته وارد بشی و اینم یه راه حل هست.
2-به یه رشته ی خاصی علاقه ی شدید داری و میخوای تو اون رشته به هر قیمتی که شده قبول بشی.تو این شرایط باید دانشگاه ها رو بر حسب اولویت توی برگه انتخاب رشته ات بنویسی و از هر کدوم که شد قبول بشیو
تو این روش میتونی به پیام نور و تربیت معلم هم فکر کنی چون مد نظرت رشته ی تو هست و نه دانشگاهی که میخوای توش درس بخونی.
ولی منظورم این نیست که بیای دانشگاه واحد زابل و زاهدان و.. رو که از نظر موقعیت جغرافیایی و فرهنگ و... یا بهتره بگم از هر نظر باهامون فرق دارن رو انتخاب کنی.با در نظر گرفتن رتبه و شرایط خودت و اینکه تا چه حد میتونی دور از خانواده باشی میتونی انتخاب کنی البته منظورم از این هم این نیست که بیای پیام نور واحد سیه چشمه یا فیرورق رو انتخاب کنی.
3-اگه نه به یه رشته ی خاصی علاقه داری و نه به یه دانشگاه خاص میتونی بر حسب اولویت های روز انتخاب رشته بکنی و اول از اون رشته هایی که در نظرت خوبن و میتونن ایجاد علاقه کنن شروع کنی و بعد دانشگاه های رو انتخاب کنی.البته تو این شرایط که علاقه چندان مهم نیست یعنی علاقه ای وجود نداره چه درمورد دانشگاه و چه درمورد رشته باید خیلی دقت کرد چونکه با یه انتخاب نادرست یک عمر از خودت و رشته ات و آینده ت متنفر میشی.من خ.دم چون توی این دسنته از افراد قرار نمیگیرم اگه یه همچین آدمی بودم ترجیح میدادم رشته ای که انتخاب میکنم اولا آسون باشه و در حد کارشناسی و کارشناسی ارشد بشه باهاش یه کارایی انجام داد که دیگه دوران تحصیل زیاد طولانی نشه و حوصله ی آدم سر نره.
البته در حالت کلی برا همه افراد این حوصله سر رفتن به وجود میاد ولی کسی که به رشته اش علاقه داره میتونه این حس منفی رو با اون حس مثبت(علاقه اش)از بین ببره و یه کارایی بکنه ولی در صورت نداشتن علاقه اون حس منفی خودشو بیشتر نشون میده و بیشتر آدمو اذیت میکنه.
منطق هم تو این انتخاب رشته ها جای خاص خودشو داره.
مش.رت هم تا حدی که دخالت به حساب نیاد خوب هست و کارساز ولی سعی کنین با آگاهی کامل برین دنبال یه رشته ی خاص.
اینم بگم که علاقه داشتن به یه رشته خیلی مهم تر از علاقه داشتن به یه دانشگاه خاص هست چون تو یه مدت محدودی توی یه دانشگاه درس میخونی ولی تا آخر عمرت رشته ات همراهت هست و بعضی جاها سرنوشتت رو تعیین میکنه.
به صورت کلی این قدر راهنمایی میتونستم بکنم.حالا اگه کسی سوال خاصی داره یا در مورد رشته ها میخواد بدونه بگه وتا اونجاییکه میتونم دنبالش میرمو درمیارم.
من از خیلیا خیلی سوال کردم و خیلی وقت هست که دنبال اینا بودم چون میدونستم که هرچقدر هم درموردش فکر کنم باز هم تو این شرایط منگ و گیج میمونم.و اکثر آدمایی که باهاشون حرف زدم و یکی دیگه هم هست که اونم حرف زده و سوال پرسیده همه اینو گفتن که اولویت اول توی انتخاب رشته علاقه هست.
ولی بعضی وقتا ترجیح خیلی مهمتر میشه .ترجیح یعنی علاقه ی آمیخته با منطق.
در ضمن نسبت به سال قبل ظرفیت های اکثر دانشگاه ها زیادتر شده.
شرمنده از اینکه اشتباهات فاحش تایپی دارم.تند تند تایپ میکنم که یادم نره چی میخوام بگم به خاطر همین(همین جوری هم خیلی چیزا یادم رفته اگه سوال کین شاید یادم بیان!)
واقعا یعنی این همه استفاده شد از این دوتا مطلب؟؟؟
فکر نمیکردم اینقدر مفید واقع بشه!!
اینا کلا نتایج این چند وقتمه
راستی به نظرتون من جدی شدم و میترسین باهام حرف بزنین؟؟(میخوام ببینم این عطیه رو چه حسابی اینو میگه!!)
چون طولانی بود تو قسمت نظرات گذاشته نشد:
عذرا جان ممنون در مورد این اطلاعاتی که دادی.شخصا حوصله نداشتم بخونمش و خیلی امیدوارم کرد به آینده ام چون که واسه من یکی خیلی مهمه ظرفیت ها و رشته هایی که دانشگاه ها میذارن.
پست بعدی رو میخوام در مورد رشته هایی که اصولا اکثرا توش گیر میکنن بگم.
در مورد تو که هنوز به هیچ جایی نرسیدی میتونم بگم بین اون رشته هایی که ترجیح میدی اطلاعاتی بدست بیار و ببین که کدومش رو میتونی بهتر انجام بدی در ضمن اینو هم در نظر بگیر که امروز نوزدهم هستو و انتخاب رشته تا بیست و سوم وقت داره.
کلا در مورد نظام مهندسی میتونم بگم که وارد شدنش اونطور که من شنیدم سخت هست ولی اگه بتونی وارد بشی نونت تو روغنه به صورت اتومات ولی این روزها همه یه شرکت میزنن و این نشون میده که تعداد خیلی محدودی میتونن از طریق نظام مهندسی پول دربیارن!!!ولی میتونی در طول تحصیل با چندتا از دوستا و همکلاسیات جمع بشی و یه شرکت بزنی یا یکیو پیدا کنی و پول از اون و کار از تو باشه ولی خب مسلما سختی های مخصوص خودو داره .
اینم بگم یه رشته های هست به نام مهندسی معماری داخلی که تو دفترچه اسمشو ندیدم شایدم من چون معماری نمیخوام زیاد دقت نکردم ولی اونطور که شنیدم خیلی رشته ی پولسازی و یه جورایی میشه گفت تو بورس هست.
ولی درمورد معماری اینم بگم که چون رشته ی فنی هم معماری داره یه کم زحمتش بیشتر از بعضی رشته های دیگه هست.
البته به قول ثریا با این وضعی که ما داریم همه چی همونجوریه و اصولا تو ایران باید با توکل به خداوند متعال و با سلام صلوات جلو رفت و هیچی معلوم نیست و نمیشه فهمید آخرش چی میشی و به خاطر همین هست که میگم سعی کنی به رشته ای که میخوای بری حداقل یه 50 درصدی علاقه داشته باشی که در صورت عدم موفقیت هم نزنی تو سرت و بتونی با آرامش ادامه تحصیل بدی.
در مورد دانشگاه هنر تبریز تا جایی که میتونم اطلاعات بدست میارم. اطلاعاتی ندارم که بشه با اطمینان گفت.
در مورد بیرون رفتن من که حکومت خودمختار تشریف دارم تو خونه و هر وقت که خواستی میتونم بیام.
ولی در مورد چت باید شرایط جور باشه و حوصله داشته باشم و تو خونه باشم.
ولی چون ماشالله هزار ماشالله سرعت نتم از سرعت نت کره ی جنوبی هم بیشتر هست ترجیح میدم بیام بیرون تا اینکه پای پی سی پیر بشم.
اینطور که من مشاهده میکنم تو علاقه ات به معماری هست.
دیدم بحث اینجا خیلی داره دقیق میشه گفتم این پست رو بذارم که همه بتونن مزایا و معایب موندن رو بفهمن.
موندن از یه جهت خوبه.
میمونی درس میخونی و بعدش یه رتبه ی خوب میاری و میری یه دانشگاه و رشته ای که دلت میخواد درس میخونی و ادامه تحصیل میدی و میری اونور آب و هر گونه آرزوی دیگه و....
و چون تجربه ی بیشتری نسبت به اوناییکه اولین بار هست دارن کنکور میدن داری خیلی راحتتر با بعضی مسائلی که برا اولین بار کنکور دادنی گریبان آدمو میگیره کنار میای.
ولی در واقع این یه نیمه مسئله ویا شاید کمتر از یه نیمه باشه.چرا؟
اولا مدرسه خودش تاثیر خیلی زیادی تو روند درس خوندن آدم به صورت محسوس داره.
مدرسه ی ما خوب نیود که بشه این تاثیر رو خیلی راحت ببینیم و اصولا در اکثر مواقعا تاثیرات منفیش گریبانگیر ماها بوده.
ولی هرچی هم که باشه یه امتحانات ترمی بود که میشد اون موقع جمع بندی لازم رو کرد و یه تاثیرات خوب رو داشت که شاید به خاطر نداشتن برنامه مناسب و اینا این هم واسه ماها(منظور خودمو اواییکه میخوان بمونن پشت کنکوره)مزیتی نداشت.
ولی اینارو که بذاریم کنار این یه مسئله که کنار همکلاسی بودن و باهم درس خوندن و تاثیری که از اونا واسه درس خوندن میگرفتیم خیلی شدید بود و اینو دیگه همه مون احساس کردیم.
وقتی خونه میمونی (این اتفاقی که میخوام بگم زمستونا بیشتر خودشو نشون میده) خیلی زود حوصله ات سر میره.میخوای یه هوایی تازه کنی و فوقش با دوستت میری یه دور میزنی و برمیگردی..زود به زود اعصابت خرد میشه.زود به زود نا امید میشی.تنهایی و همه ی احساست رو خودت باید خنثی کنی.بعضی وقتا قید همه چیو میزنی و...و در نهایت همیشه استرس اینو داری که رقبایی که داری چه جوری هستند چون دیگه مدرسه ای نیست که بتونی یه حدودی واسه خودت در نظر بگیری.آیا میتونی موفق بشی و اگه موفق نشدی چیکار میتونی بکنی؟حتی اگه بدتر شد چه بلایی سرت میاد و باید با همه ی این افکار دست و پنجه نرم کنی و بتونی با وجود اونا و حرفای بقیه آدما که موندی و باید بهتر بخونی و اینو بکن اونو نکن و ... بسازی.
اینایی که گفتم خیلی بحث کوچیکی بودند و اگه واقعا یه اراده ی مافوق بشر داشته باشی میتونی از عهده ی این بربیای و کلا ذهنتو خاموش کنی پرده ی گوشاتو بکشی و نه به چیزی فکر کنی و نه به چیزی گوش بدی.
از یه طرف دیگه اوناییکه هم سن و سال تو هستن میرن و میشن ورودی های یک سال قبل از تو و زودتر فارغ التحصیل میشن و زودتر درمورد آینده شون تصمیم میگیرن و..
ولی اینم راهی داره با ترم تابستانی و جون کندن و نمره الف شدن که وواحدهای بیشتری میدند میتونی جبران کنی.
الان همه چی در تحت اختیار شماست و خودتی که باید تصمیم بگیری و نتیجه ش هم رو تو تاثیر میذاره.شاید یه شرایطی داشته باشی که اصلا هیچ راهی نداشته باشه و باید یه سال دیگه بمونی پشت کنکور ولی به قول عطیه(این عطیه منظور عطیه-ک هست و به عطیه ق میگم عطش!)حداقل 100تا رو امتحان کن و بعد بشین خونه و حداقل دلت قرص باشه که آره من راه دیگه ای نداشتم و این اولین و آخرین راهی هست که میتونم قدم بردارم.
ولی اگه حتی احتمال میدین که از رشته ای میخوایین قبول میشین .تا حد امکان انتخاب کینین و برا سال بعد نمونین.چون جو دانشگاه با جو مدرسه فرق میکنه.مثلا ماهایی که تو بهترین مدرسه شهر درس خوندیم چقدر با اونی که تو یه مدرسه ی معمولی نهایت تلاششو کرده فرق داشتیم؟شاید اون بهتر هم بوده.تازه دانشگاه از اینجا هم بدتر هست.اینجا شاید مدرسه یه تاثیراتی داشته باشه ولی تو دانشگاه 90درصد موفقیت خودتی و فقط 10 درصد دانشگاه و محیطش هشتن(البته اگه آدم خنثایی باشی و با هر ساز نرقصی و زیاد کاری به کار بقیه نداشته باشی و تنها هدفت درس خوندن باشه)
و اینم بگم که میشناسم آدمی رو که ریاضی بود رشته اش و پارسال 8000آورد و امسال46.
و اینم بگم که میشناسم آدمی رو که تجربی بود و 7000بود و رتبه اش شد دویس یا سیصد و خورده ای.
و اینم بگم که میشناسم آدمی رو که ریاضی بود و 3700بود و امسال شد 3600.
و اینم بگم که میشناسم آدمی رو که تجربی بود سال اول آورد2700 و سال دوم2600و سال سوم 2500.
و اینم بگم طبق آماری که دستم هست باید خودتو جر بدی از همه چی محروم شی و موهاتو با تیغ بزنی پی سی رو جمع کنی و تی وی رو از ذهنت پاک کنی و هر گونه اضافات زندگیتو به دست فراموشی بسپاری که بتونی سال بعد از یه جای خوب قبول بشی.
حالا اگه ایرادی تو سخنانم هستو یا با منطق شماها جور در نمیاد بگید بحث کنیم در موردش.
حالا فکر کنم بعضی چیزا یادم رفته بگم.ولی یادم افتاد میام و میگم.
در مورد بقیه موارد هم احتمالا پست بذارم.اگه خواستین.
گوردوم هچکس یوخدی دئدیم گلیم بیدان پست گویوم بلکه بی نفری گلدی باش ووردی!! آما بولمورم نه یازیم نه دییم! والا منکی حسابی یورولدوم انتخاب رشته یه فیکیرلشمخدن! ایستیدیم گلم بیدان پست گویام اوشاخلارا مورد اوداکی هچکس یوخدی گله اوخویا نظر گویا! 5-6 نفرینکین یازمیشام بقیه گالیر اونلاریدا بی هفته گشسین گلن هفته یازاجم انشالا قیسمت اولسا گویام! انشالاکی خوشوز گلر..
دودان بیردا نجور شکلک گویماخ اولار منیم یادیمنان چیخیپ!!

مشکل کمتر، زندگی بهتر؟
توی جعبه های مداد رنگی دقت کردید؟ ( حالا از 6 تایی تا 48
تایی ، از جنس بدش تا عالی )
حتما رنگ مشکی رو داره ، اگه نباشه ناقصه و نمی شه
باهاش یه نقاشی قشنگ کشید ،
درست مثل ما و زندگی هامون . گاهی اوقات یه اتفاقات سیاهی
برامون می افته که دیگه از همه چیز و همه کس دست می کشیم
اما اگه دقت کنیم این مشکلات حکم همون مداد مشکی رو داره که تا نباشن ما نمی
تونیم نقاشی زندگیمون رو تموم کنیم و به تکامل برسیم .
تجارب زندگی،یک تولد دوباره
من روی دیگر زندگی را دیدم
من از مرگ نمی ترسم
شادی و آرامش
حقیقت زندگی ست.
اگر شاد نیستید و آرامش ندارید ،
بدانید که از حقیقت خود دور شده اید.
خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟کسی چــه میداند ؟
یک داستان قدیمی هست که میگوید :
پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد . روزی آن اسب از دست پیرمرد
فرار کرد و در صحرا گم شد .
همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد ، به نزد او آمدند و گفتند : عجب بد
شانسی ای آوردی .
پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟"
چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه ی پیرمرد بازگشت .
اینبار همسایگان با خوشحالی به او گفتند : " عجب خوش شانسی آوردی !"
اما پیرمرد جواب داد : " خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسبهای وحشی را
رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست . باز همسایگان گفتند : " عجب بد
شانسی آوردی ؟ "
و اینبار هم پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
در همان هنگام ، ماموران حکومتی به روستا آمدند . آنها برای ارتش به سربازهای
جوان احتیاج داشتند . از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود
بردند ، اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمیتواند راه برود ،
از بردن او منصرف شدند .
"خوش شانسی ؟
بد شانسی ؟
کسی چـــه میداند ؟"
سخن روز
چیزی به نام شانس وجود ندارد. هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد ، دو روی
دارد .
یک روی خوب و یک روی بد
هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست . بهتر است همیشه این دو را در کنار هم
ببینیم . زندگی سرشار از حوادث است. فقط در سکوت می توان سر و صداهای مثبت آینده را پی
ریزی کرد.
فاصله بین دو روی زندگی یک لحظه است.
باورهای شماست که لحظه های زندگی تان را می سازد.
شما از جنس نورید .
یک وجود معنوی با انرژی بی پایان
بدن شما در نهایت کمال آفریده شده است.
شاد ، آرام و سلامت باشید دوستان
مي دونم خبر ديه ...
ولي خواستم اطلاع رساني كنم
فردا ساعت ۲ ساعته سرنوشت ساز ساعت اعلام نتايج
من نمي خوام نتايج رو بدونمممممممممممممممم![]()
![]()
![]()
![]()
بالاخره پس از کش و قوس های فراوان ما رفتیم مدرسه!
از این شهر به این بزرگی(!!)فقط تو حیاط مدرسه واسه ما جا بود!توی مدرسه هم نه ها!!!فقط حیاطش!
16 نفری جمع شدیم،گفتیم،خندیدیم،نقی گوش دادیم،شخصیت همه رو از روی کفشاشون کشف کردیم،ندا رفت نمازشو خوند،عذرا برامون داستان خوند(اونم چه داستانی!)،زهرا شوی مختصری برامون گذاشت که مستفیض شدیم،خلاف طاهره علنی شد،عکس گرفتیم،تموم شد!! به قول مریم همه چی تموم شد به غیر یه چی!
عکساشو میزارم براتون
عکسای خصوصی تو ادامه ی مطلبه با همون رمز همیشگی
اون روز خونه ی مامان بزرگمینا بودیم طبق معمول بحث کنکور اینجانب افتاد
مامان بزرگم : نسیم ایشالله تو دکتر میشی دیگه
من: نه مهندس
الهام: هه هه هه یخ بابا . مامانی فعلا هیچی معلوم نیس
بابام: اگه تا آخرش درست و حسابی بخونه مهندس میشه
مامان بزرگم: دکتر نمیشه اصلا
الهام: دکترا بگیره دکتر حساب میشه دیگه
مامان بزرگم: مطب دار میشه؟
بابا : نه از اون دکترا کلا نمیشه . دکتر نمیشه. مهندسی می خونه
مامان بزرگم : اه
من: ما مهندس میشیم از دکترا ام بیشتر پول میگیریم تازه کار ما تمیز تر و با کلاس تره. مردونه ام هس.
مامان بزرگم: فلانی یکی از دختراش دکتر شد اون یکی مهندس . بعد اونی که مهندس شد پشیمون شد رف دکتر شد الانم تهران داره کار میکنه.
من: نه من مهندس میشم مگه مهندسی چشه؟؟؟ اصلا ول کنین این بحث و.
مامان بزرگم: خدارو چه دیدی نگران نباش شاید توام مث اون خواهره موفق شی.
من : کدومش؟
مامان بزرگم:همون که رشته شو بعدا عوض کرد.
بابا که دید من سگی مایل به شیر شدم گف هنوز هیچی معلوم نیس شاید اصلا قبول نشه از دانشگاه.
عموم:( مادر عروس شده) انشالله قبول میشه .
مامان بزرگم: انشالله دکتر میشه خانوم میشه بالام.
اه این مملکت دیدشون چه متفاوته با دید ماها!!!!
من از پزشکی متنفرم!
فقط 10 روز تا نتایج مونده!! التماس دعا!!!
عکس ۱:ژیلا که افتاده بود دم در و سطل آشغال جلوش بود خیلی قبل امتحان فکر کردیم که چرا اینو اینجا گذاشتن آخرش به این نتیجه رسیدیم که اینو اینجا گذاشتن تا ژیلا پاهاشو بذاره توش!!
عکس ۲:صندلی طاهره است که یه گوشه ش جویده شده ..خیلی فکر کردم که چرا باید صندلی طاهره جویده باشه آخرش به این نتیجه رسیدم که:چون طاهره همیشه گرسنه بوده یه گوشه از صندلیش جویده بوده که بگن خجالت نکشو تعارف نکن شمام بفرما(طاهره ظرفیت داشته باش!!!ناراحت نشیااا هرچند به تو یکی نمیاد ناراحت شدن!!![]()
)
عکس ۳:صندلی طاهره از نمایی نزدیکتر
عکس ۴:آخـــــــــــــــــــــــــی یادش به خیر...شیرینی بخرید امتحان ببرید!!
تجربیای تقلید کار هم دفعه ی بعدش شیرینی خریدند یادتونه؟؟
آغا این عکس نمای قوطی شیرینی ای ایست که روز بعدش تو کیف بنده حمل شد و از جلوی ناظمین گذشت و به صورت سلامت رسید به کلاس!!لازم به ذکر است که اونروزی که داشتم شیرینیو می آوردم احساس کپل(همون مدرسه ی موشها)بودن میکردم چون به جای کتاب تو کیفم خوردنی بود..!و همچنین قیافه مستر"گاسیم" هیچوقت یادم نمیره وقتی که داشتیم شیرینی میخوردیم همچین عاقل اندر سفیه به من که روبروش بودم نگاه میکرد که آب شدم رفتم طبقه ی پایین!!
(کیفم هم تو عکس مشهوده!! و حتی نوار چسبی که باهاش قوطی رو محکم کردم که شیرنیهاش رو بعدا از کیفم جمع آوری نکنم!!)
عکس پنجم:نمای قوطی شیرینی از نزدیک
برا اینکه صفحه ی اول وبلاگ زیاد سنگین نشه عکسارو گذاشتم تو ادامه مطلب
قصدم از این پست اینه که خواستم بعضی از سوتی ها رو تا حدی که یادمه بنویسم تا برای همیشه جزو خاطرات کلاس تو این وبلاگ ثبت بشه!
1)نسیم خطاب به آقای "ع" (دبیر فیزیک) : آقا اخبار جدید رو شنیدین؟
آقای "ع" : یوخ،نمنه ألوب مگر؟
نسیم : آقا میگن امسال 22بهمن افتاده 25بهمن
آقای "ع" : یانی توشوپ پنجشنبه یه؟
(کلاس غرق خنده![]()
![]()
)
عکس العمل آقای "ع" در مقابل خنده کلاس : یوخ بابا،شنبه دی إله،أزوده تعطیل دی،أزوم تقویمه باخمیشام!![]()
(کلاس همچنان غرق خنده)
نسیم : آقا شما چقدر ساده این!!!
(آقای "ع" با نگاهی عاقل اندر سفیه در حال نگاه کردن به نسیم
)
2)نسیم خطاب به خانم "ر" (دبیر زبان) : خانم اخبار جدیدرو شنیدین؟
خانم "ر" : نه،چیزی شده؟
نسیم : میگن امسال چهارشنبه سوری افتاده یکشنبه!
خانم "ر" : واقعا؟؟؟!!!
(کلاس مثل همیشه غرق خنده و خانم "ر" مثل همیشه همانند منگول ها در حال نظاره کردن به کلاس!!
!)
3)طاهره خطاب به نیلوفر : نیلوفر دارم خاله میشم
نیلوفر : بچه خواهرت یا برادرت ؟؟؟!!!![]()
4)مراقب سر جلسه امتحان نهایی فیزیک خطاب به عذرا-ف : اوز ورقین باخ
(عذرا سرشو میندازه پایین که مثلا خجالت کشیدم و دیگه تقلب نمیکنم،ولی خوب مگه امتحان بدون تقلب ارزش داره؟؟!!به قول اینشتین که همیشه عاشق و شیفته ی اونیم و اسوه ما تو زندگیمونه : "امتحان بدون تقلب همانند کریسمس بدون درخته".این جمله یهویی یاد عذرا میفته و روز از نو شروع میشه(آخه میگن ترک عادت موجب مرض است،بیچاره ترسید تو این سنش که هنوز تو حسرت آقا داره میسوزه(
)،مریض بشه!!)
مراقب : ورقن جؤتو گءت أوردا أتور(یعنی پیش ندا)
مراقب خطاب به ندا : تقلب إلیر دا!
(ندا با یه تبسم جواب مراقبو میده که یعنی خیلی منگولی،من أزوم آفریقانی گرتمیشم!!)
5)تو کلاس زبان نشسته بودیم و طبق معمول حوصلمون سر رفته بود.من و عذرا و عطیه گفتیم که چیکار کنیم تا این ساعت از شر "ر" خلاص شیم؟فکرامونو ریختیم رو هم و در نهایت تصمیم گرفتیم.من دستمالو گرفتم جلوی دهنم که مثلا مریضم
(از 7فرسنگ میزد که بابا من از خود "ر" هم سالم ترم ولی چون این دبیر محترم خیلی باهوشه و ذهن مبارکشو با اینجور چیزا مشغول نمیکنه،نتونست این قانون علمی رو کشف کنه) عذرا هم دستمو گرفته که یهویی وسط کلاس غش نکنم (تصور کنین که تا چه حد وضعم وخیم بود
)
بعد خروج ما از کلاس عطیه به بهونه سر زدن به ما که خدایی نکرده وسط حیاط نمیرم (!)اومد دنبالمون.بعد یک و نیم سال(!) عذرا به بهونه آوردن کیف من برگشت کلاس.
عذرا خطاب به خانم "ر" : خانم اومدم کیفشو ببرم،حالش خراب بود زنگ زدن اولیاش بیاد دنبالش(بر منکرش لعنت!!!!)
خانم "ر" : حال کی خرابه؟
به اولیای کی زنگ زدن؟![]()
(کلاس از طرفی غرق خنده و از طرف دیگر غرق کشف راز نهفته در هدف از خلقت این موجود ناشناس)
همیشه خاطرات کلاس،بی عرضه گیمون(از لحاظ یافتن آقا)،زجری که سر کلاس زبان میکشیدیم ،تنفرمون از معاون مدرسه
و ...!! یادم نمیره