اون روز خونه ی مامان بزرگمینا بودیم طبق معمول بحث کنکور اینجانب افتاد

مامان بزرگم : نسیم ایشالله تو دکتر میشی دیگه

من: نه مهندس

الهام: هه هه هه یخ بابا . مامانی فعلا هیچی معلوم نیس

بابام: اگه تا آخرش درست و حسابی بخونه مهندس میشه

مامان بزرگم: دکتر نمیشه اصلا

الهام: دکترا بگیره دکتر حساب میشه دیگه

مامان بزرگم: مطب دار میشه؟

بابا : نه از اون دکترا کلا نمیشه . دکتر نمیشه. مهندسی می خونه

مامان بزرگم : اه

من: ما مهندس میشیم از دکترا ام بیشتر پول میگیریم تازه کار ما تمیز تر و با کلاس تره. مردونه ام هس.

مامان بزرگم: فلانی یکی از دختراش دکتر شد اون یکی مهندس . بعد اونی که مهندس شد پشیمون شد رف دکتر شد الانم تهران داره کار میکنه.

من: نه من مهندس میشم مگه مهندسی چشه؟؟؟ اصلا ول کنین این بحث و.

مامان بزرگم: خدارو چه دیدی نگران نباش شاید توام مث اون خواهره موفق شی.

من : کدومش؟

مامان بزرگم:همون که رشته شو بعدا عوض کرد.

بابا که دید من سگی مایل به شیر شدم گف هنوز هیچی معلوم نیس شاید اصلا قبول نشه از دانشگاه.

عموم:( مادر عروس شده) انشالله قبول میشه .

مامان بزرگم: انشالله دکتر میشه خانوم میشه بالام.

اه این مملکت دیدشون چه متفاوته با دید ماها!!!!

من از پزشکی متنفرم!

فقط 10 روز تا نتایج مونده!! التماس دعا!!!