من میخوام الان یه چی بنویسم !!

ولی چیزی تو چنته ندارم. یعنی دارما به درد اینجا نمیخوره !!!

میخوام بگم "دلم تنگته وای تنگته وای تنگته !!!" بله دیگه خولاصه اینکه دلم یه ذره شده واسه صورت بی سبیل هر کدوم از شماها !

دلم تنگه واسه ......(از به کار بردن لفظ معذوریم شما جای خالی را با کلمه مناسب پر کنید ) بی سکه ی ندا !

دلم تنگه واسه ریتمهای مریم ! که گاهی با کم اومدن افراد میومد وسط و یه قری میداد !

دلم تنگه واسه نسیم و نمایشهای جالب انگیزناکش !

دلم تنگه واسه طاهره و خزعبلاتش !!!

دلم واسه هاله-ب و عذرا که فــــــــــقـــــــــــــــطـــ فک میزدنو آخرشم نفهمیدم چی به چی شد تنگه !!

دلم واسه سحر و ساعتهاش !!!

واسه عاطفه و تستهای عربیش.

واسه زهرا-م و استعدادهای شکوفا نشدش.

واسه آرام و زاهرا-ع که اون جلو فقط به تابلو نگاه میکردند و بچه مثبت بودند (البته تو کلاس ما اوصلا کسی بچه مثبت نبود !!)

واسه هاله و سارا که حرفای سوسیس کالباسی داشتند.

واسه نیلوخـــــــــــــــر که واقعا خره !!

و یا مینا که همیشه زیست میخوند و اون قسمت از هوای محیط رو آلوده میکرد.

و سوگند همیشه یه عالمه کتاب اضافی تو کیفش حمل و نقل میکرد.

و ژیلا (ای جاااان ) ژیلا... چیزی ندارم که بگم !! ژیلا و بی آقاییش ! ژیلا و بدبختی های سر کلاس . ژیلا و تقلبهامون سر هر گونه جلسه ی نهایی و امتحان و... ژیلا و کتاب زبان خواهرش که دزدیده بود و یه صحنه داشت اولش ، ژیلا و نمایشهای سر زنگ خانوم ر !! هــــــــــــی ژیلا چه روزایی داشتیمااااا

و مهسا و یگان و هرگونه هری پاتر.اعم از کتاب و فیلم.

و عطیه .ک و ثری و شیمااااا !

عطیه همیشه در رو نگه میداشت که کسی به صورت اکشن وارد کلاس نشه. هــــــــــــــی.

و آمارهای مریم !(یعنی اوصولا من هر چی خبری مدرسه ای بود از مریم میشنیدم !)

یاد باد آن روزگاران یاد باد.

هی بابام هی!!!