داشتم به اين فكر ميكردم كه آيا اتفاق بدتر از اين هم ممكن بود بيفته كه اردو كوفتمون بشه؟
خيلي بده كه نميتونيم فردا جشن بگيريم.همه ي كلاسها جشن ميگيرن و ما بايد بشينيم و نگا كنيم و شيمي و هندسه بخونيم!!!!
آخه كاش فقط يه مقدارش گم ميشد(نميگم دزديده ميشد.چون حتي تصورش هم نفرت انگيزه كه يه نفر اينقدر نامرد باشه كه...)كاش لااقل 50 تومان ميموند يه غلطي باهاش ميكرديم!
تو سرويس نسرين ميگفت كه ما از بچه هامون به زور 1000 تومان گرفتيم! انصافا كلاس ما از اين لحاظ هم خيلي باحاله.
تازه نسرين با حسن نيت تمام گفت اشكال نداره مياين تو كلاس ما با هم جشن ميگيريم!!
چه نقشه هايي واسه امروز و فردا داشتيم!!قرار بود ما 4 تايي بريم بخريم!تازه قرار بود ساندويچها رو هم به يه جاي باكلاس سفارش بديم،خودشون با پيك بفرستن!!!!!!!!!!!!! زهــــــــي خيال باطل.......