یک دو سه .....صدا میاد؟؟؟

و این هم از سورپرایز!!!

قبل از اینکه عکسارو نیگا کنین اول شرح رو بخونین((جمله بندیو!!)

برای اولین بار من زود رفتم و تو ردیف دوم جا گرفتم 5تا!!یه دختری هم عین گاو میگم گاو یعنی گاااو 100%خالص!!!اومد نشست تو یکی از همین جاها!!هی گفتم خانوم دخترش داوار(=گوسفند)و....(بقیه الفاظ رکیک)اینجا جا هستو برو یه جای دیگه بشین اصلا انگار کر بود و اصلا با این نیستم و....(شاید هم من روحم و دیده نمیشم)و البته البته خریت مینا جاااان باعث شد که عطیه و سوگند برن عقب و مینا و منو ژیلا نشستیم اونجا همون دقایق اول کلاس بود که فهمیدیم زیادی جلو نشستیم و اینجا نه میتونیم نقاشی بکشیم نه بلوتوث روشن کنیم و نه هیچ غلط اضافی دیگه جز نوشتن هر چه که استاد میفرمودند تازه تخته هم زیادی نزدیک بود و عادت نداشتیم(ما هم تو کلاس و هم تو کلاسای بیرون همیشه عقب میشینیم عادت کردیم به اون منظره!!!)

خلاصه اینکه من یه نیگا به ژیلا کردم ژیلا یه نیگا به من و هردو فهمیدیم که زیادی مزخرف هست جامون یه هو استاد گرامی(!!!)پشتشون(!!!استغفرلله منظورم اون نیس!!!)به ما بود و داشتن مینوشتن که من در گوش ژیلا گفتم که عکس بگیریم یا نمیدونم زیلا گفت!!خلاصه اینکه تصمیم گرفتیم از شعبه ی دوم مدرسه و کلاس عکس بگیریمژیلا یه کم با گوشیش ور رفت و گفت گوشیم هم فلاش داره و هم صدا نمیشه تو گوشیت صدا داره!!گفتم نه فلاش داره و نه صدا گف خب بده دیـــــگه!!!!خلاصه اینکه من گوشیمو دادم و ژیلا از هر فرصتی عکس میگرفت البته باید اینو هم اعتراف کنم که من اونجا از ترس تقریبا 2یا 3کیلوییی لاغر شدم از بس که زیر فشار بودم و اینا!!!!!(و شاید شلوارمو هم خیس کردم!!)حتی یه بار کم مونده بود که ببینه و من اونجا داشتم جان به جان آفرین تسلیم میکردم خلاصه اینکه تاوان هر چی گناه کرده و ناکرده داشتیم رو دادم!!!و نتیجه شد این عکسا!!

تابلوی شعبه دوم مدرسه در حیاط شعبه ی دوم مدرسه!!

تابلوی شعبه ی دوم مدرسه سر در شعبه ی دوم مدرسه!

استاد در حال حل یک مسئله و دوستان جلویی در حال کپی مردن و ژیلا در حال عکس گرفتن و من در حال مردن از ترس!!!

استاد در حال نوشتن روی سوال

سر کوچه ی شعبه ی دوم مدرسه!!

یه بار دوربین دستش گرفت این بشر(ژیلا)از همه چی عکس گرفته!!!

این زهرا و ندا هم نصف کله هاشون معلومه!!!تو یکی از عکسا هم دیدم بیشتر از نیمرخ استاد معلومه نیمه شطرنجی کردمش!!اون دوتا عکس اولی هم تابلوی شعبه دوم مدرسمون هستناااااا!!البته مکان های مقدس دیگه ای هم هستن که نقش مدرسه ی ما رو ایفا میکنن ولی ما به همین دسترسی داریم!!

حالا یه جا هم استاد (!!!)تکیه داده بود به در به ژیلا میگم اگر دیدی جوانی بر دری تکیه کرده !!!حالا میخواستم از اون حال هم عس بگیرم ولی ضایع بود مچمونو میگرفت!!!

استاد دستشو زیاد تکون میداد به خاطر همین تو اکثر عکسا تار افتاده ژیلا هم هی میگفت بابا دستتو تکون نده منم  میگفتم میخوای بهش بگیم فیگور بگیره عکس بگیریم ازش؟؟؟؟

پ.ن:شرمنده دیگه فردا امتحان شیمی داریم با اون گندی که دفعه قبل زدم باید ایندفعه خوب بدم و نتونستم بهتر از این بنویسم!!(هرچند که من همیشه خوب مینویسم.