سلام به همگی!
خوبین ؟! خوشین؟!
دلم براتون تنگ شده!
آره!!میدونم دل شما هم برام 1ذره شده!!

اومدم بگم که من نمیتونم نظر بذارم!هاله!تو چیکار کردی که تونستی؟!
هی میام ولی نمیتونم نظر بذارم!ا

بقیه هم اگه میان،لااقل یه شکلکی چیزی از خودشون در وکنن که بدونیم هستن!!

اگه کسی هم هرکدوم از عکسایی که با هم گرفتیمو خواست،بگه که براش آپ کنم!خواهش میکنم زحمتی نیس!

واما...مهمترین موضوع!
باید یه روزی قرار بزاریم که همگی یه جا جم شیم،همدیگرو ببینیم!پیشنهاد ما برای جاش بستنی ولیعصره!!!!
میتونیم رو زمان و مکانش بحث کنیم!تاکید میکنم بــــــــــاید یه قراری بزاریم!اونایی که پایه ان و مشکلی ندارن،آمادگی خود را اعلام کنن که ببینیم چند نفریم!از همینجا آمادگی خودم و یگانه رو برای هرجا و هرموقعی که بگین اعلام میکنم!!

پس هرکی که میاد وبلاگ،نظرشو در مورد قرارمون بگه!

پ.ن: نظرتون در مورد این قالب چیه؟!اگه بد بود،بگین عوض کنم!

 

خاطرات خیلی عجیبند ؛

گاهی اوقات می خندیم ،

به روزهای که گریه می کردیم !

گاهی گریه می کنیم ؛

به یاد روزهایی که می خندیدیم …


salami dobare

salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam bacheha khubin

man nemitunam comment bezaram vase hamin post gozashtam

khastam begam be yade hamatunam

ye chan bari umadam comment bezaram vali nashod

ghablana inja ye sheklakayi dashti 

hamun sheklak zarda ro migam

alan harchi nega mikonam peidashun nemikonam. vaghean man chera nemitunam naz bezaram?!!!!!!!1

delam vase hamatun ye kochulu shode

inja ro vel nakonida ,biain sar bezanin

harki nayad mikoshamesh

offffffffffffffffff khaste shodam ,che ghadr harf zadam

ghasdam az gozashtane in post faghat in bud be etelae hamegan beresunam ke  nemitunam comment bezaram ,vagarne umadanesho miam sar mizanam 

برمیگردیم همگــــــــــــــــــــــــــــــــی

سلام بر همهی همکلاسیا(هنوز هم کلاسی محسوب میشین دیگه نه؟؟)

شرمنده به خاطر امروز...........

آخرین روز مدرسه....

آخرین روزی که یه نقطه ی مشترک داشتیم.تو یه مدرسه داشتیم درس میخوندیم با هم.

شرمنده به خاطر کل بدیهام(هر چند میدونم بدی ای نداشتم ولی خب دیگه !!!)

سر و سامون میدم وبلاگو....

شمام که دیگه بعد کن کور فارغ(!!)میشین مثل من.

به جان خودم خفه تون میکنم اگه نیایین اینجا.

تنها دلخوشیم اینه.

دوستوووووووون دارم(آغامیز یوخدی کی اونا دئیم دئدیم سیزه دئییم سیزین ده عقده ی بو جومله ائشیتمغیز آرادان گئتسین!!!)

 

معلمی خشمگین و 16نفر غایب!

به آغاز آمد این دفتر!

سلاااااااااااااام

بله!

اوهوم

صدا

نور

حرکت

مرحله اول:جرقـــــه

نشستیم تو کلاس، دبیر محترم با اصــــــــــــــــــــرار فراوان گیر داده که چی که میخوام امتحان بگیرم!

مام در حالت عادی امتحان بده نیستیم چه برسه به اینکه تو درسی که عقبیم.

ما:خانوم بیخیال شین دیگه درس بدین اینجوری پیش بریم تموم نمیشه...(تو دلمون: اه بیشعور احمق ابله آدم که نیست ای خدا این دیگه چه بوووووووقی هست که ما گیرش افتادیم!و بوووق ،بووووووق ،بوووووووووق)

دبیر نصفه نیمه محترم:نه نمیشه از من امتحان میخوان باااااااااااااااید بگیرم!(تو دلش:سیرتیق، یونگوللر،آدام دئیللر- ترجمه نشد-)

مریم:بابا بیخیال بذارین امتحان بگیره!اصلا ما نمیاییم. از کی میخواد امتحان بگیره؟!

من و عطیه -ق و ژیلا شدیدا کیفور شده و غش کردیم!

مرحله دوم:عمل

این سخن وزین مریم که در بادی امرهمچین مزخرف می نمود بعد از اینکه یه کم فکر کردیم تبدیل شد به نگاه های معنی دار همراه با لبخندهای شیطانی که آره بابا میشه.

اول از مهسا و یگانه شروع شد

مهسا و یگانه روز یک شنبه:دوستان دووووووووووووستان ما سه شنبه نمیاییم.

عصر روز یکشنبه معلوم شد که نسیم و طاهره و ندا هم نمیان شدند پنج نفر.

زنگ اول روز دوشنبه به این جمع پنج نفری هاله- ح و سارا و زهرا- م اضافه شد و بعدا سحر و عاطفه و عطیه – ق.ژیلا گفت احتمال نیومدنم بیشتر از اومدنم هست و به این ترتیب جمع به  12-13نفر افزایش یافت.

شب دونه دونه اس دادم که میایی یا نه که عذرا-ذ و سوگند و ژیلا و شیما هم اضافه شدند و کلا شد 16 نفر!

منم هر چقدر خودمو کشتم از سقف آویزون کردم،لباسامو جر دادم،گریه کردم و.... هیچی جواب نداد و مجبور شدم که برم مدرسه!

مرحله سوم:نتیجه

روز سه شنبه مورخه 16/12/90تو یه کلاس بیست و چهار نفری به جای بیست و چهار نفر 16 نفر غایب غایب و 8نفر حاضرن!

زنگ اول،دبیر شیمی:سلام سلام

وا بچه ها کجان (انگار بچه ها مثل بادکنک تو جیب منن الان باید دربیارمشونو بادشون کنم بذارم سرجاشون!)

ما هشت نفر مفلوک:نیومدن!

معلم:وا،یعنی چی از 13 روز مونده تعطیل کردن؟

ما: (تو دلمون:نه فردا میان ایشالله از هفته ی بعد تعطیل میکنیم!)نیومدن دیگه

معلم:نقشه س؟امتحان دارین؟چرا نیومدن

ما: (تو دلمون:به چه باهوووووووووووووووووووش)نه خانوم نقشه باشه مام نمی یومدیم دیگه

معلم درس میده و تموم

زنگ دوم:

بهتره بگم اکشن ترییییین زنگ!که هر کدوممون یه هزاری صدقه دادیم که خون و خون ریزی پیش نیاد!

معلم اومده سلام علیکم

وا بقیه کجان ؟نیومدن؟ من میخواستم امتحان بگیرم این چه وضعشه ؟کجان اینا و....!و بخاری که از گوشای دبیر محترم میزنه بیرون!

ما:چه بدونیم خانوم

معلم:نقشه س؟

ما:نه خانوم چه نقشه ای ما اومدیم دیگه

معلم بشینین سرجاتون

خودشم میره بیرون و بعد از ده دیقه برمیکرده

معلم:به مدیر گفتم،گفت تو از مستمریشون کم کن مام از انضباط

ما:سکوت (تو دلمون:وای وای ترسیدیم وای وای لرزیدیم!)

بعد هزارتا اراجیف که حوصله فشار آوردن به مغزو یادآوریشونو و نوشتنشو ندارم و جر دادن ما 8نفر بدبخت که شخصا پام میشکست و نمیرفتم امتحانو با هزاران ارفاق و جایزه و تخفیفو اختیاری و امتیازی(به قول خودش)ازمون گرفت و شخصا ریدم تو امتحان!

زنگ سوم:

گذراندن یک ساعت و نیم با یک خل!

وقتی میگم خل یعنی خــــــــــــــل!به جان خودم این بشر اون دنیا عقلشو جا گذاشته اومده این دنیا.رسمن تحملش برام عذابه.میخندیم ولی خنده ی هیستیریک!روانمونو داغون میکنه،رو اعصابمون ماراتن راه میندازه،دونه دونه سیمهای مخ بی صاحابمونو با سوهان میرینه توش!خلاصه اینکه عذاب و شکنجه ی روحی هست این بشر.(البته اگه بشه گفت بشر)

ما:خانوم اجازه میدین این ساعت بووووووق(درس زنگ دوم)رو بخونیم؟

معلم: (بعد هزارساعت پردازش که فوکوس کرده بود رو قیافه هامون اون مغزش آنتن داد و فهمید چی میگیم ..........و هزار ساعت هم طول کشید که این جواب مورد نظرشو به صورت واژه دربیاره ):هااان؟معلمتون مگه کلاس دیگه نداره

ما:نه خانوم اونجا داره امتحان میگیره میشه یکی ازمعاونا میتونه مراقب وایسته

معلم: (تا پردازش کنه و جواب بده باز دوهزار ساعت طول میکشه)نه درس من مهمه هرچند خوبه وضعیتمون و اینا ولی من باید درس بدم نمیشه!شما میخوایین از فوق دربرین

ما: خنده های هیستیریک (تو دلمون:ای خدا ای خدااا ای خداااااا ای خدااااااااااا)نه اینجوری نیس فوقم میمونیم.شما اجزه بدین

معلم : (بعد دو هزار ساعت) نه نمیشه

به خدا دیگه نمیتونم تعریف کنم اینجا از عصبانیت دستام داره میلرزه و میخوام کی بورد رو تیکه تیکه کنم و بعد قورتش بدم....

خب اینجوری شد که زنگ سوم رو با یک عدد خل،چلمنگ،هوش بر،کم توان ذهنی،اسگل و... گذروندیم!

فوق برنامه:

با دبیر مذکور درس خوندیم لامصب(لا مذهب!)صداش رو اعصابم بود رو صندلی ها نمیتونستم بشینم(مشکل ستون فقراتی پیدا کردیم بس که رو اون صندلی های کج و معوج نشستیم!)و....!

خلاصه تموم شد و وقتی گوشی مبارکم رو باز کردم خیل عظیمی از اس ام اس دوستان رسید بهم و واااای دیدم چقدر مهم هستم براشون!!! خبر سه شنبه رو ازم خواسته بودن و من برا همه به صورت خلاصه و مختصر توضیح دادم!

"این بود انشای من"

 

چرا نمی نویسییییین؟

دفعه ی قبل به صورت کاملا منسجم سوتی نوشتم ولی این دفعه نه حالشو دارم و نه حوصله شو! و نه کامل نوشتم!

اینجوری نمیشه .

شدیدا نیازمند همکاری های شما دوستان عزیز هستم!

بابا کمک کنین سوتی جمع کنیم دیگه!هر بار هم یکی بنویسه!

حال نمی کنم وقتی میام میبینم اکثر دست نوشته های اینجا مال خودم هستن.حوصله ام نمیکشه بخونم خوشم نمیاد !

بیایین بنویسین دیگه این چه وضعشه!

همه میایین میخونین و میگین ایول خیلی باحال بود!

همونقدر که شما از خوندن مطالب یکی دیگه  لذت میبرین منم از خوندن نوشته های شما لذت میبرم.

بیایین بنویسین عکس مطالب با من.

منم دارم رو خصوصیا معلما کار میکنم!

همونی که پارسال هم نوشتم همین جا

ولی با یه تفاوت امسال برا هر کدوم یه پست میذارم

تا بعد

دیدنی ها و شنیدنی های این هفته(2/8/90تا7/8/90)

دوشنبه۲/۸/۹۰:

۱.خانوم "الف"داره معنی شعر رو میگه و یه جا میگه:"پسر کاوه از کنار کاوه درآمد" بسیار خنده شد ولی بعدا که به زوایا و خفایای موضوع فکر کردیم به خیلی مسائل دیگه رسیدیم:من جمله اینکه عطیه-ق به این نتیجه رسید که احتمالا کاوه کانگرو تشریف داشته!

۲.مهسا داره درس رو روخوانی میکنه و میرسه به توصیف ضحاک:

ضحاک فردی بود با سه پوزه و سه سر و شش چشم!!!!!همه کف میکنیم که آدمای اون دوران در حد جلبک دریایی عقل نداشتن که امورات خودشون رو دادن دست این موود ناقص الخلقه ولی یه برداشت عجیب و صد البته جالب دیگه هم از مینا شنیدیم:

اینکه احتمالا خدا هر چی اضافه آورده چسبونده به ضحاک!

۳.خانم "ک"داره تدریس میکنه و همه عین "بز"داریم نیگاش میکنیم اونم منتظر عکس العمل از طرف ماهستش و تا میبینه که ما هیچ عکس العملی از خودمون نشون نمیدیم جمله ای میگه که شاید ما یه عکس العمل از خودمون نشون بدیم:ایشون میفرمایند(!!):کجایین شماها؟؟انگار تو بتغین و دست در دست و...!(که ما تا تهش میریم )و صد البته پیش بینیشون درست از آب درمیاد و همه عکس العمل نشون میدیم ولی در بین این همه عکس العمل بهترین و زیباترین عکس العمل مربوط میشه به ژیلا که میگه:کافر همه را به کیش خود پندارد! و از این ماجرا میفهمیم که خانوم "ک"هم بــــــــــــــــــله!

بد هم نگفت ژیلا شاید اگه من جای خانوم "ک"بودم میگفتم کودوم گوری هستین؟رفتین دسشویی؟که بازم میرسیم به "کافر همه را به کیش خود پندارد"!

۴.بحث از ماتریس شد و.... خانوم"ک"هم برگشت گفت که تو مدرسه که پسرم میره کلاس روباتیک و اینا طرف اومده خیلی سطح بالا گفته بچه هم هنگ کرده شمام الان وقتی گفتم ماتریس جوری نیگام کردین که.........!طاهره گفت:خانوم میدونین فرق چیه؟اینه که ما تو درسی که خوندیم گیر کردیم و پسر شما تو چیزی که خوندنش آزاده!

و در ادامه خانوم گفت:آخه من پسرم رو برنامه ریزی کردم!منم راستش رو بخوایین زیاد فکر کردم که ایشون با چی برنامه ریزی کردن و چه جوری؟ولی به جایی نرسیدم یادم باشه که حتما آخر سال یه چند جلسه برم خصوصی و بدونم دقیقا چه جوری برنامه ریزی کردن شاید به درد خورد!

۵.همچنان در کف خانوم"ک" بودیم که مینا گفت اسمه کوچیکش چیه؟گفتم والله نمیدونم بذار از عطیه بپرسم! به عطیه میگم اسم کوچیکش چیه؟ نیگاه میکنه به صورتش ژیلا میگه:عطیه از قیافه اش تشخیص میدی اسمش چیه؟

۶.زنگ گسسته هست و یگانه داره حرف میزنه خاوم "ک"میخواست مچشو بگیره و گفت توضیح بده چی شد؟

یگانه هم گفت:خانوم "آی۲"با "آی۳"دارد."آی۳"با "آی۶"دارد ولی "آی۲"با "آی۶"ندارد!هرچند که بحث سر گراف و بازه ها بود ولی من آخرش هم نفهمیدم اینا چی دارند باهم!

۷.خانوم "ک":دنباله ی فلان از پایین کراندار است!من:یا قمر بنی هاشم!!!......!

سه شنبه۳/۸/۹۰:

۱.عطیه زنگ شیمی رفته پای تابلو و به نمودار انرژی -پیشرفت نگاه میگنه و میگه :خانوم به سرعتش نگاه میکنیم و تشخیص میدیم!واله من یکی که نفهمیدم پیشرفت و سرعت چه ربطی به هم دارن شما فهمیدین بگین مام از این جهالت بیاییم بیرون!

اونروز روز انتخابات بود و دیگر اتفاقات

تازه نود هم عکسمون رو نشون داد !بسیار مشعوف شدیم اینا رو از دوستان میخوام که بیان و بنویسن !همه چیو من بنویسم خوب نیست!

چهارشنبه۴/۸/۹۰:

۱.والله از بیکاری پوسیدم از اونجایی که کتاب هم نبرده بودم با عطیه رفتیم بیرون مثلا برا سوگند صندلی بیاریم!یه کم دور زدیم و هوایی تازه کردیم و اینا بعد هم رفتیم جدی جدی دنبال صندلی و با هزار و یک مصیبت یه صندلی پیدا کردیم وآوردیم که دروغ نگفته باشیم!

اولین باری هست که اینجوری کلاس حالمو به هم میزنه!

۲.عطیه کتاب شیمی ژیلا رو برده بود و نیاورده بود(چرا؟)ژیلا هم رو اعصابش یاده روی میکرد!:عطیه منیم کیتابیم....!

۳.یکی از شنیدنی های این هفته این هست که:خانوم"ر" تدریس میکند!طرف سر تا ا سوتی هست!یعنی سر تا پاااااااااااااا یادم باشه یه بار کلا یه ست درموردش بذارم!

۴.سوگند:این یعنی چی؟

من:ها؟

سوگند:این معنیش چیه؟

من(چیزی نمیدونم ولی کم نمیارم!):اونارو هیجان انگیز کنیم!

سوگند:

عطیه از اونور:علاقه مند کردن!

سوگند:خب معنی جمله چی میشه!

عطیه:علاقه مند کردن !

سوگند!

۵.خانوم"ر"از خودش عکس العمل نشون میده:همه میرن بیرون و بیست دیقه بعد برمیگردن!

۶.ژیلا حین اینکه میزنه به بازوی عطیه میگه:عطیه منیم کیتابیم!

عطیه:لااقل موضعش رو عوض کن درد گرفت!

۸.سوگند:مکه مونثه؟

من:غیر منصرفه!

سوتی های خانوم "ر" رو به اضافه ی چند یه اثبات میذارم برا بعد و چندتا عکس!

 

 

قراری که واسه جون دادن به وبلاگ گذاشتم!

با خودم قرار گذاشتم عین یه "خانوم" هر رفته اینجا اتفاقات هفتگی رو موبه مو بنویسم!

الان شاید برا هیچ کودوم از شماهایی که نمیاین وبلاگ مزه نداشته باشه ولی یه سال دیگه همین مقع ها امیدوارم این نوشته ها بتونه لبخند تلخی رو رو لباتون بنشونه و آه بکشین!

اول از همه یه فکرایی برا معلمهای عزیز تر از جان دارم که میخوام براشون از ذهن مبارک و روشنم مایه بذارم!

تا بعد

شاد باشید

چرت و پرت


رفتم وبلاگ ما اون یئتدی نفر!!!
هیچی بیخیال حوصله ی نوشتن متن غم انگیز ندارم
 
این روزهای ما چقدر ما اونروزهای ا"اونلار اون یئتدی کیشی(!!)"فرق میکنه!!
چقدر؟
اونا همچنان در ژی شلوغی و گند بالا آوردن بودن
ولی ما چی؟
امسال سوت و کوریم
قد همه ی فاصله هایی که بینمون هست فرق کردیم!
تک تک مون با همه فاصله گرفتیم و میخواییم نزدیک "تست " های سرد و بی روح کتابهای به قول خودم"very green"یا "چوخ یاشیل" یا "خوشخوان" یا "گاج سفید میکرو طبقه بندی"یا "مبتکران"یا... بشیم.
من کل انرژیمو باختم.
کل انرژی رو که میذاشتنم ۱۵ یا ۲۰ دقیقه زنگ تفریح رو داد میزدم رو باختم
حتی حوصله ی غر زدن هم ندارم.
 
دلیل هم میشه این که"ما هدف داریم" میخواییم خودمونو جر بدیم و...
ولی روزی برای برگشتن به یه همچین لحظه هایی شاید حت اشک هم بریزیم...
 
 
نمیخوام زمان بگذره
 
 
 
 
 
 
 
همین
 

پست فوری

پست در ادامه ی مطلب و رمز دار

حتمن بخونید

حتمن حتمن حتمن حتمن

ادامه نوشته