خیلیییییییی ضایعیم

سلام!!

نسیم و ندا ابراز وجود میکنیم باورتون نمیشه چی شد دو بار نوشتیم پاک شد ما با پت و مت فرقی نداریم!!!

دیگه رمقی نمونده فقط خواستیم بگیم همیشه به یادتونیم حتی تو وقتای الافی تو دانشکده مث الان!!!

قول میدیم متنی رو که دو بار پاک کردیم بعدا کامل براتون بنویسیم....

دوستون داریم بووووووووووس

پست فوری

سلام.

یادتونه تابستون می خواستیم دور هم جمع شیم فقط سه سال درباره زمانو مکان بحث کردیم....

کافی شاپ که کلا نمی شد.الانم که دیگه مدرسه راهمون نمیدن!!!!!اقبالم دیگه فکنم الان ضایع باشه چون مکانی نمی مونه بیاین خونه ما!!!

زمانشم که به جز 5شنبه بعداز ظهر زمان دیگه ای پیدا نشد اگه به زماناتون نمی خوره شرمنده.آخه تابستون نیست که وقتمون زیاد باشه!!!!!!!:-(

دیگه این که یه وقت جو گیر نشین فک کنین مهمونی دادما!!!نه به جا مدرسه یا کافی شاپ قراره خونه ما دوره هم جمع شیم:دییییییی

و چون مهمونی نیست مراسم رقص و اینا هم نداره:دییییی

هرکی این پستو خونده و می تونه بیاد یا نمی تونه بیاد یه نظر بذاره تا بدونم به کیا اس ام اس بزنمو خبرشون کنم اگه کسیم خوند پستو به دوستاتونم بگین اومدنو نیومدنشونو اینجا بگین!!!

یه وقت کسی فک نکنه چون بهش زنگ نزدم نیاداااااگه خبر دارشدین به منم بگین وبیاین !!!!!!!!از این فکرا بکنین می کشمتون!!!!!!!!!مخاطبه این پست شما23  نفر هستید.

پس خبرم کنین.حالا با نظر نشد با اس ام اس

منم عطیه ک

یه وقت پا نشین برین خونه عطیه ق اینا:دییییییییییییی

پی نوشت۱:من نمیدونم چجوری به نیلو مینا بگم!اگه راهی دارین خبرم کنید!


افسانه شد

 

 

 

روزی بود روزگاری بود

دور هم خوش بودیم

کویز هاا همه بر اعتصاب بند بود

گذشته ها گذشته

مخور حسرت گذشته

به فکر کویز حل تمرینت باش

چه شعری شد چه ردیفی چه قافیه ای

یاد باد

اشکال جزئی و نمره کامل

در حسرت دیدار باد

هرچه کردیم غلط بود آن سوال

دیگر توان درس خواندن نمانده است

تقلب کردیم همه با هم شدیم

یاد باد

هرچه کردیم نمره آخر شدیم

در حسرت دیدار باد

خورده ایم کافوری چند

صفرا فزود بر باد باد

من و جمعی از دوستان در حسرت یار باد

و سلام علیکم و رحمه ا... و برکاته

زندگی خوابگاهی...

ساعت ۲ نصف شب یک اتاق

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست

             زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

ساعت ۴ صبح هنگام خواب

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


وضعیت تحصیل در خوابگاه

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

 

اولین روزهای خوابگاه

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذشت چند روز

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


پایان گفت و گو

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


امکانات غذایی در خوابگاه

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


طریقه ظرف شستن در خوابگاه

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر


و این هم آخر عاقبتش!!

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

کلاس ما....

سلووووم بر دوستان گرامی...

قرار بود هفته پیش بیام پست بذارم ولی چون هیشکی نبود دیگه نذاشتم! این پست خیلی وقت پیش تو ذهنم بود ینی تقریبا 3 ماه پیش(الان که گذاشتم ینی 6 ماه پیش!!تو فروردین) اینا که تو تعطیلات بیام بذارم!! می خوام تو این پست یه چن خطی برای هر کدوم از بچه ها بنویسم یادگاری!!!(شاید ویژگی هر کی از نظر خودمم نوشتم!) هر کی مال خودشو بخونه هاااا!!

به ترتیب کلاس از در:

عطیه ک: خالهههه تریپ آقا عطیه خیلی بهت میومد!! خیلی وقته به شروینم سر نزدی ناراحته!! بچه باحاللل و با مزه ه ه ه! یاد توحیدم بخیر! تو دفترم نوشتی گفتم اینجا هم یه یادی ازش بکنم که یه وقت ناراحت میشه! آغا سلیمانم همین طور گرچه قیافه اون یادم نیس!!! (حافظه هاله تاثیر گذاشته)

(عزیزان منفی اندیش و دارای افکار خبیثانه!! این اسامی مذکر راننده سرویس هستنا که ما با بهانه آمدن ایشان و مطمئن شدن از رفتن عطیه دقایقی زیاد جلو مدرسه میحرفیدیم!! حالا من شوخی کردما پر رو نشین واقعا نگران عطیه بودیم بالاخره مادر و خاله باید مسئول باشن دیگه!!!! (دززز!! همون بیرر... ت خودمون)

ثری:  والا من نفهمیدم کی ثری هستی کی هانا!! دیگه از قدیم گفتن خاله بچه خواهرشو خیلی دوست داره! (حالا نگفتن هم اشکالی نداره من الان میگم!) ادای بچه درآوردنات خیلی با مزه بود بخصوص به سحر میگفتی ویراجم هااا...با اون قیافه خیلی بانمک میشدی!! صحنه های احساساتی شدن با هاله هم الدن چیخدیدا بیدان عکس سالامادیخ!!

شیمیلی: شیما وقتی تو یادم میفتی اول از همه قیافه مصمم و منطقت یادم میفته هر وقت با تو حرف میزدم یا در مورد یکی از مسائل کلاس بحث میکردیم معمولا نظرات منطقی بودن! خیلیم تودارهستی مثه من! نقاشیاتم عالی بود که یا  رو تخته یا رو میز میکشیدی(البته اینم بگما به هاله نمی رسی که واسه خودش یه هنرمندیه ، هنراشم تو دفترای من گل کرده!!) خطتم که دیگه هیچی باید هاله یه دوره کلاسای آموزشی واست بذاره بلکه یه کم را بیفتی! (من تو اون یه سالی که باهم بودیم بالاخره نتونستم مثه تو بنویسم! امسالم که خط هاله تاثیر گذاشت گل بود به سبزه نیز اراسته شد!)

ندا: ندا اول از همه یه قولی بهت بدم که هرجا از اون سکه ها دیدم حتما برات میخرم و یه جوری میفرستم برات که اگه یه روزی بچه ها افتخار دادن با هم باشیم بیای و یه شوی حسابی واسمون بذاری! وای که چقد خوش گذشت امسال با شوهای شما خیلی عالی بودن بخصوص نمایشاتون و رقصیدنای تو! هنوزم یادم میفته کلی میخندم (اوزوز گولسون)                                               

 راستی ندا اگه تواین 4 سال از دستم ناراحت شدی که میدونم شدی واقعا شرمنده ببخشید... شما به اندازه دنیا برام مهمین امیدوارم که ازم ناراحت نباشین (شامل طاهره و نسیمم میشه!)

تاتان: طاهره نمی دونی چقد دلم برا پنجردن داش گلیرهات با جیغای بنفشت تنگیده یا ادای "م" رو درآوردنات هیچ وقت اون کلاس دیف اقبال که آخرش نمایش اجرا کردی برامون یادم نمیره قیافه "م" موقع نمایشت و... یادشون بخیر هر وقت اون تو کلاس حرف میزد یاد نمایش تو میفتادم عین خودش با اون گوشی نگا کردناش!

نسیم: فرمانده به قول بعضیا!( گفتم شاید یادتون بره بنویسم خانوم "م" معلم فیزیک!) اولین چیزی که یادم میفته شعراته!! که نمونه بارزش هم چنتا پست قبلی بود! جدا استعداد خوبی داری تو شعر! به قول گاسیم بد نیس بهش فک کنی! و همچنین تو رو کم کنیه همین گاسیم آ!(دور از چشم....!!) فقط یه جا خیلی ساکت بودی اونم تو کلاسای دیف اقبال اونم وقتی معلم بود!!! کلا خیلی باحال بودی هنوزم حرفات بخصوص تو کلاسای گاسیم یادم میفته خندم میگیره... راستی المپیاد میکروب شناسی چی شد؟!! تونستی خونوادتو راضی کنی؟!!!

مریم: هیکل زوو  خنده  قرائت...!! اینا چیزایین که یادم میفتن!! تو بازی های زوو خدمت بزرگی به تیم کردی! تو هر تیمی بودی برنده میشد! بحثای قرائت و کوفته و... هم با خانوم اح.. بالاخره به جایی نرسیدنا...!!

زهرا م: در حال بارگذاری اطلاعات... ... ... .... ...

اطلاعاتی یافت نشد! والا زیاد آشنایی ندارم! (الان هم کلاس شدیم تو دانشگاه شاید یه اطلاعاتی دستم اومد!!) تا جایی که یادمه از 7 روز هفته 8 روزشو دینی میخوندی!!! و جالبش اینجاس که هر بارم خانم" د" واسه درس صدا میکرد نمی رفتی!!!!

عطیه ق: عذراااااا!!!!! این عذرا گفتنت دیوونم کرد تا بالاخره عادت کردم وقتی زنگ تفریح دم کلاس یکی داد میزنه عذراااا عطیه س و با اون یکی عذراس!! خیلییی آدم باحالی هستی خوشم میاد ازت!( اوزن آلما منیم گارداشیم زادیم یوخدی ها!!) بخصوص تیپت که منحصر به فرده!! مدل را رفتنت و مدل حرف زدنت عذرا گفتنت و... خلاصه سنن خوشوم گلیپدا...!! .منطقینده پیس ده دی اصولا نظرلرین جالیبیدی...!! بو یاخینلیخلاردادا وقت(!) تاپسام گلجم فیس گورم سیز اوردا نگریسیز یوخسوز!!(بونو اوایل تابستان دا یازمیشدیما آما ایندیده کی بیز گلمیشیخ فیسه سیز یوخسوز!!!(متفکر!))

ژیلا: بسی آدم باحال! برا نوبت تو اول نوشتمت خیالت راحت!! یادش بخیر تو کلاس اسم شهرت بازی میکردیم ژیلا خودشو از زحمت نوشتن اشیا فارغ کرده بود آخر هر حیوان یا میوه یه مصنوعی می نوشت تمام!! الانم بازی کردنی تو یادم میوفتی! اس ام اس های نهایی داشت یادم میرفتا کلا تو امتحانای نهایی سال سوم جز ژیلا کسی به من اس نمیزد!! بسی جای امیدواری بود متشکر!  و همچنین اس های روان شناسی و نظر سنجی!! ولی جدیدا کم کار شدیا دیگه نمی فرستی!

یگان-مهسا: فداکااار ایثارگر! واقعا که چقد شخصیت جرج و فرد به شما دوتا میاد! با هم نوشتمتون چون همیشه باهمینو اصولا شمارو با هم میشناسیم امیدوارم همیشه هم همین جوری بمونین!( هاله الان که فک میکنم میبینم اینا هم واسه خودشون 2 تفنگدارنا!!) همیشه به فکر کلاس و بچه ها و دارای نظریه های جالب و مثل جرج وفرد عجیب و غریب!! و همینان که خیلییی دوستون دارم...ورقه کش رفتن یگان از اون خاطره هاییکه هیچ وقت یادم نمیره.. یادش بخیر .. هروقت بازی آث میلانو میدیدم شما یادم میفتادین و مطمئن بودم فردا رو تخته نتیجه رو میبینم!! کلا بتر یولداشسیز هم ازوزه هم بیزه! مهسا: مهسا اصلا نگران فراموش شدن نباشیا این بو است که می ماند!!

سحر: آه خدای من!! بالاخره این 7 سینت به جایی نرسیدااا 13 بدر قرار بود مراسم دعوتمون کنی!! و جدیدا هم میبینم زدی تو فاز 16 گانه و اینا گرچه من نمی دونم چی هست!!!(الان ميدونما البته!!) صداتم که از صدای من آرومتر! من و هاله همیشه نصف و یا شاید کمتر حرفاتو می فهمیدیم!! ولی کم کم یاد گرفتیم ديگه!!

آفیده: اولا خیلی هیسلی بودی و زود قهر میکردی!! والا من خودم می ترسیدم با!! ولی تو سالای آخر نه دیگه! یادمه سال اول دوم زمان مثبتیمون که زنگای ورزش والیبال بازی میکردیم تو بهتر از همه بازی می کردی!!یادش بخیر الان که قراره بریم دانشگاه اون زمونا به نظرم دوران بچگی میاد!! دختر خوبیم هستیی مهربون و دوس داشتنی

هاله ب: فیییییلم، مایکل فرار از زندان، ادوارد توایلایت!! گوجادین منی بونلارینان! بخصوص مایکل نن! نظریمه بولار بسدی دا یوخسا ایستسم آیری زاتدا یازام سنه اوقد اولاردا میلت منی سویر!! دفترین به حد کافی کوتارمیشامدا!! آما زنگ زبان لارینان دینی ساعت لری یادشش بخیییر  نجه زبان ساعت لری خانم "ر" درسه چاغیراندا سسین توتولاردی!! دینی زنگینده دالدا اتورودوخ!! خانم" د" دا چپ چپ باخیدی! یاادش بخیر

خودم: باز مدرسه م دیر شد! خودمم نمیدونم چرا دیر میشد ساعت 6 هم بیدار میشدم باز دیر میکردم!!!

زهرا ع: دختر خوب و مثله دوستش آروووم.. دیگه اینکه نمی دونم زیاد!! حواستم خيلي جمعه درست بود!

آرام: واقعا آرام!! زیاد اطلاعات ندارم!! البته نمی دونم شما میاین وبلاگ یا نه یا کلا از این که در موردتون بنویسم راضی هستین!!؟؟ امیدوارم که هستین و ناراحت نمیشین چون اینجا ما 24 نفریم نه کمتر نه بیشتر نمیشه کسیو از قلم انداخت!! یه بار که خواهرت سوالای دیفو حل کرده بود ما هم کپی کردیم خیلی چسبید آخرای سال بود حوصله سوال حل کردن نبود دیگه این بود که کپی به دردمون خورد! مرسی!!!

سارا: خیلییی با سلیقه ینی خوش سلیقه! دارای انواع لوازم تحریر و جورابای خوش رنگ و نگار!! کلا تیپت خیلی خوب بود! و دختر خووب و بسیار دوووس داشتنی بودی من که زیاد توفیق با هم بودن نداشتم برا همین زیاد اطلاعات ندارم!! ولییی میدونم خیلی خوب و مهربونیی دوست داررم...

هاله ح: به نظرم روان شناس!! خواننده کتابای عرفانیو اینا البته من یه بار دیدم و تعجب کردم!! درس خوان و آروم مثله سارا زیاد توفیق با هم بودنو نداشتیم! برا همین زیاد نمی دونم ولی چن باری تو راه برگشت از مدرسه با هم اومدیم و بیشتر شناخت پیدا کردم نسبت به قبل یکیش اینکه اهل مطالعه و ایناس و یه چیز دیگه هم که در موردش می دونم اینه که فک کنم از افراد مورد علاقه ش یکیش احسان علیخانیه! یکیشم استیو جابزه!!

یه خط عجیب غریبم با سارا داشتن که یه بار یه نمونه شو رو تخته برا ما نوشتن، ما هنگیدیم ینی من یه قرن که سهله یک هزاره هم بشینم نمیتونم کفشش کنم!!!

نیلوفر: واااای نیلوفر!! خیلیییی با نمک! کلا خوشم میاد که بی خیالی ... اصلا یه دونه کلاسسس! دفتراشوووو عشق است..هر صفحه یه رنگ خودکاره یا فقط آبی یا فقط مشکی یا فقط سبز و... و هم چنین فلش های طولانی برای راهنماییه خوانندگان!! و جملات زیبا بالا و پایینو کنارش!! کلا خیلییییی جالب! خودشم که دیگه منحصر به فرد یاد اون موقع ها به خیر که زنگ تفریحا نیلوفر یهو میومد یه جمله می نوشت رو تخته که اغلبشم من به شخصه نفهمیدم ولی اونایی که فهمیدم خیلیی خوب بودن!! مرسیییی

مینا : از اونجایی که مینا با خواهر من هم اسمه اونو بیشتر از من تحویل میگرف هر وقت منو میدید حال اونو میپرسید تا من!! والا هر چی فک میکنم دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه!! ولی هم مدرسه قدیمی هم بودیما اون موقع شلوغ تر بودی!!

سوگند: احساساتیییییییی در حد تیم ملییی!!! کلا سوگند وقتی حس میگرفتی واقعا دیگه میرفتی تو حساا خوشم میومد بخصوص موقع شعر خوندنت هنوز از شعر خوندنه هیشکی جز تو خوشم نیومده!! همون طور که تو دفترت نوشتم از چشماتم خیلی خوشم میومد ولیییییی جوگير نشو به داداشت نمیرسییییی!! خیلییییییییییییی ناززززز و دوزلیییییییههه! فقط فک میکنم اسمش یادم رفته ولی به احتماله 99.99 % متین بود آرههه؟؟! فدای نقاشیااش چقد بامزه بودن مثله خودش کاش برا منم چنتا میکشید!

عذرا: یا ابلفضل یا امام زاده بیژن.. صلوات.. تطهیر کننده ی فضا!!! دااا چون هم اسمیخ گرك تریفلییم دا! آما اینصافن اینصافن یاخجی اوشاخدی!! بو آغاسیناندا بیزی اولدوروپ بابا بلکه آغاسی اولمیان وار آخی نیه میلتی احساساتی الیسن!!!( نجه اصلن اوزو سرشار از احساساتدییی!!) وبلاگیندا آدرسین آخیردا منه ورمدین یادیندا گالسین!! و آما یری وار بوردا تلاش های دلسوزانه نن در امر شوهای کلاسی و همکاری با ندا اینا و همچنین اخیرا جمع آوری کمک برای هم وطنای زلزله زده تقدیر و تشکر و قدردانی الیاخ! واقعا ساغولاسان ساغ یاشیاسان آللاه آغاوی ساخلاسین بخته ور اولاسیز!

یاشاسیییین تیرختوووور.....   یاشاسیییین آذربایجاااان....   یاشاسیییین کیلاسیمیییییز .....

همگی:: عزیییز یولداشلاریم هامیزی چووووخ سویرمممم(به قول تبریزلیلر سویورم!!!) اینشالاکی هامیز موفق اولاسیز و بیربیریمیزی یاددان چیخاتمیاسیز وبلاگادا حتما باش وورون و بیزی بیخبر گویمان اوزوزدن هرگونه تغییراتی گلیپ خبر وریز لوطفن ازوم اولوم تویلاریزادا چاغیرساز کی چاغیراجاسیز من حتما گلجم اوزوده سکه آلاجم ها کادو!!((ایندی مطمئن اولام هامی چاغیرار!!)  و شرمنده فارسی زبان يولداشلاردان فارسی یازدیم گوردوم یاپیشمادی اونا گوره تورکی یازدیم اگه بولمدیز ازومنن سوووشون ترجمه الیم!

دودان بیدان خواهشیم واریدی هر کسده کیلاسدان عکس فیلم و بوجور خاطره لردن وار منه ویرسین ورسیندااا هزینه سینده وریرما هاردادا ورسز گلیپ آللام! ساغولووون

دانشگاه کجاست!!!

سلام!!!!!!!!!هیچکی نمیاد گفتم یه پستی گذاشته باشم جهت خالی نموندن عریضه!!!

این پست یه تحقیق علمیو دقیق راجع به دانشجوی سال اولیو دانشگاهه یه سری چیزارو میگم شاید درس عبرتی باشد برای آیندگان!!!!

دانشجوی سال اولی موجودی ست دوپا و جاندار که هی سعی دارد کسی نفهمد سال اولی ست اما همه میفهمند!!!:دی

همه می فهمند وقتی:

خیلی خوشحال با یه استاد وارد آسانسور میشیو استاده برات توضیح میده این آسانسور استادهاستو باید برا استفاده از آسانسور کارت داشته باشی!!

با کیفت کلی بین قفسه ها چرخ میزنیو آخر سر مسول کتابخونه مچتو میگیره و میگه که بردن کیف بین کتابا تخلفه!

.....و مواردی دیگه که هنوز دچارشون نشدم!!!!!!!!!!:دییییی

در دانشگاه یک گونه جاندار دیگه هم وجود داره که دانشگاه رو ارث باباشون میدونن!!!!!!!!
چند برادرو خواهرند دکه ای دارند کنج هر درو دانشکده ای روزگارخوشی دارند برادر ها دختران را دید می زنندو خواهرها پسرهارا !!!!هر جا که حس کردند دلشان لرزیدو دچار گناه شدندو هوسشان بهشان دستور داد از روی شرم و حیا به برادر وخواهر خود میگویند به این هم نوع عزیز بگو که "خانوم مانتوت کوتاهه و موهات بیرونو لاکم که داری استغفرالله این آرایشا چیه رو صورتت یا آقا این موهای سیخو تیشرت تنگ چیه آخه ...منو عاشق خودت کردی من غیرت دارمو...."و عجب گونه ی عجیبی اند که روزی ۱۰۰۰۰بار عاشق می شوندو عشقشان را ارشاد کرده بعد رهایش میکنند!و آتش جهنم هوس بازی هایشان را علاوه بر لعنو نفرین معشوقهایشان به جان خویش میخرند.

یه خوصوصیت دیگه که دارن اینه که هروقت از جلو دکشون رد میشی برادرخواهرا آنچنان هرهرخنده ای را انداختن که نمیدونیم دارن جوک سیاسی تعریف میکنن یا جوک از اون نوع بدبدهاش....

پی نوشت : به یک گونه خواهر نیازمندیم لطفا قبل از مراجعه چشم خود را معاینه کرده اگرچشم چران هستید مراجعه فرمایید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در جستجوی خوابگاه...

حالا خوبه دانشگاه سراسریه!حالا خوبه دانشگاه تبریزه!اگه نبود وضعمون چطوری میشد؟!

امروز رفته بودیم تبریز دنبال خوابگاه و این حرفا!اوضاع خرابه!!

زنگ زدم خوابگاه میگم جا مونده؟!
میگه بله
میگم چند نفره؟!
میگه 10 نفره!!!!

تو گلباد اتاق 6 نفره 640 تومن ناقابل!!!

مملکته داریم؟!
طی چند سال اخیر یهو رفتن ظرفیت دانشگاها رو 2برابر کردن ،بدون اینکه امکاناتشونو حداقل 1.1برابر کنن!!

آخرش بالاخره رفتیم یاسو پیدا کردیم اسممونو نوشتم اتاق 8نفره!ثریا اسم تو رو هم نوشتم!اگه نخواستی و جای دیگه پیدا کردی اینو میتونی حذف کنی. ولی بگم که همینش هم تا 3روز دیگه که ما ثبت نام بکنیم پیدا نمیشه!زهرا تو هم اگه خواستی بگو شمارشو بدم که اسم تو رو هم بنویسه.4 نفر دیگه هم که قبلا اسم نوشته بودن،میمونه سارا که چون شک داشتم خوابگاه میمونه یا نه واسه همین ننوشتم اسمشو.اگه بخواین در اسرع وقت بگید که زنگ بزنیم.

از این بحث مزخرف خوابگاه که بگذریم، میرسیم به دانشکده برق!یک ساختمان دراز و طولانی که نیم ساعت طول میکشه که از سر تا تهش بری!جالب این که ما در ته ترین نقطه(امور دانشجویی)کار داشتیم!جالبتر اینکه از بالا ساختمون دانشکده شکل E اول کلمه electrical هست!!!کلا اینکه دوس داشتم! باحال بود!!

دانشکده ی فیزیکتونو هم دیدم عذرا!کجا تو دشت و بیابونه؟! اتفاقا ساختمون قشنگی هم داشت.

پیشنهاد من برای روز اول اینه که بریم استادیوم!!من که میگم استـــــادیوم شما یهو فکرتون منحرف استادیوم آزادی یا  حتی یادگار امام نشه ها!!! فوق فوقش 2000نفریه!!! ولی میتونیم عقده هامونو توش خالی کنیم!بریم یه دست فوتبال بزنیم،داد و هوار راه بندازیم،یه عده مون هم به عنوان تماشاگرنما فحش بدن،ترقه بندازن،حیا کن رها کن بگن،فضا رو متشنج کنن!!!یهو دیدین حمله کردیم داورو هم زدیم!ولی هیشکی حق نداره گل بزنه!!!! چون بعدش لابد میخواین خوشحالی بعد گل بکنید اونوقت امکانش زیاده برین تو حاشیه! واسه همین نمیشه ریسک کرد!

یک نصفه روز در دانشگاه تبریز..

از اونجاییکه من آدم بسیار اجتماعی و بیرون برویی هستم(نشون به اون نشون که هر وقت میام از خونه بیرونو میرسم سر کوچه میبینم یه مغازه جدیدالبازشو داریم!!) تبریز که سهله همین شهر خودمون رو هم نمیشناسم و از تبریز یه ولیعصر و یه آبرسان تو برنامه ی مغزیم هستو و دیگه هیچی.

بابام گفت با اون آی کیویی که تو داری ما بعد یه هفته باید آگهی بدیم برا گمشده بهتر آنست که چند واحد پیش نیاز تبریز شناسی و دانشگاه شناسی پاس کنی.

از این رو دیروز اینجانب تو تبریز مشغول گشت و گذار و از این جور چیزها بودم.

واااااااااای خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه تا کمر بی حس شده بودم.احساس میکردم عضوی دارم که میذارمش رو زمین و این عضو باعث میشه من تغییر مکان بدم.دیگه پارو احساس نمیکردم!

هیچی دیگه تو ترمینال پیاده شده و به سوی آبرسان رفتیم و بعد دانشگاه و دانشکده ی خودمون!!

از در اصلی دانشگاه که میری تو اول دانشکده کشاورزی بعد دامپزشکی بعد داروسازی و کلا رشته های تجربی هست همین باعث شد فکر یک تجمع که چرا حق ما رو میخورین و ما همون اولش نیستیم.

از همون نگهبانه پرسیدیم آغا دانشکده فیزیک کجاست گفت دوتا فلکه رد شین سمت چپ!

ما یه چهارراه مانندی رد شدیم

از بابام میپرسم الان این فلکه حساب میشه یا نه؟؟

بابام:(آیکون علامت سوال)

وااااااااااااای مصیبت رسما اون چهارراه مانند فلکه نبود و ما دوتا فلکه رد شدیم و رسیدیم به دانشکده فیزیک.من فکر میکنم وقتی داشتن دانشگاهو میساختن یادشون رفته دانشده فیزیک رو هم بسازند بعد که ورودی های فیزیک اومدن و دیدند بد غفلتی از خودشون نشون دادن آوردند هر چی جای مزخرف و پرتی اون ته ته های دانشگاه مونده یه دانشکده فیزیک هم زدند.

با این وضعیت فکر نمیکنم ما رو ببرند اردو چرا که رسما در دامنه کوه سکنی گزیده ایم.

شایدم هم به این دلیل اونجا ساختند که بعد از چند ترم دانشجوهای فیزیک سر به بیابون و کوه و دشت میزارند که با این کارشون این مهم رو راحتتر کردند.

اما بچه ها دانشگاه بزرگ کسی کسیو نخواهد دید یعنی راحت باشین!()

درخت هم زیاد داره به همه میرسه!!!()

و من در آنجا دست در دستهای بسی زیادی دیدم(هرچند هنوز شورو نشده دانشگاه)

و ماشالله دخترااااا

وای

وای

و باز هم وای

فک آدم در ابعاد ۴در۴ باز میمونه رسما!!

هیچی دیگه

خلاصه ای بود از آنچه گذشت!!

"راستی من و ژیلا نمیتونیم نظر بذاریم

کد رو نمیاره"

خطاب به مهسا:خاک توووووووووو سرت!!!آبروم رفت!!

یه اشتباه:توی پست"سوتی ها قسمت دوم" من نوشتم خانوم ک درحالیکه اون خانوم د هست نه خانوم ک.

شرمنده دیگه

یه جیز دیگه:این ثبت نام اینترنتی چرا هنوز برا ورودی ها به کار نیوفتاده؟؟

ساعت از ده صبح هم گذشت!

نتایج بالاخره

نتایجو دادند

احساس مزخرفی داریم(منو عطیه-ق)بسوزه پدر تله پاتی که احساسامونم مثل هم هستش ....

خب چه خبر؟

اکثر بچه ها تبریز هستنو به سلامتی به گند میکشیم دانشگاه رو..

یادتونه آقای "م" میگفت یکیتون برا یه دانشگاه کافیه؟؟دوتان اگه یه جا باشین به گند میکشین؟؟

الان تقریبا میتونم بگم ۵-۶ نفری هستند که از دانشگاه تبریز قبول شدند.نه الان که شمردم تا اینجا هفت نفریم!!عدد مقدسی هم هست به قدس میکشیم!!

نمیدونم الان یعنی به گفته ی آقا ی "م" باید پیام تسلیت بفرستیم به مسئولین دانشگاه تبریز؟؟؟

خب دیگه موفق باشین

به قول عطیه-ق بریم فکر کنیم!!

نمیدونم

هیچی

منگ

گنگ

گیج

مبهم

حتی نمیتونم خودمو توصیف کنم

کل چیزای که به چشم میاد....

موفق باشید دوستان

دیگه دانشجو شدیم و..

آقا هیچ کدوم رو با این قیافه ها نبینماااا

به جان خودم ببینم میندازمتون از دانشگاه بیرون(یکی نیست بگه خود اول بفرما!!)

بعدا از دو دیقه نوشت:راستی در مورد این قیافه و این جور مسائل میگم گروهی بریم شاید تخفیف هم بتونیم بگیریم!!!

بعد از سه دیقه نوشت:فکر کنم سازمان سنجش فکر کرده من دارم شوخی میکنم یا میخوام میزان عشق و علاقه ی فیزیک رو به خودم بسنجم که آورده منو از فیزیک قبولونده!!

وقتی میگم قبولونده یعنی قبولونده!!

جان خودم فرم انتخاب رشته امو سر و ته گرفتن!!!

سوتی ها قسمت دوم!

یک زمانی سوتی نوشتم بعد عاشق شدم دیگه حسش نیومد!!! بعد ژیلا نوشت داد دستم گفت ببر اینارو بذار وبلاگ منم جای وبلاگ گذاشتم لای سررسیدی که اینترنتی گرفته بودم!!و اونروز به هوای یادآوری مجدد دوستان بازش کردم و کلی خوندم و خندیدم ...

دیدم ژیلا که دیده از من بخاری بلند نمیشه و پخوم تولانباردا یانمیر خودش اومده نوشته ولی به صورت ناقص..

اینم در پی تکمیل پست ژیلاس

خوندنش خالی از لطف نیست.

-زنگ خانوم "ر"

مهسا:زشته میبینه هااااا

ژیلا:آره میبینه ولی نمیفهمه!

-خانوم ادبیات(از اون اصطلاحات بود هاااا رسما!):وسط سیاوش میخوایین بخندین؟؟{هر گونه برداشت را پذیراییم}

-نیلوفر:ما کرانداریم ولی به چه همگراییم....{اینم برداشت آزاد!!}   *این نیلوفر هم آز بولموش دئیر هاااا

-خانوم دیفرانسیل(!!):زهرا -م زود رشد میکنه!!(و باز هم برداشت آزاد)

-ترم اول آقای "ق" داره مستمری هارو نشون میده و همه میرن مستمریو میبینن و میان

یکی از بچه ها:آقا بیز هئچ اؤز نؤمره میزی گؤرمه دیخ کی...

آقا:به صوبدن دی گلیرسیز بورایا هارا باخیرسیز؟

-عطیه-ق رفته پای تابلو خانوم د میاد جلو...

عطیه-ق:خانوم میترسم

خانوم-د:چرا؟

عطیه-ق:خشن میایین جلو

(خانوم د میره جلوتر)

عطیه-ق:هیییییی

(خب دیگه بچه حق داشته خانوم د با اون هیبت و با اون مانتوهای هیبت نما(!!) بایدم عطیه -ق با اون جثه اش بترسه!!)

-خانوم ک:یه دانشجو داشتم تو درس من که دو واحدی بود ۲ گرفته بود و تو درس یه استاد آقا که ۴ واحدی هم بوده ۱۹ گرفته بود

عطیه-ق:هییییی ببین چیکار کرده که استاد این نمره رو بهش داده!!

ما:عرق شرم نشسته بر روی جبینمان و سکوت اختیار کرده و خود را به نشنیدن میزنیم!!

-دوستان:از فلانی خبری نیست چند وقته!!

عطیه-ق:آره رفتن ارومیه ..رفتن پیست اسکی و از این جور چیزا

من:بابام پیست اسکی.داغ و... فرق ائله مز.بیر تیر(تایر!{تلفظ ترکیش رو ت و ی را با فتحه بخوانید!!}) بیر آغا بیر ده اؤزون فرق ائله مز هارداسان...هر یئرده کئف ائله مغ اولار!!

تذکر نوشت:هر جا که دیدین معنی کلمه رو نمی فهمین بدونین یا من ک گذشتم و یا الف!!!از این دو حرف استفاده کنین تا کلمه معنی دار شه!!هر چند که میدونم عادت کردین دیگه به این غلط های تایپی من.

 

 

راستی سیزسیزله میشم!!(همان سنسیز له میشمین جمعی دا!!)

کوفت نوشت:نتایج....