اوج یه منحنی
رسیدیم دیگه به وسطش.ینی داره آروم آروم تموم میشه.خومعلومه که تموم میشه ولی چه جورشم تموم میشه.تموم و شروع متضاد میزنن نه؟نیستن که.هر2 یه چیزه.وقتی میرفتم کودکستان گریه ها کردم بسی تا دوم راهنمایی هرسال گریه میکردم.نمیخاستم.



الانشم گریه میکنم.این آپ تو دیتش

خیلی دوس دارم ببینم آخراین همه گریه وزحمت قراره چی بشه!!!هربارش تلقین کن درس چقد خوبه .همیشه یه پا میلنگه.دیگه میخام بخابم.خاب پنبه دانه ببینم که یه شتری داره می بینه.
روز روشن چشای باز مث شتریم که چشاشوبادستاش بگیره وبه زور بخاد پنبه دانه ببینه.
چه قشنگه خندیدن.
چه قشنگه 1روز کاری غیر درس داشتن وحال کردن.
اینا برام تعریف نشدن.
اکتفا می کنیم به سخن معین."اگه نباشه دریا به قطره اکتفاکن"

میخام کارتوناموببینم

الکی پایان هرداستانی خوشه
واقعیت چیز دیگریست:


+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 12:14 توسط soraya
|