اولین امتحان نهایی
به خاطر اینکه بنده در خبر دادن و این قبیل مسائل در صدر قرار دارم و تا شما مغزتون پردازش کنه و اینا من مینویسم و تو وبلاگ میذارم الان هم مثل همیشه دارم مینویسن
خلاصهههه شمارش معکوس تموم شد و رسیدیم به نهاییات!!!!!
بــــــــــــــــــــــــــــله امروز اولین امتحان به صورت نهایی و در حوزه و با مقررات و ضوابط خاص که پدر آدمو در میارن و ورقه رو اینطور بنویسین و اونطور بنویسین و خودکار رو با زاویه 30 درجه تو دستتون بگیرین و اینا ... امتحان دادیم اینک شرح اجرا:
یک روز قبل از امتحان:من در حالی که دارم دینی رو قورت میدم و تو عمرم اینقدر حسابان نخوندم(فک کنین حسابان اینقدر نخوندم چه برسه به دینی)دارم سکته میزنم که وااااااااااای نمیتونم تموم کنم وااااای یادم نمونه و همراه این جملات کلمات معنوی و دارای کرامت و عزت و نفس به دینی بار میکنم که ............(میدونم خودتون هم گفتین از این جور کلمات پس خودتونو نزنین به اون راه!!!!!) خلاصه اینکه با عرض پوزش از خوانندگان با جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر دادن (هر چقدر جر بلند تر باشه خالص تر هست!!!!و کرامتش بیشتره!!)خودمون تونستم که تمومش کنم
شب امتحان:والله شماها رو نمیدونم ولی ما که امکانات نداریم از شبا استفاده ی بهینه بکنیم پس سرمونو با کلنگ میذاریم رو بالش و سعی میکنیم بخوابیم(بدون هرگونه افکار:من جمله فکر کردن به آقای فرضی و بروبالاترو....)ولی چه خوابی تو خواب هم داشتم با امتحان (یا همون دیو سپید فرضی!!)دست و پنجه نرم میردم آخرش بیدار شدم دیدم زکـــــــــــــــــــــــــــــی(مراجعه شود به توضیحات جر!!)یه ربع به سه هستش!!اینهمه خوابیده بودم و ساعت سه بود!!!!!سرمو برا دومین بار با کلنگ و بیل و غیره و بدون افکار دوجط بالاتر گذاشتم رو بالش و خوابیدم و باز هم همون دیو فرضی!!!!!بیدار که شدم دیدم چهار و نیم هست گفتم به درک دیگه بلند شیم یه کم به معنویات برسیم(جدیدا آدم شدم و سوق به سوی نماز و این!!)برسیم و درس بخونیم
صب قبل از امتحان:صب که کتاب رو باز کردم احساس میکردم برا اولین بار هستش این جملات رو میبینم و وقتی به سوالات نهایی نگاه میکردم فکر میکردم که اولین بار دیدمشون(از استرس بودااا نه اینکه من منگلم!!)خلاصه اینکه باز از اون کلمات معنوی و کرامت دار به عالم و آدم گفتم و آخرش رو کردیم به درگاه خدا شکایت کردیم که یه خدا جون یه بار کل اساسمونو بردی زیر سوال بسه دیگه و من غلط کردم و ...... .(بدون اینکه بگم ادم میشم و درس میخونم!!چون واقعا خونده بودم!!!)رفتیم سر جلسه..
در مدرسه یا همان حوزه:مریم و دیدم داشت بندی میرقصید و مینا و نیلو هم بودن که اونام همچنین و اخرین لحظات مینا میگه ثقلین چی بودد؟؟؟ میخواستم بزنم فکشو بیترم پاییـــــــــــــــــــــــن!!!
سر جلسه:بعد اینکه قلبمون اومد به دهنمونو جای روده و معده عوض شد و طهالمون از چشامون ریخت بیرون گفتن ورقه هارو بردارین!!!!و برداشتین و مواجهه با سوالات......
سوالات خیلی خوب بودن انصافا همه نیم ساعت مونده تموم کردیم و من حساب کردم که خیلی خیلی خوب میگیرم و اگه بخوان لغت به لغت هم حساب کنن دیگه بیشتر از دو نمره نمیتونن ازم کم کنن... حالا ببینیم چی میشه و خدا چی میخواد!!!
واقعا امروز استرس داشتم داشتم میمردم خدا هیچ بنده ای رو گرفتار همچین بلاهایی نکنه ایشا لله!!!!
اخبار نوشت:خبر رسید که بچه های دبیرستان پسرانه ی "ع"که رقیب ما محسوب میشن(مثلاا!!)به جای انتظار نوشتن مهدویت!!! همون سوال نگاه مثبت دین و اینا ......
یه عالمه خندیدم به منگلیشون و اعتماد به نفسشون که میگن نههه همه اینو نوشتن حتما درسته!!!!!
نتیجه نوشت:الان ما داریم میخندیم و تو امتحان حسابان اونا به غلط های فاحش ما خواهند خندید که بر عامل به وجود آوردنده این غلط ها لعنت!!!!!!
عذرا نوشت:حوصله گذاشتن شکلک ندارم!!!