نکته:این مطلب توسط دو فروند عطیه و عذرا در اتاق سایت فیزیک دانشکده ی فیزیک دانشگاه تبریز در حال تغذیه خورون و در شرایطی که کلاس شیمی را به زمین زده اند نوشته میشود !!!

مکان:کلاس پیش ریاضی زنگ هندسه تحلیلی و جوی آرام و بدون هیچ گونه صدای اضافی !!!

معلم:پای تابلو در حالت تدریس یک مهم ریاضی برای دانش آموزانی که کنکور خواهند داد....

دانش آموزان:در حالتهای خوابیده،نشسته ،ایستاده ،خورنده انواع توغوذ -ج تغذیه- و صد البته با مخهایی مملو از شرارت های به انجام نرسیده

وقتی صدای لبهات میپیچه توی کلاس/تپشهای قلب من سر میزنه به آسمون

میخوام آروم بشینم/چه کنم نمیتونم/با چه شوقی چشامو به چشات میدوزونم

....(عطیه استعدامو کور کرد نذاشت بقیه شو بیام!)

طاهره:عقبگرد درحال نیشخند زدن

عطیه.ق:در حال خاراندن سر به حالت علامت سوال

سوگند:بز(نیازی به گفتن بود حالا!!)

ژیلا:هن ندی نه یه باخیرسان؟(خطاب به عطیه.ق)

سارا و هاله.ح:سمت نگاه به آن سمت کلاس و با دندانهای بیرون زده و نگاه هایی مشرورانه و کمی عاقل اندر سفیه.

عذرا.ف:اسکل و در خواب!!

عطیه.ق:خفه لن طاهیره گوی بیر زاد هوش الییم...

طاهیره:با نیشی باز،والله من دئیرم...

عطیه.ق:مرا مشکی ننوما!!

کمی بعد

عطیه.ق که همچنان علامت سوال بوده :استغفرلله گویموللار هااااا

و نگاهی از روی عجر به سمت نسیم...

نسیم:بو اشح دی باااا بو اششششح (به سمت ندا)

عطیه.ق:دراز کش در زمین با چهره ای شبیه لبو....

ژیلا:سس گلیر؟؟نولوب؟؟

عطیه.ق:آلا بااااا سس چیخالدیر اوزونن(اشاره به ندا)

عذرا.ف:نولوب؟؟؟

سوگند:همچنان بز

عطیه.ق:سس چیخالدیر

عذرا.ف:هانی؟؟

عطیه.ق:ندا اوزونن سس چیخالدیر

عذرا.ف:هانی آخی ائشیتمیرم !!

ژیلا:اوتور اونی(در حالت لبو شدگی

عذرا.ف:آخی نولوب...منه دئیین دا

عطیه.ق در حالت کوبش پا به زمین:بیر گولاغ آس ....

عذرا .ف بعد از چند مین:هـــــــــــــــــــــــــــــن قیز ائشتدیم !!!

خانوم و لحظه ای مکث....بچه ها صدا میاد

ما سه تا:نقش بر زمین از اونور هاله و سارا و طاهره و تا حدودی نسیم !سوگند همچنان در عالم نبوده ..

خانوم:یه نگاه به قیافه ی مشرورین کلاس و ندیدن هیچ گونه علائم شرارت در قیافه ی آنها. 

یه نگاه به پنجره، حرکت به سمت پنجره، بازکردن پنجره، یه نگاه به بیرون، ندیدن هیچ گونه علائم صدا از محیط بیرون، بستن پنجره.

یه نگاه به در، حرکت به سمت در و باز کردن در و ندیدن هر گونه علائم ایجاد صدا و مشرورین بقیه کلاسها در راهرو، بستن در.

یه نگاه به کلاس . قدم زدن تو کلاس.....

ما:داریم رد معلم رو میگیریم که الان میخواد چیکار کنه....از کنار ندا رد شد، رفت به طرف مریم، رسید به ته کلاس و پیش عطیه .ق که لبو شده بود ! نیافتن هیچ گونه سر نخ و نافرجام ماندن این حرکت...برگشتن به سمت ندا.......یه لحظه....

وااااااای معلم بالا سر ندا ایستاد

ما:واااای دده بدبخت اولدوخ و نیشمان تا بناگوش باز......

معلم:یه نیگاه به بالا سرش...

معلم:از مهتابی صدا داره میاد....!!!!

انفجار عطیه.ق ، سر بزیری ژیلا ، نگاه های مشکوکانه طاهره، قیافه ی شرورانه ی هاله و سارا و سوگند:چی شده؟؟

عذرا.ف:(بالام اینتیظاریز واریدی او لحظه سوگنده بیر زاد دئسین؟؟؟؟؟)سکوت توام با خنده توام با نگاه های شرورانه

سوگند:چه علطی دارین میکنین؟

عذرا.ف که یه کم خودمو جمع و جور کرده !:بابا ندا داره از خودش صدا ساطع میکنه !!

خنده ی سوگند.

و معلم طی همه این فرایندها داره مهتابی رو تحلیل میکنه... : هزینه نمیکنن که اینا وسط کلاس رو اعصاب آدم نباشن که !!!

ندا : بله خانوم تو کلاس فیزیکم رو اعصابمونه ... !! اصلاْ نمیتونیم به درس گوش بدیمـــــــا !!! - و مسلما قطع شدن صدا :دی -

خانوم : گویا قطع شد ... ادامه میدیم ...

چند لحظه بعد ، خانوم در یک حرکت انتحاری به طرف در پرت میکنه خودشو !! و یهو درو باز میکنه و یه نگاهی به بیرون میندازه ! بعد در حال خاروندن سرش میاد داخل کلاس !!

ما : میمیریم از خنده !

خانوم : گفتم شاید یکی مرض داره از پشت در داره برامون صدا درمیاره !!

عطیه .ق : خانوم تو این مدرسه همه مرض دارن!!-کیفور شدن همه-

نگاه معنی دار خانوم ...

و تا آخر زنگ طفلی همینجوری بین تخته و مهتابی و پنجره و صدالبته در ، درگیر بود و آخرشم با کلی فحش دادن به رسیدگی نشدن به وضعیت نابسامان مدرسه از کلاس رفت بیرون !!

و ما ماندیم و ادامه ی جریان سر کلاس خانوم ر !!

عذرا نوشت:انشالله در آینده ای شاید دور و شاید نه چندان دور شاید همین فردا شاید دو دیقه بعد شاید وقتی شوهر کردیم !!! بنویسیم !و شما ها یاد بگیرید که خواندن یک رشته ی سخت و جان فرسا ی "فیزیک"هیچ منافاتی به شرارت های دانشگاهی و یادآوری شرارتهای مدرسه ای آپ هرگونه وبلاگ و چت و کلی کارهای دیگه ندارد....

(قابل توجه اوناییکه نشستند تو خونه و میخورند و میخوابند و بیست و چهار ساعته تو یاهو و فیس آن هستند و یه سامانی به این وبلاگ نمیدند !)